۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۰:۴۴

به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات؛

کلماتی که از دل قحطی و آتش عبور کردند

کلماتی که از دل قحطی و آتش عبور کردند

«خبرنگار غیراعزامی» روایتگر جمیل‌الشیخ، فعال رسانه‌ای و تنها خبرنگار حاضر در محاصره سه‌ونیم‌ساله شهرک‌های شیعه‌نشین فوعه و کفریا است. کسی که از بطن ماجرا، محاصره را روایت کرده است.

به گزارش خبرنگار مهر، در تقویم جهانی، روزی به نام «روز خبرنگار» ثبت شده است؛ روزی برای یادآوری نقش کسانی که در خط مقدم روایت ایستاده‌اند، نه با سلاح، بلکه با کلمه. اما در سال‌های اخیر، این روز بیش از آنکه به بزرگداشت حرفه‌ای رسانه اختصاص یابد، به یادآوری نام‌هایی گره خورده که در مسیر ثبت حقیقت، جان خود را از دست داده‌اند؛ خبرنگارانی که در میدان‌های جنگ، در دل بحران‌ها و در میانه محاصره‌ها، نه به‌عنوان ناظر، بلکه به‌مثابه شاهدان زنده تاریخ حضور داشتند و بهای این حضور را با جان خود پرداختند. در میان این روایت‌ها، گاه صدایی از دل یک محاصره بلند می‌شود؛ صدایی که نه از بیرون، بلکه از درون بحران شکل گرفته و همین، آن را به سندی متفاوت تبدیل می‌کند.

کتاب «خبرنگار غیراعزامی» نوشته سجاد محقق، در چنین بستری قابل خواندن و تحلیل است؛ اثری که نه صرفاً یک روایت شخصی، بلکه تلاشی برای ثبت بخشی از واقعیت‌های کمتر دیده‌شده جنگ سوریه است. این کتاب، حاصل بیش از ۵۶ ساعت گفت‌وگو با جمیل‌الشیخ، فعال رسانه‌ای و تنها خبرنگار حاضر در محاصره سه‌ونیم‌ساله شهرک‌های شیعه‌نشین فوعه و کفریا است؛ کسی که نه از بیرون به بحران نگاه کرده و نه پس از پایان آن به روایت نشسته، بلکه در متن واقعه زیسته و هم‌زمان، آن را ثبت کرده است.

وقتی خبرنگار «اعزام» نمی‌شود، اما در قلب بحران است

عنوان «خبرنگار غیراعزامی» از همان ابتدا، خواننده را با نوعی تناقض مواجه می‌کند. در ادبیات رسانه، خبرنگار اعزامی کسی است که برای پوشش یک رویداد، از سوی یک رسانه به محل حادثه فرستاده می‌شود؛ اما جمیل‌الشیخ، نه اعزام شده و نه حتی در موقعیتی انتخابی قرار داشته است. او در دل بحران بوده، در محاصره‌ای طولانی گرفتار شده و در همان شرایط، نقش یک خبرنگار را ایفا کرده است.

این موقعیت، روایت او را از دیگر روایت‌های جنگ متمایز می‌کند. جمیل نه ناظر بیرونی است و نه تحلیل‌گر از فاصله؛ بلکه بخشی از همان جمعیتی است که زیر فشار محاصره، کمبود و تهدید زندگی کرده‌اند. همین امر باعث می‌شود روایت‌های او، به‌جای آنکه صرفاً گزارشی از وقایع باشد، به تجربه‌ای زیسته و ملموس تبدیل شود.

انتخاب جمیل‌الشیخ به‌عنوان راوی این کتاب، از دو جهت اهمیت دارد. نخست، پیشینه رسانه‌ای اوست. جمیل پیش از بحران، به‌عنوان فعال رسانه‌ای فعالیت داشته و به‌خوبی با اهمیت ثبت و انتقال روایت آشنا بوده است. این آگاهی، در شیوه روایت او نیز منعکس شده؛ جزئی‌نگری، توجه به لحظات انسانی و تلاش برای مستندسازی دقیق، از ویژگی‌های روایت اوست.

دوم، موقعیت منحصربه‌فرد او در دوران محاصره است. جمیل تنها خبرنگاری بود که در طول سه‌ونیم سال محاصره فوعه و کفریا در این منطقه حضور داشت. این انحصار، روایت او را به یکی از معدود منابع دست‌اول درباره این دوره تبدیل می‌کند؛ روایتی که نه بر اساس شنیده‌ها، بلکه بر پایه تجربه مستقیم شکل گرفته است.

مسیری که به محاصره ختم شد

کتاب «خبرنگار غیراعزامی» در پنج بخش تنظیم شده و تلاش می‌کند مسیر زندگی جمیل‌الشیخ را در بستر تحولات سیاسی و اجتماعی سوریه بازخوانی کند. این ساختار، به خواننده امکان می‌دهد تا نه‌تنها با وقایع، بلکه با زمینه‌های شکل‌گیری آن‌ها نیز آشنا شود.

در بخش نخست، روایت از دوران کودکی و نوجوانی جمیل آغاز می‌شود. نویسنده با تمرکز بر زندگی خانوادگی، فضای اجتماعی و فرهنگی سوریه، تصویری اولیه از جهان ذهنی راوی ارائه می‌دهد. این بخش، به‌ویژه در توصیف لحظه ترک وطن و آغاز سفر تحصیلی به ایران، حال‌وهوایی احساسی‌تر به خود می‌گیرد؛ جایی که جمیل در زمستان سال ۲۰۰۳، در حالی که هنوز نوجوان است، برای ادامه تحصیل راهی کشوری دیگر می‌شود.

ایران از نگاه یک دانشجوی سوری

بخش دوم کتاب، به دوران حضور هفت‌ساله جمیل در ایران اختصاص دارد؛ دوره‌ای که از منظر روایی، یکی از نقاط متفاوت کتاب محسوب می‌شود. در این بخش، ایران نه از نگاه یک شهروند، بلکه از دریچه دید یک مهاجر دانشجو روایت می‌شود؛ کسی که با فاصله فرهنگی و زبانی، تلاش می‌کند خود را با محیط جدید تطبیق دهد.

توصیف‌های جمیل از زندگی در ایران، صرفاً به مسائل روزمره محدود نمی‌شود، بلکه شامل برداشت‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی عاطفی او نیز هست. این بخش، علاوه بر آنکه به شناخت بهتر شخصیت راوی کمک می‌کند، زمینه‌ای برای درک ارتباط او با ایران در سال‌های بعد نیز فراهم می‌سازد.

وقتی زندگی مسیر دیگری پیدا می‌کند

با ورود به بخش سوم، روایت وارد مرحله‌ای متفاوت می‌شود. بحران سوریه، درگیری‌های داخلی و نقش بازیگران مختلف، به‌تدریج فضای زندگی جمیل را تحت تأثیر قرار می‌دهد. نویسنده در این بخش، تلاش می‌کند با حفظ روایت شخصی، تصویری کلی‌تر از شرایط سوریه نیز ارائه دهد.

اشاره به درگیری‌های دمشق و منطقه زینبیه، و همچنین روند تشدید بحران تا سال ۲۰۱۵، از جمله محورهای اصلی این بخش است. نقطه عطف این فصل، روز ۲۴ مارس ۲۰۱۵ است؛ زمانی که حلقه محاصره در فوعه و کفریا تنگ‌تر شده و شرایط به سمت یک محاصره کامل پیش می‌رود.

بخش چهارم کتاب، که می‌توان آن را هسته اصلی روایت دانست، به دوران سه‌ونیم‌ساله محاصره فوعه و کفریا اختصاص دارد. در این بخش، جمیل‌الشیخ از زندگی روزمره در شرایطی می‌گوید که بسیاری از امکانات اولیه در دسترس نیست.

کمبود مواد غذایی، نبود دارو، مشکلات تأمین سوخت و شرایط سخت معیشتی، بخشی از واقعیت‌هایی است که در این فصل روایت می‌شود. اما آنچه این بخش را از یک گزارش صرف متمایز می‌کند، تمرکز بر ابعاد انسانی زندگی در محاصره است؛ جایی که در کنار سختی‌ها، نشانه‌هایی از امید، همبستگی و تلاش برای ادامه زندگی نیز دیده می‌شود.

روایت‌هایی از برگزاری مراسم‌های ساده، تلاش برای حفظ روحیه و حتی برپایی جشن‌های کوچک، نشان می‌دهد که زندگی، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز متوقف نمی‌شود. این تضاد میان سختی‌های شدید و تلاش برای حفظ عادی‌بودن زندگی، از نقاط قابل توجه این بخش است.

کوچ اجباری، پایان یک ماندن طولانی

در بخش پایانی کتاب، روایت به مرحله‌ای می‌رسد که شاید برای بسیاری از ساکنان مناطق درگیر جنگ، آشنا باشد: ترک اجباری وطن. جمیل‌الشیخ در این بخش، از تجربه دل‌کندن از سرزمینی می‌گوید که سال‌ها در آن زندگی کرده و اکنون، ناچار به ترک آن شده است.

این بخش، بیش از آنکه بر وقایع تمرکز داشته باشد، بر احساسات و تجربه‌های شخصی راوی تکیه دارد؛ تجربه‌ای که با مفهوم «غربت» گره خورده و به‌نوعی، جمع‌بندی عاطفی روایت نیز محسوب می‌شود.

«خبرنگار غیراعزامی» را نمی‌توان صرفاً یک کتاب خاطرات دانست. این اثر، در عین حال که بر تجربه شخصی جمیل‌الشیخ استوار است، تلاش می‌کند تصویری از یک دوره خاص در تاریخ معاصر سوریه ارائه دهد. نویسنده با استفاده از روایت اول‌شخص، موفق شده است فاصله میان خواننده و واقعه را کاهش دهد و او را در جریان زندگی روزمره در شرایط بحران قرار دهد. این ویژگی، به‌ویژه برای مخاطبانی که به ادبیات پایداری، تاریخ معاصر و روایت‌های مستند علاقه‌مند هستند، اهمیت دارد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

قرار بود هر روز تعدادی اتوبوس بیاید و کم کم مردم را با خود ببرد. همان روزهای اول متأسفانه مسئولان کمیته‌های محلی فوعه نقشه‌ای کشیدند تا خانواده‌هایشان را اول از همه بیرون ببرند. آژیر خطر را آخر شب زدند. بعداً فهمیدیم این علامتی بود بین آنها و خانواده‌هایشان. زن و بچه‌هایشان را شبانه سوار اتوبوس‌ها کردند و از فوعه خارج شدند. گروه اولی که خارج شد، حدود ۱۲۰۰ نفر بودند که همراه تعدادی آمبولانس که مجروح‌ها را می‌بردند، از فوعه به سمت حسیاء در حومه حمص حرکت کردند. خانواده‌های اکثر مسئولان فوعه و مردمی که نزدیک محل تجمع اتوبوس‌ها بودند و خبردار شدند، سوار شدند و رفتند. مثلاً احمد شیخ پسر عموی من چون خانه‌اش نزدیک جایی بود که اتوبوس‌ها بودند متوجه شد و همراه دو دختر و همسرش با آنها رفت. بیست و یک اتوبوس دیگر هم از مردم عادی صبح از فوعه حرکت کردند. همه خوشحال بودیم که خلاص می‌شویم؛ اما ظهر نشده همه بیست و یک اتوبوسی که صبح راه افتاده بودند برگشتند فوعه! مسلحین نگذاشته بودند آنها از محاصره خارج شوند حالا بیست و یک راننده هم مثل ما در فوعه گرفتار شدند.

کتاب «خبرنگار غیراعزامی» نوشته سجادمحقق در ۳۸۴صفحه و از سوی انتشارات خط مقدم منتشر شده است.

کد مطلب 6818296

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha