خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: در میان اشعاری که درباره وطن سروده شدهاند، بهویژه آثاری که در دوران هشت ساله دفاع ایران در برابر رژیم بعث عراق شکل گرفتند و امروز در قالب «ادبیات پایداری» شناخته میشوند، شعر «دوباره میسازمت وطن» سروده سیمین بهبهانی جایگاه ویژهای دارد. این شعر که در سال ۱۳۶۰ و در سالهای آغازین جنگ سروده شد، از زمان انتشار تاکنون بارها خوانده و بازخوانی شده است، و در جنگ اخیر نیز بارها بر دیوارها و مقابل خانههایی که مورد اصابت قرار گرفته بودند نوشته و خوانده شد.
محل حمله دشمن در جنگ رمضان، بهار ۱۴۰۵
آنچه سیمین در این شعر به تصویر میکشد، سخنی است از زبان معلمی کهنسال، که پس از یک عمر تدریس با جوانان وطن برای دوباره ساختن آن همراه میشود. در عین حال زبان لطیف مادرانه و حضور قدرتی زنانه و رویاننده و زندگی بخش در سراسر شعر جاری است:
دوباره میسازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو میزنم،
اگر چه با استخوان خویش
دوباره میبویم از تو گُل،
به میل نسل جوان تو
دوباره میشویم از تو خون،
به سیل اشک روان خویش
دوباره ، یک روز روشنا،
سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ میزنم،
ز آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مردهام،
به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعرۀ آنچنان خویش
کسی که « عظم رمیم» را
دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه،
به عرصۀ امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز،
مجال تعلیم اگر بُوَد،
جوانی آغاز میکنم
کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز میکنم
که جان شود هر کلام دل،
چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی،
بجاست کز تاب شعلهاش
گمان ندارم به کاهشی،
ز گرمی دمان خویش
دوباره میبخشیام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره میسازمت به جان،
اگر چه بیش از توان خویش
با این حال، سیمین بهبهانی یک سال بعد از سرودن این شعر، اثر دیگری خلق کرد که در کتاب دشت ارژن منتشر شده است. او در این به ظرافت به مسائل اجتماعی و نقش مردم عادی و طبقه محروم و مستضعف جامعه در تحمل سختیها و تحولات تاریخی اشاره میکند. این شعر در سال ۱۳۶۱ سروده شده و خطاب به دوستی نوازنده است. شاعر در این اثر از مردمانی سخن میگوید که در تنگدستی زندگی میکنند، کودکانشان از سنین پایین کار میکنند و در عین حال، در سالهای جنگ هشت ساله بار اصلی فداکاری و مقاومت اجتماعی را بر دوش دارند:
بار، بر دوش آنهاست
آه آری، همانها
پاکها، نازنینها
خوبها، مهربانها
دل مگو دل مگو دل
شیشهی صاف نازک
راز این ساده دلها
آشکار از نهانها
بار بر دوش آنهاست
آن تواناترینان
گرچه بودند و هستند
خستهها، ناتوانها
خانهها تنگ و تاری
کوی و برزن غباری
خاک، از کوچه پیغام
برده تا آسمانها
کودکان میوۀ فقر
رسته بر شاخۀ درد
آفت زخم و سالک
زیب دست و دهانها
زان همه حجلۀ مرگ
کوچههاشان چراغان
بال پروانههاشان
عکسی از نوجوانها
فتح با خون آنهاست
کز پی لقمهای نان
طفل مکتب نرفته
رُفته خاک از دکانها
گوش خوش باوریشان
تشنۀ هر حکایت
صبرشان میفزاید
بر زمانها زمانها
با زبان ظریفم
خوش ندارند صحبت
از غزلهای نابم
نیست آن جا نشانها
پاس ساز تو را نیز
کس ندارد به اشکی
بس که باران، ترانه
خوانده در ناودانها
آه! آنجا بسوزان
ساز خود، دفتر من
هست آتش، به سرما
خوشترین ارمغانها...
*
ما چه کردیم؟ باری
نالهای، شکوه واری
شد وطن زنده، اما
زان جوانها و جانها...
بهبهانی در این شعر که اردیبهشت ۶۱ سروده شده است، توصیف کوچههایی که با حجلههای شهدا آذین شدهاند، تصویری از خانه ها و ایثار مردم فقیر و ساده جامعه ارائه میدهد. در پایان شعر نیز با لحنی نمادین از دوست نوازندهاش میخواهد ساز خود و دفتر شعر او را بسوزاند، تا شاید گرمایی هرچند اندک برای خانههای سرد این کودکان و مردمان فراهم شود. این تصویر و شعر سیمین اشارهای و انتقادی ست به محدود بودن و ناکافی بودن عملکرد روشنفکران و اهالی فرهنگ و هنر در برابر فداکاریهای واقعی مردم عادی ایران، که با جوانها و جانهای خود وطن را زنده کرده و میکنند؛ مردمانی پاک و نازنین و خوب و مهربان که بار ساختن و نگهداری وطن، واقعاً بر دوش آنهاست...
سیمین در میانه شعرش تاکید میکند که فتح با خون آن مردمی است که طفل مکتب و مدرسه نرفته شان برای درآوردن لقمه ای نان، خاک از دکانها میروبد. مردمی که در تلاش بسیار برای برکشیدن خود، هیچ تردیدی ندارند؛ و این خود بیان مدرن و معاصری است از آیه ۵ سوره قصص «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ / و ما اراده داشتیم که بر آن طایفه ضعیف نگهداشته شده در آن سرزمین منّت گذارده و آنها را پیشوایان (مردمان) قرار دهیم و وارث (ملک و جاه فرعونیان) گردانیم.»



نظر شما