خبرگزاری مهر - مجله مهر: پیرمرد موکبدار، تند استکانها را آبکشی میکند و دوباره توی سینی میچیند. یکی از میان جمعیت لیوان یکبار مصرف طلب میکند. پیرمرد، همانطور که قوری بزرگ سرامیکی را روی دهانهی گشاد استکانها گرفته، با لبخند میگوید: «مگر آدم توی خانهاش لیوان یکبار مصرف به مهمان میدهد؟» کسی میگوید احسنت و من فکر میکنم که در همین یک جمله، چه فهم قشنگی نهفته است؛ فهمی که خیابان را از یک معبرِ عبوری به خانهای مشترک تبدیل میکند، و مردم را از جمعیتی گذرا به خانوادهای که قرار است سالها با هم بمانند.
رفتار پیرمرد را میگذارم کنار تصویر آنهایی که شبها با لیوان شخصی به تجمع میآیند، یا آنها که لقمههای نذری را به جای پیچیدن در پلاستیکهای جداگانه، در سینی میچینند و جلوی جمعیت میگذارند و میانشان یک نخ نامرئی پیدا میکنم. انگار در همین خیابانها، زیر پوست این ازدحام، یک آگاهی دیگر جوانه زده. نه از آن آگاهیهای توصیهشده، بلکه از جنس تربیت آهسته و پیوسته که حالا بعد از این همه سال، بیصدا خودش را در نگاه و رفتار مردم رو میکند. همین جاست که وزن معنای استقامت بالاتر میرود.
دشمن استقامت را تابآوردن منفعلانه میفهمد، اما آنچه در رفتار این مردم دیده میشود، بیرون کشیدن نظم از دل بینظمی، ساختن از دل تحریم، و تبدیل محدودیت به سبک زندگیست. این چرخش، پذیرش اجباری نیست؛ بلکه یک کنش آگاهانه است که ریشه در همان مسیری دارد که نظام جمهوری اسلامی با رهبری خمینی کبیر و سید خامنهای شهید از ابتدا پیش چشم مردم گذاشت و حالا این مسیر به نقطهای رسیده که دیگر تکرار و تذکر نمیخواهد. مردم خودشان دریافتهاند که پیروزی، مراقبت و تدبیر میخواهد و از همه مهمتر بازتعریف رابطه با هر آنچه در جهان پیرامونی است. این همان نقطهای است که استقامت از سطح شعار فراتر میرود و در جزئیات زندگی روزمره تهنشین میشود. درست مثل همان چای قندپهلو، تهِ استکان بلوری پیرمرد، که طعمش تا سالها زیر زبان مردم این شهر خواهد ماند.
نویسنده: مریم فولادزاده


نظر شما