۱۵ بهمن ۱۴۰۴، ۱۲:۳۴

خاطره بازی با اهالی موسیقی انقلاب-۴۴؛

روایت جالب آهنگساز فقید از فراری‌ها در فرودگاه مهرآباد

روایت جالب آهنگساز فقید از فراری‌ها در فرودگاه مهرآباد

مرحوم احمدعلی راغب از آهنگسازان پیشگام موسیقی انقلاب در کتاب «بانگ آزادی» روایت جالبی از روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی و گریز برخی از مدیران دوره پهلوی داشته است.

خبرگزاری مهر-گروه هنر؛ کتاب «بانگ آزادی» مشتمل بر خاطرات شفاهی احمدعلی راغب از آهنگسازان و پیشکسوتان موسیقی انقلاب یکی از مهم‌ترین آثار مکتوب مرتبط با تاریخ تولید سرودها و ترانه‌های انقلابی است که در سال ۱۳۹۸ با تحقیق مهدی چیت‌ساز و مرتضی قاضی و تدوین محسن صفایی‌فرد توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی پیش روی مخاطبان قرار گرفت.

این کتاب به واسطه گفتگوهای مبسوطی که محققان و تدوین‌کنندگان اثر با مرحوم احمدعلی راغب داشته‌اند، یکی از مهم‌ترین مراجع مورد وثوق مرتبط با تاریخ شفاهی موسیقی انقلاب اسلامی است که می‌تواند در برگیرنده شناخت ابعاد جدیدی از فرهنگ و هنر مردمی انقلاب باشد. چارچوبی که در آن توجه به این قسمت از فعالیت‌های فرهنگی هنری هنرمندان و مردم در جریان انقلاب اسلامی به شدت مهم و ضروری است و می‌تواند روایت یکی از مسیرهای رو به پیشرفت فعالیت‌های فرهنگی در کشورمان را پیش روی مدیران و سیاستگذاران این عرصه قرار دهد.

فرآیندی هدفمند با حضور تمام اقشار جامعه که در آن دوران نهایت تلاش خود را به واسطه همدلی و همراهی، برای تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی انجام دادند و شرایطی را فراهم آوردند تا به واسطه ابزار فرهنگ و هنر، فرهنگ انقلابی را به سمت پیروزی رهنمون سازند. فضایی که قطعاً قسمت مهمی از تاریخ انقلاب اسلامی را رقم زده اما بسیاری از مردم با آن آشنا نیستند و در این مسیر چه بهتر که مجموعه‌های فرهنگی و هنری فعال در این عرصه بتوانند از دریچه فرهنگ و هنر به انعکاس آنچه در جریان پیروزی انقلاب اسلامی ایران و پس از آن صورت گرفت، بپردازند.

فرارسیدن دهه فجر باعث شد تا بار دیگر با انعکاس دوباره فرازهایی از این کتاب به بازآفرینی خاطرات یکی از مهم‌ترین و مؤثرترین هنرمندان جریان انقلاب بپردازیم که به واسطه موسیقی کارهای مهمی را در این عرصه انجام داده است.

در چهل و چهارمین شماره از این سلسله گزارش به انعکاس خاطرات مرحوم احمدعلی راغب آهنگساز و نوازنده موسیقی از ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و نحوه ساخت و تولید سرودها و آهنگ‌های انقلابی مرتبط با این روزها پرداختیم که در بخشی از کتاب «بانگ آزادی» مورد توجه محققان و پژوهشگران مرتبط با تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران و دفاع مقدس قرار گرفته است.

مرحوم راغب در این بخش از کتاب در ادامه روایت‌های خود پیرامون ماجرای استعفای از رادیو، توضیح داده داست:

مهندس همایون خرم، رهبر ارکستر ما بود، به او که می گفت، یعنی با همه ما صحبت می کرد. بعد گفت استعفا بدهید که فعلا همکاری تان را با تولید رادیو قطع کرده اید تا تکلیف روشن شود. ارکستر وزیری و ما که اعضای ارکستر سازهای ملی بودیم استعفا نوشتیم و برای روزنامه گویا که علیرضا میبدی، مجری و گرداننده آن بود، فرستاده شد.

استعفا دادیم و از فردای آن روز دیگر به رادیو نرفتیم. وقتی روزنامه گویا را گرفتیم دیدیم استعفای بقیه اعضا را ننوشته اند؛ تنها استعفای ارکستر سنتی را نوشته اند که سرپرست مستقیم آن آقای هوشنگ ابتهاج رئیس واحد موسیقی رادیو بود. ارکستر واحد موسیقی به طور کلی در رادیو تعطیل شد. خانه من میدان ژاله بود. از گیشا نقل مکان کرده و به میدان ژاله رفته بودم. طبقه بالای خانه بزرگواری را اجاره کرده بودم و دیگر دستم توی جیب خودم می رفت ... .

حالا شوق ما این بود که تا می گفتند امروز قرار است همه جلوی دانشگاه جمع بشوند و سخنرانی است، ما هم قاطی آنها شویم. چند نفر بودیم؛ از نوازندگان ارکستر ملی مثل حسن اعتمادی، امیر قره‌داش و مسعود حسن‌خانی، پیاده می‌رفتیم؛ نم‌نمک. خیابان تماشایی و دیدنی بود؛ یکی داشت نقاشی می‌کشید، یکی اعلامیه می چسباند، یکی بلندگودستی برداشته بود و با پیکان وانت تند می رفت و شعار می داد مرگ بر شاه.

اولین راهپیمایی که رفتم، درست چند روز بعد از ۱۷ شهریور بود؛ وقتی مردم از جنوب و جنوب غرب تهران در میدان «شهیاد» جمع شدند. همین طور شعار می دادند. جمعیت میلیونی بود. واقعا انتهای جمعیت دیده نمی شد. بعد از آن به میدان شهدا آمدند و آن جا بدون این که به چیزی آسیب بزنند، چند نفر صحبت کردند.

به مرور جناح دولت، مدام کوچک و کوچک‌تر شد تا سرانجام انقلاب به پیروزی رسید. دیگر دستگیری سران بزرگ جناح دولتی کار دشواری نبود. چون شناسایی شده بودند. معلوم بود خانه فلان تیمسار و رئیس ساواک کجا است. همه شناسایی شدند. عده ای از فرصت استفاده و فرار کردند. یک بار دوستان آمدند و گفتند بیا برویم فرودگاه، تماشایی است. گفتم چه تماشایی دارد؟ هواپیما است دیگر! گفتند نه، برویم ببینیم چه صفی بسته اند و چه طور دارند فرار می کنند. وضعشان واقعا خنده‌دار است.

یک روز بعداز ظهر رفتم و تا شب هم با دوستانم همان جا بودم. واقعا هم از نزدیک دیدن آن صف های طویل و دراز سه چهار ردیفی، تماشایی و خنده‌دار بود. چمدان ها قاطی می شد، واقعا غلغله ای بود. چه دعواها و زد و خوردهایی که نمی شد. زن‌های طبقه رجال این ممکلت به جام هم می افتادند. همان هایی که از ما بهتران بودند، داشتند فرار می کردند و با رفتن شاه، احساس کردند اینجا ماندن فایده ای ندارد. می دانستند بختیار هم الکی هارت و پورت می کند و او هم آخرش یک طوری فرار می کند.

ادامه دارد ... .

کد خبر 6739690

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha