۱۳ مهر ۱۴۰۵، ۸:۰۸

با طنزپردازان/ ۳۰

یکی بود، یکی نبود، یک طنزپرداز بود که بدهکار همه بود!

یکی بود، یکی نبود، یک طنزپرداز بود که بدهکار همه بود!

عمران صلاحی با آمیختن خنده‌ای نجیب با دردهای اجتماعی، نام خود را به عنوان چهره‌ای ماندگار در تاریخ طنز و شعر معاصر تثبیت کرد؛ آفریننده‌ای که طنز را ابزار آگاهی می‌دانست.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: یکم اسفندماه ۱۳۲۵ در دل محله امیریه تهران، فرزندی چشم به جهان گشود که بعدها خنده‌هایش بار سنگینِ اندوهی ژرف را به دوش کشیدند. عمران صلاحی در خاندانی با پدری اردبیلی و مادری مهاجر به پایتخت بالید. اقلیم دوگانه زیست او -پیوند میان ریشه‌های ترکی و زیست‌بوم فارسی‌زبان تهران- از همان آغاز، گوش و جانش را به گستره‌ای متنوع از لحن‌ها، ضرب‌المثل‌ها و آواهای بومی گشود. وی پس از طی دوران مقدماتی آموزش، در دانشگاه تهران رشته مترجمی زبان انگلیسی را در مقطع کاردانی به پایان برد.

ورود رسمی او به پهنه اشتغال از سال ۱۳۵۲ با پیوستن به سازمان رادیو و تلویزیون رقم خورد؛ همکاری مستمری که تا سال ۱۳۷۵ تداوم یافت و او را به یکی از ارکان مؤثر شورای عالی ویرایش صداوسیما تبدیل کرد. صلاحیت زبانی و دقت در ویرایش متون رسانه‌ای، وجهی دیوانی و منضبط به کارنامه نویسنده‌ای بخشید که در بیرون از مرزهای اداری، آزاد و رها به کالبدشکافی زبان شوخ‌طبعانه مردم کوچه و بازار می‌پرداخت.

از «اطلاعات کودکان» تا حجره صفا بخش «توفیق»

نخستین طبع‌آزمایی منظوم صلاحی در سن پانزده‌سالگی بر صفحات نشریه «اطلاعات کودکان» نشست، اما تحول راستین زیست ادبی او در بیست‌سالگی و در پیوند با هفته‌نامه «توفیق» پدید آمد. ملاقات با پرویز شاپور، استاد نام‌آشنای کاریکلماتور، مجرای فکری تازه‌ای برابر چشمان جوان جویای نام گشود. صلاحی در تحریریه توفیق نه‌تنها شیوه‌های گزنده‌گویی در لفاف نزاکت را آموخت، بلکه به کشف ظرفیت‌های کم‌نظیر تیپ‌سازی‌های ژورنالیستی نائل آمد.

طنز برای او هرگز تفننی سبک‌سرانه نبود؛ او با صراحت این هنر را سلاحی بُرنده برمی‌شمرد که نقاب فریبنده و بادکرده ساختارهای سیاسی و مناسبات پرتناقض اجتماعی را فرومی‌ریزد. صلاحی باور داشت که رسالت خطیر طنزپرداز، عیان کردن زشتی‌ها و فروریختن هیمنه تصنعی صاحبان ادعاست؛ رویکردی که وی را به چهره‌ای پیشتاز در نشریات جریان‌ساز پس از انقلاب همچون «گل‌آقا»، «آدینه»، «دنیای سخن»، «کارنامه» و «بخارا» بدل ساخت:

شنیدم گفت روباهی به شیری
مواظب باش دمبم را نگیری!

که در پیش مقام من تو پستی
بکش آه و بزن بر سر دو دستی!

به دنیا آورم اولاد و اطفال
دو بار ای بینوا در طول هر سال

ولیکن دیگران زایند یک‌بار
شوند آن گاه مثل شاخ بی‌بار!

به شیر جنگلی این حرف برخورد
ولی اصلاً به روی خود نیاورد،

اگر چه شد غمین از این کنایه
نکرد اصلاً ز دست او گلایه

در آن حالت بخندید و به او گفت
بیا و کفش‌هایم را بکن جفت

تصور می‌کنم چاییده‌ای تو
رفیقا واقعاً زاییده‌ای تو!

بلی شیر است و خیلی دیر زاید
ولی وقتی بزاید، شیر زاید!

هزار سیمای یک قلم؛ از «بچه جوادیه» تا «آقای شکرچیان»

کار روزنامه‌نگاری صلاحی با آفرینش شخصیت‌ها و لحن‌های پرشمار گره خورده بود. خوانندگان صفحات طنز در طول چهار دهه با نام‌های مستعاری روبه‌رو شدند که هریک نقشی جامعه‌شناختی را در بستر مطبوعات بازی می‌کردند: «بچه جوادیه»، «آقای شکرچیان»، «ابوقراضه»، «بلاتکلیف»، «کمال تعجب»، «زرشک»، «تمشک» و «ابوطیاره». این اسامی تنها ترفندی برای گریز از تیغ ممیزی نبودند؛ هر امضا، زبانی خاص و زوایه‌دیدی ویژه به طبقات فرودست، کاسبان خسته، یا شهروندان سردرگم تهرانی می‌بخشید. مانند شعر «بدهکاریم»:

به زمین و زمان بدهکاریم

هم به این، هم به آن بدهکاریم

به رضا قهوه‌چی که ریزد چای

دو عدد استکان بدهکاریم

به علی‌ساربان که معروف است

شترِ کاروان بدهکاریم

شاخی از شاخ‌های دیو سفید

به یلِ سیستان بدهکاریم

مثل فرّخ‌لقا که دارد خال

به امیر ارسلان بدهکاریم

نیست ما را ستاره‌ای، ای دوست

که به هفت آسمان بدهکاریم

مبلغی هم به بانکِ کارگران

شعبۀ طالقان بدهکاریم

این دوتا دیگ را و قالی را

به فلان و فلان بدهکاریم

دو عدد برگ خشک و خالی هم

ما به فصل خزان بدهکاریم

هم به تبریز و مشهد و اهواز

هم قم و هم اصفهان بدهکاریم

به مجلات هفتگی، چندین

مطلب و داستان بدهکاریم

قلّک بچه‌ها به یغما رفت

ما به این کودکان بدهکاریم

مبلغی هم کرایه‌خانه به این

موجرِ بد زبان بدهکاریم

پیروی کرده‌ایم از دولت

به تمام جهان بدهکاریم

به‌ویژه ستون پرآوازه «حالا حکایت ماست» بازتابنده شیوه یگانه او در پیوند میان نقل‌های کهن و دردهای روزمره بود:

بنده اصلا نیستم پابند قانون اساسی

توی قانون اساسی نیست چون نون اساسی

می‌برم زین جا و آن‌جا، می‌خورم زان جا و این‌جا

مثل زالو می‌مکم از مردمان خون اساسی

ای که می‌گویی منه از خط قانون پای بیرون

هوشیارم من ولی هستی تو مجنون اساسی

می‌کند از من حمایت آن که نامش را نگویم

پیش آن والامقامم بنده مدیون اساسی

ای که هی دم می‌زنی از حق و انصاف و صداقت

کرده‌ای انگار استعمال، افیون اساسی

گرگذاری پا به روی دمب ما، آن هیکلت را

می‌کنم بی‌ریخت از پشت تریبون اساسی

می‌شوی همدست استکبار و جاسوس اجانب

جیره خوار و نوکر و مزدور و مظنون اساسی

گر بسابی کشک خود را و ببندی آن دهان را

بنده خواهم شد از لطف تو ممنون اساسی!

زبان صلاحی زبانی روان و سهل و ممتنع بود؛ دور از دشنام، منزه از رکاکت، و پیوسته وفادار به آنچه منتقدان بعدها «طنز نجیب» نام نهادند. گرچه تسلط شگفت‌انگیز او بر ساحت طنز منظوم و منثور گاه شعر غنایی و نو نیمایی‌اش را در سایه قرار می‌داد، اما همان درونمایه شاعرانه همواره در پس‌زمینه نوشته‌های کمیک او نبض می‌زد. این ترانه او با لهجه تهرانی معروف است که:

کمک کنین هلش بدیم، چرخ ستاره پنجره
رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره

گلدون سرد و خالی رو، بذار کنار پنجره
بلکه با دیدنش یه شب، وا بشه چن تا حنجره

به ما که خسته‌ایم بگه، خونه باهار کدوم وره؟

تو شهرمون آخ بمیرم، چشم ستاره کور شده
برگ درخت باغمون، زباله ی سپور شده

مسافر امیدمون، رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشممون، پیدا بشه یا شاپره

به ما که خسته‌ایم بگه، خونه باهار کدوم وره؟

کنار تنگ ماهیا، گربه رو نازش می کنن
سنگ سیاه حقه رو، مهر نمازش می کنن

آخر خط که می رسیم، خطو درازش می کنن
آهای فلک که گردنت، از همه مون بلن تره

به ما که خسته‌ایم بگو، خونه ی باهار کدوم وره؟

«طنزآوران امروز ایران»؛ نخستین ترازنامه طنز معاصر

نقطه عطف فعالیت‌های پژوهشی عمران صلاحی در سال ۱۳۴۹ با همراهی بیژن اسدی‌پور رقم خورد؛ زمانی که این دو، اثر ماندگار «طنزآوران امروز ایران» را از سوی انتشارات مروارید پیش روی اهل ادب نهادند. این اثر نخستین اقدام روشمند و فراگیر برای تدوین جغرافیا و سیمای طنز منثور و داستانی در نیمه دوم قرن چهاردهم خورشیدی به شمار می‌رفت.

کتاب با گنجاندن ۵۱ اثر داستانی و نثر فکاهی از حدود ۴۰ نویسنده صاحب‌نام، عملاً طنز را از حاشیه نشریات به متن ادبیات تراز اول منتقل کرد. نام‌های گردآمده در این جنگ، خود نشان از افق دید گشاده تدوین‌کنندگان داشت؛ از قلم رئالیستی و گزنده جلال آل‌احمد و داستان‌های ساختارمند صادق چوبک گرفته تا لطایف استادانه ایرج پزشک‌زاد و نثرهای تفکربرانگیز نادر ابراهیمی. صلاحی با چینش هوشمندانه این متون اثبات کرد که طنز فارسی تنها شوخ‌طبعی مطبوعاتی نیست، بلکه پیوند مستحکمی با روان‌شناسی فردی و نقد بنیادهای مدنی دارد. اثر مذکور به متنی مرجع برای بررسی تطبیقی تکنیک‌های طنزنویسی بدل شد و دفعات متعدد تجدید چاپ آن تا دهه‌های بعد، گواه بر ارزش دیرپای آن بود.

کارنامه مکتوب؛ از آبشار اشک تا پنجره‌های ترکی

میراث مکتوب صلاحی طیفی وسیع از قالب‌ها را در بر می‌گیرد. در پهنه شعر، مجموعه‌هایی چون «گریه در آب» (۱۳۵۳)، «قطاری در مه» (۱۳۵۵)، «ایستگاه بین راه» (۱۳۵۶)، «هفدهم» (۱۳۵۸) و «رویاهای مرد نیلوفری» (۱۳۷۰) نمایانگر باریک‌بینی او در تصویرگری اندوه‌های انسانی‌اند. هویت آذربایجانی او نیز در مجموعه کم‌نظیر «پنجره دن داش گلیر» (۱۳۶۱) تبلور یافت؛ شعرهایی سرشار از نوستالژی، لطافت زبانی و پیوند عاطفی عمیق با سنت شعر ترکی.

یکی بود، یکی نبود، یک طنزپرداز بود که بدهکار همه بود!

در حوزه نشر طنز، آثاری چون «یک لب و هزار خنده»، «شاید باور نکنید»، «از گلستان من ببر ورقی»، «عملیات عمرانی»، «تفریحات سالم»، «کلک مرغابی» و «موسیقی عطر گل سرخ» جایگاه او را تثبیت کردند. علاوه بر این، اشتیاق او به تاریخ‌نگاری شوخ‌طبعی، کتاب «طنز در کاغذ کاهی» را پدید آورد؛ پژوهشی روشنگر که سازوکار تولید طنز در چهار نشریه سرنوشت‌ساز «باباشمل»، «توفیق»، «چلنگر» و «نسیم شمال» را مستند کرد. رساله‌ها و جستارهای او پیرامون طنز سعدی در بوستان و گلستان و واکاوی کهن‌الگوی ملانصرالدین نشان داد که خنده‌پردازی او بر پایه‌های نظری استوار متکی است.

اشعار او از لطافت خاصی برخوردار است، مانند این شعر معروفش که خط آخر آن مثل شده است:

درخت را به نام برگ،
بهار را به نام گل،
ستاره را به نام نور،
کوه را به نام سنگ،
دل شکفته مرا به نام عشق،
عشق را به نام درد،
مرا به نام کوچکم صدا بزن!

وداع با مردی که تلخی جهان را می‌خندید

۱۱ مهرماه ۱۳۸۵، رشته تپش‌های قلبی و تنفسی عمران صلاحی در بیمارستان توس تهران از هم گسست و پیکرش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا آرام گرفت. کوچ زودهنگام او در شصت‌سالگی، ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر برای طنز فارسی بود.

صلاحی در روزگاری زیست که جامعه به سادگی در تعصب‌ها یا ناامیدی‌های سنگین فرو می‌رفت، اما او با پناه بردن به لبخند، سدی در برابر تیرگی برافراشت. میراث او نه‌فقط ده‌ها جلد کتاب و صدها ستون مطبوعاتی درخشان، بلکه ترسیم سیمای انسانی و شریف از هنرمندی است که توانست با زبانی آراسته، شریف و ریشه‌دار در میراث کهن فارسی، پلشتی‌های زمانه را رسوا سازد و امید به پالایش انسان را زنده نگاه دارد.

کد مطلب 6965888

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • IR ۱۰:۱۹ - ۱۴۰۵/۰۷/۱۳
      1 0
      خدا رحمت کند عمران صلاحی که بسیار شیرین سخن و نکته پرداز بود