۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ۱۰:۱۱

۲۶ مرداد سالروز آزادسازی شهر پاوه از چنگ ضد انقلاب؛

شب‌زنده‌داری چمران و یارانش در حلقه آتش و خون

شب‌زنده‌داری چمران و یارانش در حلقه آتش و خون

کرمانشاه- مرداد ۱۳۵۸، پاوه در حلقه محاصره تجزیه‌طلبان تا آستانه سقوط پیش رفت، اما مقاومت جانانه مردم و فرمان تاریخی امام خمینی(ره)، سرنوشت این شهر کوهستانی را تغییر داد.

خبرگزاری مهر - گروه استان‌ها: مرداد ۱۳۵۸ برای ایرانِ تازه‌نفس پس از انقلاب، تنها یک ماه گرم تابستانی نبود؛ ماهی بود که کشور در نقاط مختلف خود با بحران‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کرد و در کردستان، ماجرا به یکی از حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین نقاط خود رسیده بود. در میان این حوادث، پاوه به نقطه‌ای تبدیل شد که فاصله میان سقوط و مقاومت، تنها چند سنگر و چند نیروی محاصره‌شده بود؛ شهری کوهستانی که در محاصره مهاجمانی قرار گرفته بود که تصور می‌کردند ظرف چند روز آن را به تصرف خود درمی‌آورند.

حزب دموکرات که از نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب، درگیری با نیروهای انقلابی و حمله به مراکز نظامی را در دستور کار قرار داده بود، با همراهی گروه‌هایی همچون کومله و سازمان چریک‌های فدایی خلق و برخورداری از سلاح و تجهیزات به‌دست‌آمده از مراکز نظامی، پاوه را به عنوان یکی از اهداف اصلی خود انتخاب کرده بود. هدف تنها تصرف یک شهر نبود؛ پاوه قرار بود حلقه‌ای در زنجیره طرحی باشد که تجزیه کردستان از ایران را دنبال می‌کرد.

در چهاردهم مرداد، گروه‌هایی از روستاهای اطراف برای حمله به پاوه آماده شده بودند. نیروهای مسلح وابسته به جریان‌های مختلف، در منطقه قوری‌قلعه گرد هم آمده و کمیته‌ای ۱۲ نفره فرماندهی عملیات را بر عهده گرفته بود. قطعنامه‌ای نیز صادر شده بود که خواسته‌هایی همچون تشکیل شورای شهرستان پاوه، خروج پاسداران و در نهایت اعلام خودمختاری کردستان را دنبال می‌کرد. اما در سوی دیگر، مردم پاوه ایستاده بودند.

پاوه میان مذاکره و محاصره

رعب و ناامنی در شهر افزایش یافته بود و مردم برای تأمین امنیت خود دست به اعتراض و تحصن در فرمانداری زدند. در چنین شرایطی، شهید سیدمحمدسعید جعفری، همراه با آیات عظام اشرفی، کاظمی و خرمشاهی، در جمع مردم حاضر شد و ضمن حمایت از آنان، تصمیم گرفت شخصاً برای مذاکره با سران گروهک‌ها به قوری‌قلعه برود؛ اقدامی که در آن شرایط، چیزی جز پذیرفتن خطر برای جلوگیری از گسترش بحران نبود. اما مسیر مذاکره به پایان غائله نرسید.

بیست‌وچهارم مرداد، مهاجمان حرکت خود را برای محاصره پاوه آغاز کردند. نخستین هدف، قطع ارتباط شهر با مرکز استان بود. منطقه قزانچی ناامن شد، ارتباط زمینی پاوه با کرمانشاه در معرض قطع قرار گرفت و مخابرات نیز از کار افتاد. چندی نگذشت که تلمبه‌خانه آب شهر نیز به دست مهاجمان افتاد و با تخریب آن، آب آشامیدنی مردم قطع شد. پاوه آرام‌آرام در حلقه محاصره فرو می‌رفت.

صبح بیست‌وپنجم مرداد، ارتفاعات مشرف بر شهر سقوط کرد. باند فرود بالگرد نیز در اختیار مهاجمان قرار گرفت و آنان وارد شهر شدند. بخش عمده مناطق شهری در کنترل نیروهای مهاجم قرار گرفت و تنها خیابان اصلی و چند نقطه دیگر در اختیار نیروهای انقلابی باقی ماند. خبر کوتاه اما هولناک بود: «پاوه در شرف سقوط است.» همین جمله کافی بود تا عملیات برای نجات شهر آغاز شود.

چمران در شهری که نفس‌هایش به شماره افتاده بود

در بیست‌وپنجم مردادماه، هیئتی سه‌نفره شامل دکتر مصطفی چمران، معاون نخست‌وزیر، تیمسار فلاحی، فرمانده نیروی زمینی ارتش، و ابوشریف، فرمانده عملیات سپاه، با سه فروند بالگرد و محموله مهمات راهی پاوه شدند. یکی از بالگردها در حالی وارد آسمان شهر شد که چند گلوله به آن اصابت کرده بود. هم‌زمان، پاسداران «دستمال‌سرخ‌ها» به فرماندهی شهید اصغر وصالی که در مریوان مستقر بودند، با شنیدن خبر محاصره پاوه خود را به شهر رساندند. اما آنچه چمران در پاوه دید، تصویری بسیار تلخ‌تر از یک میدان نبرد بود.

شب‌زنده‌داری چمران ویارانش در حلقه آتش و خون

بیمارستان شهر به یکی از خونین‌ترین صحنه‌های این بحران تبدیل شده بود. ضدانقلاب با نفوذ به بیمارستان، بیش از ۶۰ نفر از مردم و پاسدارانی را که در آنجا بستری بودند به شهادت رساند. مهاجمان پس از آن تا نزدیکی پاسگاه ژاندارمری پیشروی کردند و پاسگاه را در محاصره کامل قرار دادند. چمران پس از بازدید از استحکامات پاسگاه، به خانه پاسداران رفت؛ جایی که مردم شهر برای پناه گرفتن به آنجا آمده بودند.

خود او بعدها از آن صحنه چنین یاد کرد: «چه منظره‌ای داشت این خانه پاسداران؛ چه دردناک؛ چه مصیبت‌زده و چقدر شلوغ و پلوغ؛ گویی صحرای محشر است.» در میان آن همه اضطراب، تصویر یک پرستار جوان بیش از همه در ذهن او ماند؛ دختری که گلوله دشمن به پهلویش اصابت کرده و لباس سفیدش با خون گلگون شده بود. پاوه فقط محاصره نشده بود؛ پاوه در حال جان دادن بود.

بالگردی که سقوط کرد و امیدی که نریخت

بیست‌وششم مرداد، تلاش برای رساندن مهمات و انتقال مجروحان ادامه یافت. یک بالگرد در باند اضطراری روی تپه هلال‌احمر فرود آمد و پس از تخلیه آذوقه، تیمسار فلاحی و تعدادی از مجروحان را به سوی کرمانشاه منتقل کرد. چمران از فلاحی خواست هر یک ساعت یک بالگرد برای انتقال مهمات و تخلیه مجروحان اعزام شود. اما یکی از این پروازها به فاجعه‌ای دیگر ختم شد.

حدود ساعت چهار بعدازظهر، بالگردی در محل تعیین‌شده فرود آمد. آخرین پیام‌ها به خلبان داده شد و بالگرد زیر آتش سنگین دشمن قصد برخاستن کرد. هنوز ارتفاع زیادی نگرفته بود که کنترل آن از دست رفت و پروانه به تپه جنوبی برخورد کرد. بالگرد به زمین خورد، دوباره از زمین بلند شد و چند متر آن‌سوتر سقوط کرد و سرانجام در نزدیکی عمارت بهداری و در مجاورت انبار مهمات و مواد منفجره متوقف شد. کابین متلاشی شده بود و خلبانان و مجروحان داخل بالگرد به شهادت رسیده بودند.
برای مهاجمان، سقوط بالگرد نشانه فروپاشی مقاومت بود؛ اما برای نیروهای محاصره‌شده، تنها یک اتفاق تلخ دیگر در میانه نبردی بود که هنوز پایان نیافته بود.

شب قدر پاوه

جمعه ۲۶ مرداد، هم‌زمان با آخرین جمعه ماه رمضان و نخستین سالی بود که این روز به نام روز قدس نام‌گذاری شده بود. اما در پاوه، رنگ این روز سرخ بود. مهاجمان تقریباً تمام شهر را در اختیار گرفته بودند و تنها دو نقطه در دست نیروهای انقلابی باقی مانده بود؛ پاسگاه ژاندارمری در غرب شهر و مقر پاسداران در مرکز پاوه. در پاسگاه، وضعیت دیگر به مرز فروپاشی رسیده بود.

از حدود ۶۰ پاسدار غیرمحلی، تنها ۱۶ نفر باقی مانده بودند؛ چند نفر مجروح و بقیه خسته، گرسنه و تشنه. آب قطع شده بود، نان و آذوقه‌ای باقی نمانده و مهمات رو به پایان بود. آنان روزها در محاصره جنگیده و بسیاری از دوستان خود را از دست داده بودند. در آن شب، امید به زنده ماندن تقریباً رنگ باخته بود.

شب‌زنده‌داری چمران ویارانش در حلقه آتش و خون

چمران بعدها آن شب را این‌گونه توصیف کرد: «چه شبی بود؛ این شب قدر؛ این شب مقاومت؛ این شب تعیین‌کننده سرنوشت!» او خود را برای شهادت آماده کرده بود؛ اما هنوز نمی‌دانست که ساعاتی بعد، ورق این نبرد تاریخی برخواهد گشت. مهاجمان حملات خود را تشدید کردند. خمپاره‌ها یکی پس از دیگری فرود می‌آمدند و نیروهای مهاجم با بلندگو پاسداران را به تسلیم فرامی‌خواندند. پاوه در تاریکی شب فرو رفته بود، اما مقاومت هنوز زنده بود.

یک پیام، یک انقلاب در میدان نبرد

صبح بیست‌وهفتم مرداد، در میان صدای گلوله‌ها، خبری منتشر شد که قرار بود معادله پاوه را تغییر دهد. امام خمینی(ره) با صدور فرمانی تاریخی، ارتش، ژاندارمری و دولت را مأمور کرد بدون فوت وقت برای پایان دادن به غائله پاوه اقدام کنند و تأکید کرد که نیروهای نظامی باید در کوتاه‌ترین زمان خود را به منطقه برسانند.

متن پیام امام خمینی(ره):

«بسم الله الرحمن الرحیم

از اطراف ایران گروه‌های مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده‌اند که من دستور بدهم به سوی پاوه رفته، غائله را ختم کنند. من از آنان تشکر می‌کنم و به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می‌کنم، اگر با توپ‌ها و تانک‌ها و قوای مجهز تا ۲۴ ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود، من همه را مسئول می دانم. من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می‌دهم که بی انتظار دستور دیگر و بدون فوت وقت با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کند و به دولت دستور می‌دهم وسایل حرکت پاسداران را فوراً فراهم کند. تا دستور ثانوی، من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می دانم و در صورتیکه تخلف از این دستور نمایند با آنان عمل انقلابی می‌کنم. مکرر از منطقه اطلاع می‌دهند که دولت و ارتش کاری انجام نداده‌اند. من اگر تا ۲۴ ساعت دیگر عمل مثبت انجام نگیرد، سران ارتش و ژاندارمری را مسئول می دانم.

والسلام روح الله الموسوی الخمینی»

پیام امام تنها یک دستور نظامی نبود؛ ضربه‌ای روحی به مهاجمانی بود که تا آن لحظه خود را پیروز میدان تصور می‌کردند. چمران بعدها درباره تأثیر این فرمان گفت که تا پیش از صدور آن، نیروهای حاضر در پاوه در وضعیت دفاعی قرار داشتند؛ اما پس از فرمان امام، «دیگر جای سکوت و تماشا نبود؛ وقت حرکت و قاطعیت و شجاعت بود.» همین تغییر روحیه کافی بود تا نیروهای محاصره‌شده از لاک دفاعی بیرون بیایند.

گروهی پنج‌نفره به فرماندهی شهید اصغر وصالی مأمور شدند یکی از ارتفاعات مسلط بر پاوه را تصرف کنند. آنان در حالی به سوی قله حرکت کردند که دشمن از موقعیتی برتر برخوردار بود، اما ورق برگشته بود. نیروهای مهاجم، که تا ساعاتی قبل خود را صاحب شهر می‌دانستند، عقب نشستند. در ادامه، نیروهای انقلابی از چند محور به سمت فرودگاه پیشروی کردند. تپه‌ها یکی پس از دیگری سقوط کرد، بیمارستانی که چند ساعت قبل شاهد قتل‌عام مردم و مجروحان بود، دوباره به کنترل نیروهای انقلابی درآمد و مهاجمان از نقاط مختلف شهر عقب‌نشینی کردند. پاوه که تا آستانه سقوط پیش رفته بود، دوباره ایستاد.

نبرد پاوه تنها یک درگیری نظامی در روزهای نخست انقلاب نبود؛ نقطه‌ای بود که در آن، اراده مقاومت در برابر طرح تجزیه‌طلبی ایستاد و سرنوشت یکی از مهم‌ترین مناطق غرب کشور رقم خورد. سال‌ها از آن مرداد خونین گذشته است. پاوه امروز شهری زنده و پویا در قلب اورامانات است و همچون نگینی بر تارک مقاومت ایران می‌درخشد. کوه‌ها و خیابان‌هایش یادآور دلاورمردی‌هایی است که اجازه ندادند وجبی از خاک این سرزمین جدا شود. اکنون رسالت متولیان فرهنگی و بنیاد شهید این است که با احداث یادمان‌های فاخر و ثبت حماسه‌های پاوه در متون درسی، این میراث عظیم مقاومت را برای نسل‌های آینده زنده نگه دارند تا همواره یادآور ایستادگی مردمی باشد که تاریخ را در دل کوهستان رقم زدند.

کد مطلب 6918803

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha