۲۵ فروردین ۱۴۰۵، ۱۳:۰۳

کار بی‌ادعا، به نام دهه‌نودی‌ها

کار بی‌ادعا، به نام دهه‌نودی‌ها

روی سنگ‌های خیس صحن مسجد، چند نوجوان دور یک فرش جمع شده‌اند؛ فرشی که از دل یک خانه آسیب‌دیده آمده و حالا زیر دست‌هایشان، خاکش می‌رود و نشانه‌ای از ادامه زندگی برمی‌گردد.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: شاید با احتساب نور خورشید تابیده شده و روشنی هوا، ساعت نزدیک ظهر باشد؛ از آن ظهرهایی که نور، بی‌واسطه و تیز، روی هرچیز می‌نشیند و هیچ‌چیز را پنهان نمی‌کند. می‌بینیم که صحن مسجدالزهرا رفت‌وآمدی پراکنده دارد، آدم‌هایی که می‌آیند، مکثی می‌کنند و می‌روند. در میان این رفت‌وآمدها، یک قاب ثابت وجود دارد: چند نوجوان که دور یک فرش جمع شده‌اند و آن را تمیز می‌کنند.

فرش را پهن کرده‌اند روی سنگ‌های صحن؛ سنگ‌هایی که از آب برق افتاده‌اند. آب، از شیلنگ باریکی می‌آید، بی‌وقفه و روی طرح‌های درهم فرش پخش می‌شود. رنگ‌ها هنوز زنده‌اند ولی زیر لایه‌ای از خاک، انگار خفه شده‌ بودند و هر بار که آب می‌ریزد، نفس تازه می‌کشند.

پسرها کم حرف‌اند، نه شوخی می‌کنند، نه سروصدایی راه می‌اندازند. فقط کار می‌کنند. یکی با تی، آب را هدایت می‌کند، خطی از تمیزی می‌کشد و دوباره برمی‌گردد. دیگری با جاروی دستی، با فشار بیشتری می‌سابد؛ حرکتی که بیشتر شبیه پافشاری است تا صرفاً تمیز کردن. سومی، که چکمه به پا دارد، گوشه‌ای را نگه داشته تا فرش تا نخورد. هماهنگی‌شان تمرین‌شده نیست ولی به‌هم نمی‌ریزند. هرکدام جای خودش را پیدا کرده.

اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنی، می‌شود حدس زد این فرش از کجا آمده. از یک خانه. خانه‌ای که حالا دیگر آن شکل قبلی‌اش را ندارد. شاید اتاق نشیمن بوده، شاید جایی که عصرها رویش چای می‌خوردند، یا بچه‌ای رویش مشق می‌نوشت. طرح‌هایش هنوز رد آن زندگی را در خودش نگه داشته؛ حتی وقتی که خاک و سیاهی، سطحش را پوشانده‌اند.

کار بی‌ادعا، به نام دهه‌نودی‌ها

آب که روی فرش می‌دود، از لبه‌ها پایین می‌ریزد و خودش را به شیارهای میان سنگ‌ها می‌رساند. رنگش در ابتدا تیره است؛ چیزی میان قهوه‌ای و خاکستری. بعد آرام‌آرام روشن‌تر می‌شود. این تغییر رنگ، آهسته و پیوسته است، نه ناگهانی. مثل فرایندی که زمان می‌برد؛ مثل بازگشت.

یکی از پسرها لحظه‌ای می‌ایستد، کمرش را صاف می‌کند و با پشت دست، عرق پیشانی‌اش را پاک می‌کند. نگاهش کوتاه روی فرش می‌لغزد، بعد دوباره خم می‌شود. کار همچنان ادامه دارد و هنوز تمام نشده.

پرچم ایران روی نرده‌ها با وزش باد تکانی می‌خورد اما نه آن‌قدر که جلب توجه کند. بیشتر شبیه یک حضور ثابت است تا یک نشانه نمایشی. این‌جا کسی به آن اشاره نمی‌کند، اما هست؛ مثل پس‌زمینه‌ای که همه‌چیز را در خودش نگه داشته.

آدم‌هایی که از کنارشان رد می‌شوند، گاهی مکث کوتاهی می‌کنند. بعضی‌ها نگاه می‌کنند و رد می‌شوند، بعضی‌ها چیزی زیر لب می‌گویند، شاید در دل تحسین‌شان می‌کنند هیچ‌کس وارد کارشان نمی‌شود، اما هیچ‌کس هم بی‌اعتنا نیست. یک جور توافق نانوشته در فضا هست: این کار، کار مهمی است، حتی اگر کوچک به نظر برسد.

در این صحنه، «کار» معنای دیگری پیدا می‌کند. این فقط شستن یک فرش نیست. نوعی بازگرداندن است؛ بازگرداندن چیزی که به‌هم خورده، هرچند در مقیاسی کوچک. انگار این نوجوان‌ها، بی‌آنکه درباره‌اش حرف بزنند، تصمیم گرفته‌اند بخشی از آن بی‌نظمی بزرگ را، در حد توان خودشان، مرتب کنند.

جزئیات کوچک، بیشتر از هرچیز دیگری به چشم می‌آید: لبه‌ تاخورده‌ای که با پا صاف می‌شود، آبی که در یک نقطه جمع می‌شود و با یک حرکت به جریان می‌افتد، صدای خفیف برخورد تی با سنگ، و بویی که از ترکیب آب و خاک بلند می‌شود؛ بویی آشنا، شبیه بعد از باران، اما سنگین‌تر.

زمان در این‌جا جور دیگری می‌گذرد. نه تند است، نه کند. به اندازه‌ رفت و برگشت همان تی‌ها. به اندازه‌ شفاف شدن تدریجی آب. هیچ‌کس عجله ندارد که کار زودتر تمام شود، اما هیچ‌کس هم آن را رها نمی‌کند.

اگر از دورتر نگاه کنی، صحنه ساده است: چند نوجوان و یک فرش خیس. اما اگر کمی نزدیک‌تر شوی، می‌بینی که این سادگی، لایه دارد. لایه‌ای از حافظه، از فقدان، از تداوم. این‌جا، جنگ با تصویرهای بزرگ و پرهیاهو، دیده نمی‌شود بلکه در همین حرکت‌های کوچک و تکراری دیده می‌شود؛ در کارهای جهادی که قرار نیست دیده شوند، اما اتفاق می‌افتند.

وقتی آب تقریباً شفاف می‌شود، طرح فرش خودش را کامل‌تر نشان می‌دهد. قرمزها عمیق‌تر شده‌اند، خطوط منظم‌تر به چشم می‌آیند. فرش، به شکل اولیه‌اش نزدیک‌تر شده، اما نه کاملاً همان. چیزی در آن تغییر کرده؛ شاید نه در ظاهر، بلکه در معنایی که حالا با خودش حمل می‌کند.

آنچه باقی می‌ماند، فقط یک فرش تمیز نیست. مسیر و حرکت یک کنش جمعی است؛ کنشی که در شعارها تعریف نمی‌شود، در تصویرهای بزرگ جای نمی‌گیرد چون در همین قاب محدود، می‌شود دید که چگونه زندگی، حتی در مواجهه با ویرانی، راهی برای ادامه پیدا می‌کند آرام و تدریجی و با اصراری که بیشتر از هر فریادی شنیده می‌شود.

کد خبر 6800736

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha