به گزارش خبرنگار مهر، در سالهای نخست دهه هفتاد، با ظهور چهرههای جوانی در عرصه موسیقی پاپ مثل محمد اصفهانی، علیرضا عصار، فواد حجازی، محمدرضا عیوضی، قاسم افشار، بهروز صفاریان و… آلبومهای متنوعی نیز به بازار آمد. ویژگی این آثار جدای از جوانی خوانندگان و آهنگسازان، استفاده از اشعاری با مضامین جدید بود که با وجود خاطرهانگیز بودن، هنوز تازه هستند.
علیرضا عصار، یکی از چهرههای نوظهور و خاص در این دوره بود، که تنها خواننده نبود و آثارش یک ویژگی داشت، دکلمه اشعار. او در آن سالها به سراغ دو شعر درباره وطن از علیرضا شجاعپور رفت، و با انتخاب ابیاتی از این دو شعر بلند، و دکلمه و خواندن آنها اثری را پدید آورد که با شعر محکم و حماسیاش و شیوه خواندن خاص عصار، به سرعت فراگیر و شناخته شد.

در این یادداشت، متن کامل هر دو شعر را از کتاب «هنوز نیمه تمام» مرحوم علیرضا شجاعپور میخوانیم. شعر اول با نام «عشق جاویدان من، ایران من» این است:
ای وطن ای مادر تاریخساز
ای مرا بر خاک تو روی نیاز
ای کویر تو بهشت جان من
عشق جاویدان من ایران من
ای دلم لبریز از آمال تو
آبرویم عین استقلال تو
ای ز تو هستی گرفته ریشهام
نیست جز اندیشهات اندیشهام
مرز پر ارز تو مرز پر گهر
مرزدارانت دلیر و پر هنر
آرشی داری به تیر انداختن
دست بهرامی به شیر انداختن
کاوه آهنگری ضحاکسوز
پتکِ دشمن افکنی ناپاکسوز
تا به کام ننگ خصم آید فرو
روسپیدی همچو بابک سرخ رو
در ره خاک وطن جان باختن
گه به جیحون گه به کارون تاختن
ملتی خون وطن در پیکرش
پیکری خاک وطن تاج سرش
هر زنش چیره به صد خصم پلید
زنده ساز غیرت گردآفرید
رخشی و رستم بر او پا در رکاب
تا نبیند دشمنت هرگز به خواب
مرزداران دلیرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف
خواب دشمن را پریشان کردهاند
دست او کوتاه از ایران کردهاند
خون به دل کردند دشت و نهر را
بازگرداندند خرمشهر را
آنچه خون در سینه کارون چکید
خون آزاده است و جانباز و شهید
کاین همه مهر تو در دل داشتند
سینه در خون، پای در گل داشتند
در شکوه شوکت میعادشان
آسمان لرزید از فریادشان:
ای وطن ای مادر ایران من
مادر اجداد و فرزندان من
خانه من بانه من طوس من
هر وجب از خاک تو ناموس من
آه فرزند تو بی ناموس نیست
غیرتش کمتر ز پیر طوس نیست
ای دریغ از تو که ویران بینمت
بیشه را خالی ز شیران بینمت
خاک تو گر نیست جان من مباد
زنده در این بوم و بر یک تن مباد...
این شعر که ابیاتی از آن را علیرضا عصار اجرا کرده است، با ابیاتی از شعر بلند دیگر شجاعپور همراه شده است به نام «وطن»:
وطن یعنی چه، یعنی دشت صحرا؟
وطن یعنی چه، یعنی رود دریا؟
وطن یعنی چه، یعنی باغ، بیشه؟
وطن یعنی چه، یعنی کشت، ریشه؟
وطن یعنی چه، یعنی شهر، خانه؟
وطن یعنی چه، یعنی آب، دانه؟
وطن یعنی چه، یعنی کار، پیشه؟
وطن یعنی چه، یعنی سنگ، تیشه؟
*
وطن یعنی همه آب و همه خاک
وطن یعنی همه عشق و همه پاک
به گاه شیرخواری گاهواره
به دور و درد پیری عین چاره
وطن یعنی پدر مادر نیاکان
به خون و خاک بستن عهد و پیمان
وطن یعنی هویت اصل ریشه
سرآغاز و سرانجام همیشه
وطن یعنی محبت، مهربانی
نثار هر که دانی و ندانی
وطن یعنی نگاه هموطن دوست
هر آنجایی که دانی هموطن اوست
وطن یعنی قرار بیقراری
پرستاری، کمک، بیمارداری
وطن یعنی هوای کوچه یار
در آن کو دل شکستنهای بسیار
نگاهی زیرچشمی عاشقانه
به کوچه آمدن با هر بهانه
وطن یعنی غم همسایه خوردن
وطن یعنی دل همسایه بردن
*
وطن یعنی درخت ریشه در خاک
وطن یعنی زلال چشمه پاک
ستیغ و صخره و دریا و هامون
ارس، زاینده رود، اروند، کارون
دنا، الوند، کرکس، طاقبستان
هزار و قافلانکوه و پلنگان
وطن یعنی بلندای دماوند
شکیبا، دل در آتش، پای در بند
وطن یعنی شکوه اشترانکوه
به دریای گهر استاد نستوه
وطن یعنی سهند صخره پیکر
ستیغ سینه در سنگ تمندر
وطن یعنی وطن استان به استان
خراسان، سیستان، سمنان، لرستان
کویر لوت، کرمان، یزد، ساری
سپاهان، هگمتانه، بختیاری
طبس، بوشهر، کردستان، گلستان
دو آذربایجان، ایلام، گیلان
اراک و فارس، خوزستان، تهران
بلوچستان و هرمزگان و زنجان
وطن یعنی سرای ترک با پارس
وطن یعنی خلیج تا ابد فارس
بهشتی چشم را گسترده در \یش
ابوموسی و قشم و هرمز و کیش
وطن یعنی همه سازندگیها
رهایی از تمام بندگیها
بریدن دست غیر از گردن نفت
صلای صبح ملی کردن نفت
وطن یعنی ز هر ایل و تباری
وطن را پاسبانی پاسداری
وطن یعنی دلیر و گرد با هم
وطن یعنی بلوچ و کرد با هم
وطن یعنی سواران و سواری
لر و کرد و یموت و بختیاری
همه یک جان و یک دل بودن ما
به دامان وطن آسودن ما
*
وطن یعنی دلی از عشق لبریز
گرهباف ظریف فرش تبریز
وطن یعنی هنر یعنی سپاهان
حریر دستباف فرش کاشان
وطن یعنی کتیبه در دل سنگ
تمدن، دین، هنر، تاریخ، فرهنگ
وطن یعنی همه نیک و به هنجار
چه پندار و چه گفتار و چه کردار
وطن یعنی شب رحمت شب قدر
شب جوشن، شب روشن، شب بدر
وطن یعنی هم از دور و هم از دیر
سده، نوروز، یلدا، مهرگان، تیر
وطن یعنی جلال مانده جاوید
ستون و سز ستون تخته جمشید
هزاران خط و نقش مانده در یاد
صبا، کلهر، کمالالملک، بهزاد
نکیسا، باربد، افسانه و چنگ
سرود تیشه فرهاد در سنگ
سر و سرمایههای سرفرازی
ابوریحان و خوارزمی و رازی
به اوج علم و دانش رهنوردی
ابونصر، ابن سینا، سهروردی
به بحر عشق و عرفان ناخدائی
عراقی، رودکی، جامی، سنایی
وطن یعنی به فرهنگ آشنایی
دُر لفظ دری را دهخدائی
*
وطن یعنی جهانی در دل جام
وطن یعنی رباعیات خیام
وطن یعنی همه شیرین کلامی
عفاف عشق در شعر نظامی
وطن یعنی پیام پند سعدی
زبان پیوسته در پیوند سعدی
وطن یعنی نگاه مولوی سوز
حضور نور در شمس شب و روز
وطن یعنی هوا و حال حافظ
شکوه باور اندر فال حافظ
*
وطن یعنی تبیره دمدمه کوس
طلوع آفتاب شعر از طوس
وطن یعنی شب شهنامه خواندن
سخن چون رستم از سهراب راندن
وطن یعنی رهایی ز آتش و خون
خروش کاوه و خشم فریدون
وطن یعنی زبان حال سیمرغ
حدیث یال زال و بال سیمرغ
وطن یعنی امید ناامیدان
خروش و ویله گرد آفریدان
وطن یعنی لگام و زین و مهمیز
سواران قران و رخش و شبدیز
وطن یعنی گرامی مرز تا مرز
وطن یعنی حریم گیو گودرز
وطن یعنی دل و دستی در آتش
روان و تن کمان و تیر آرش
وطن یعنی شبح یعنی شبیخون
وطن یعنی جلال الدین و جیحون
وطن یعنی به دشمن راه بستن
به اوج آریوبرزن نشستن
وطن یعنی دو دست از جان کشیدن
به تنگستان و دشتستان رسیدن
زمین شستن ز استبداد و از کین
به خون گرم در گرمابه فین
وطن یعنی اذان عشق گفتن
وطن یعنی غبار از عشق رفتن
نماز خون به خونین شهر خواندن
مهاجم را ز خرمشهر راندن
سپاه جان به خوزستان کشیدن
شهادت را به جان ارزان خریدن
وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شرف یعنی شهادت
وطن یعنی شهید آزاده جانباز
شلمچه پاوه سوسنگرد اهواز
وطن یعنی شکوه سرفرازی
وطن یعنی ز عالم بینیازی
وطن یعنی گذشته حال فردا
تمام سهم یک ملت ز دنیا
وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا یعنی ایران…


نظر شما