خبرگزاری مهر - مجله مهر: او کسی است که اگر بیاید، مظلومی بر زمین نخواهد ماند، هیچ کودکی شب را با گرسنگی سحر نخواهد کرد و هیچ دلی از امید تهی نخواهد بود. او همان است که عدالت گمشده را به جهان بازمیگرداند، صلح را به این دنیای ویران هدیه میدهد، مهربانی را در دل ها مینشاند و حتی کوچکترین لحظههای زندگی با نامش رنگی دیگر میگیرد. او کسی است که اگر بیاید، ظلم و ظالم از بین می رود و دلهای خسته آرامش مییابد.
امروز، روز میلاد اوست و تهران میزبان عاشقان مهدی فاطمه(عج) شده است؛ روزی که هر سال، یادآور امید، شادی و انتظاری دلانگیز است. در روز جشن منتظران ظهور، هوای سرد زمستانی با نمنم باران درهم آمیخته و قطراتش آرامآرام بر زمین مینشینند؛ گویی آسمان نیز نوید آمدن کسی را میدهد که مسیحای جهان است و جهان سالیان سال در انتظار آمدنش چشم دوخته است. خیابانها از باران شب گذشته نمناکاند و انعکاس چراغهای رنگارنگ و پرچمهای سبز و سفید با نوشته «عجل علی ظهورک» در انعکاس آب، تصویری خیالانگیز میسازد؛ انگار زمین، آینهای شده برای بازتاب شکوه شهر و شادی مردمی که در روز تولد او گرد هم آمدهاند. تمام شهر آذین بندی شده و پارچههای رنگارنگ، خیابانها را به مسیر امید بدل کردهاند.

در امتداد مسیر جشن، موکبهایی از جنس شادی برپا شدهاند و طنین نوای «یا اباصالح… المهدی…» به گوش میرسد و شور مردم را دوچندان میکند. اینجا، کوچکترین دلیل خوشیها هم مشترک است؛ خوشی هایی همانند، ظرفهای کوچک شکلات، بادکنکهای رنگارنگ در دست کودکان و شاخههای گل نرگس که نمادی از امید و انتظار است و در میان جمعیت دست به دست می شوند. هنگامی که گل های نرگس را که در فصل سرما و زمینهای بیآبوعلف به بار مینشینند، در دستان مردم میبینم به این فکر میکنم که چقدر شبیه امام زمان(عج) هستند؛ همانطور که نرگس زیبا در سرما از دل خاک میروید و تبدیل به نمادی از امید می شود؛ دلهای مردم نیز با نام مهدی(عج) در زمستان ظلم و ستم، زنده می ماند و به ثمره اتحاد و یک پارچگی می نشیند.

کمی جلوتر که می روم، پرچمهای ایران را مشاهده می کنم که با نام مبارک مهدی(عج) در مرکزشان، بر دوش مردمان این سرزمین به اهتزاز درآمدهاند و تبدیل به نمادی از مقاومت، امید و ایستادگی شده اند. در میان سیل جمعیت مشتاق و این پرچمهای برافراشته، احساس میکنم مقصد این جشن تنها خیابانها نیست؛ گویی همه راهها به جمکران و به تجدید عهد با امام زمان(عج) ختم میشود.

در ادامه مسیرم در گوشهای پیرمردی که با عبایی ساده کنار موکبی ایستاده است را نظاره می کنم که دستانش از سرما میلرزد، اما استکانهای چای داغ را با مهربانی میان مردم پخش میکند. نگاهش به سمت هر عابری که دستهایش را از سوز سرما در جیب فرو برده، غرق در دعوت است؛ دعوتی از جنس گرما. کودکان نیز با شادی وصف ناپذیرشان در نمنم باران میدوند و دیدنشان خنده ای بر روی لبهای دیگران مینشیند. جوانان نیز شاخههای نرگس تازه را میان مردم تقسیم میکنند و هرکس گل را که میگیرد، لحظهای بعد مشامش از عطر آن پر میشود و زیر لب برای این میلاد مبارک، خدا را شکر میکند. بوی نرگس و اسفند در هوا پیچیده است و امیدی ملموس را در دل ها جاری می کند.

مردم، از کودک تا بزرگ، از پیر تا جوان، با شوق و لبخند یکدیگر را به نذریهای گرم موکبها مهمان میکنند. هرکسی تلاش دارد بخشی از شادی خود را با دیگری شریک شود و شور و امیدی را که در این جهان پر از ظلم و جور گم شده، با ذکر نام مهدی(عج) در دلهای یکدیگر زنده کند.

در میان جمعیت می ایستم، حالا دیگر از سرمای زمستان خبری نیست. گرما از لبخندها، نگاهها و دستهای بلندشده به آسمان، در وجود همه جریان دارد و جمعیت، متحد و یکدل، در انتظار طلوع خورشید موعود ایستاده است. امروز، تهران خانهای بزرگ برای همه عاشقان و منتظران است؛ خانهای که در آن، کنار هم، به صاحب زمان(عج) شادباش میگویند و در مهربانی و امید با یکدیگر سهیم میشوند. شاید سپیده موعود هنوز نتابیده باشد ولی در چنین روزی، هر سال، خورشیدی کوچک در دلهای مردم طلوع کرده و نجوا میکند: شاید امسال، سال آمدنش باشد.


نظر شما