به گزارش خبرنگار مهر، در حافظه تاریخ، بعضی گذرگاهها فقط جغرافیا نیستند؛ تبدیل به آزمون میشوند. آزمونِ قدرت، آزمونِ فهم، و مهمتر از همه آزمونِ نسبت انسان با محدودیت. تنگه سالامیس یکی از همان نقاط است؛ جایی که تاریخ، بهجای روایت پیروزیهای ساده، پیچیدگی پیروزی قدرت ها در تنگه های دریایی را برای همیشه بر سطح آب ها نوشت.
در تاریخ جنگهای دریایی جهان باستان، نبرد سالامیس یکی از نقاط تعیینکنندهای است که در آن، مسیر یک جنگ گسترده، در یک گذرگاه باریک دریایی تغییر کرد. در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، خشایارشاه پس از پیشرویهای نظامی در سرزمینهای یونانی، تلاش داشت برتری نظامی خود را با یک عملیات دریایی در تنگه سالامیس تثبیت کند؛ نبردی که در ادامه مجموعه جنگهای آن دوره و پس از نبرد پیروزمندانه ترموپیل شکل گرفت.
در آن مقطع، ناوگان ایرانی با تعداد قابل توجهی از کشتیهای جنگی وارد آبراه سالامیس شد؛ آبراهی محدود که میان سرزمین اصلی یونان و جزایر اطراف قرار دارد. منابع تاریخی کلاسیک، از جمله روایتهای هرودوت، نشان میدهند که ناوگان ایران از نظر تعداد کشتیها برتری قابل توجهی داشت و با اختلاف قدرتمندترین ناوگان دریایی جهان محسوب می شد، اما شرایط جغرافیایی تنگه، مانع استفاده کامل از این برتری شد.
در فضای محدود سالامیس، آرایشهای بزرگ دریایی که برای نبرد در آبهای باز طراحی شده بودند، با محدودیت مانور مواجه شدند. همین محدودیت باعث شد نبرد بهجای یک رویارویی منظم در سطح گسترده، به درگیریهای فشرده و پراکنده در فضای تنگ تبدیل شود. در چنین شرایطی، ناوگان کوچک یونانی با استفاده از شناخت دقیقتر از محیط عملیاتی، توانست از مزیت جغرافیا بهرهبرداری کند و ساختار نبرد را بهنفع خود تغییر دهد.
در نتیجه این نبرد، بخش مهمی از توان دریایی ایران دچار اختلال عملیاتی شد و ادامه پیشروی دریایی در آن مقطع متوقف گردید. در تحلیلهای تاریخی، این نبرد نه صرفاً بهعنوان یک شکست نظامی، بلکه بهعنوان نمونهای از نقش تعیینکننده جغرافیا در نتیجه جنگهای دریایی مورد بررسی قرار گرفته است؛ جایی که اندازه نیروها و تجهیزات رزمی بهتنهایی تعیینکننده نتیجه نهایی نیست.
با گذشت قرنها، این تجربه بهعنوان نمونهای از اهمیت «هماهنگی قدرت با محیط عملیاتی» در حافظه سیاسی تاریخ باقی مانده است. اما جهان از آن زمان تا امروز دگرگون شده است؛ ابزارها، فناوریها و ساختارهای قدرت تغییر کردهاند، در حالی که برخی اصول بنیادین همچنان در تحلیلهای نظامی و ژئوپلیتیکی مورد توجه قرار میگیرند.
در عصر معاصر، تنگه هرمز یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی و تجارت دریایی جهان محسوب میشود. این تنگه بهدلیل موقعیت جغرافیایی خود، همواره در کانون توجه قدرتهای غربی قرار داشته و حضور نظامی و امنیتی در اطراف آن بخشی از ساختار رایج امنیت دریایی در خلیج فارس بوده است.
در مقطع اخیر تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران، آمریکا با ناوهای پیشرفته، تجهیزات پیچیده، پشتیبانی هوایی و حضور پرحجم نظامی در منطقه، تلاش کرد تصویر متعارفی از نابودی توان دریایی ایران و متعقباً کنترل میدانی برای بازگشایی تنگه هرمز را ترسیم کند اما واقعیت صحنه در این تنگه، تابع قواعد دیگری بود که پیشتر در تنگه سالامیس به ترازوی اجرا گذاشته شده بود.
ایران با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیکی و تجربه تاریخی در این گذرگاه راهبردی، توانست نقش فعال خود را در شکلدهی به قواعد رفتاری میدان حفظ کند؛ قواعدی که بر اساس آن، عبور از سطح نمایش قدرت به سطح محاسبه هزینه و محدودیتهای عملیاتی اجتنابناپذیر میشود.
تجربه مدیریت میدانی ایران بر تنگه نشان داد که در تنگههای باریک، نمایش قدرت بهتنهایی معادل کنترل میدان نیست، بلکه خودِ جغرافیا بخشی از معادله قدرت است. در چنین محیطی، آنچه تعیینکننده میشود، صرفِ حجم حضور نیست، بلکه ظرفیت اثرگذاری بر زمین بازی تنگه هرمز است.
در این میان، باید از پیوند تاریخی میان سالامیس و هرمز نه بهعنوان تکرار یک نبرد مشابه، بلکه بهعنوان تداوم تمدن ایرانی نام برد، چرا که ایران پس از 2500 سال در امتداد همان جغرافیا و همان منطق تاریخی پارسی، مقابل وارثان تمدن یونان نوای پیروزی سر داد؛ کسانی که روزی خشایارشاه را شکست داده بودند.
آنچه در تنگه هرمز رخ داد، یک بازگشت بود: بازگشت تاریخ و تمدن ایرانی به نقطههای حساس خود و بازتعریف همان تقابل کهن، اینبار در جهان مدرن.
زنده باد تمدن ایران اسلامی...
۱۲:۱۳ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۵


نظر شما