خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: مهدی سهیلی، نامی آشنا در عرصه ادبیات ایران، نه تنها به عنوان شاعر توانای غزلیات و سرودههای جدی شناخته میشود، بلکه به عنوان یکی از ارکان اصلی طنز و فکاهه در دوران معاصر، جایگاهی قابل توجهی در تاریخ مطبوعات و فرهنگ عامه ایران دارد. او که در هفتم تیرماه سال ۱۳۰۳ در قلب تهران چشم به جهان گشود، در مسیر پرفرازونشیب زندگی، توانست با قلم دوگانه خود، هم ارادت قلبیاش را به ساحت مقدس پیامبر اسلام (ص) در قالب سرودهای ماندگار به نام «طلوع محمد» ابراز کند و هم با زبانی نیشدار و شیرین، پرده از ناهنجاریهای اجتماعی بردارد.
سهیلی از خانوادهای اصیل، که ریشههای مادریاش به اصفهان و پدریاش به تهران و سمنان بازمیگشت، پا به عرصه وجود گذاشت. دوران کودکی و نوجوانی او، مقارن با تحولات فرهنگی و سیاسی ایران بود. او پس از اتمام دوره ابتدایی، مسیر تحصیل علوم قدیمه را در پیش گرفت و نزد استادان برجسته، به فراگیری صرف و نحو عربی، منطق، معانی و بیان پرداخت. این دانش عمیق از زبان عربی و ادبیات کلاسیک، پایهای مستحکم برای خلاقیتهای ادبی او، چه در شعر جدی و چه در طنز، فراهم آورد. دوره متوسطه را نیز در دبیرستان نظامآباد تهران به پایان رساند و در سال ۱۳۲۲، گام مهمی در هویتبخشی به نام خانوادگی خود برداشت؛ او نام خانوادگی «حاجی علیاکبری سمنانی» را به «سهیلی» تغییر داد تا هویتی مستقل و نو برای خود در عرصه ادبیات و فرهنگ ایران رقم زند.
دو بال پرواز: شعر جدی و طنز درخشان
آنچه مهدی سهیلی را از بسیاری از همعصرانش متمایز میسازد، توانایی او در پرواز با دو بال متفاوت بود: یکی بال شعر کلاسیک و مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه، و دیگری بال طنز گزنده و نیشدار که در تار و پود زندگی اجتماعی مردم تنیده شده بود.
کتاب «اشک مهتاب» که در سال ۱۳۴۷ منتشر شد، نقطه عطفی در کارنامه ادبی سهیلی بود. این اثر که بارها تجدید چاپ شد، توانایی او را در سرودن غزلهایی با مضامین عاشقانه، عارفانه و گاه فلسفی به نمایش گذاشت. اشعار او در این حوزه، اغلب با لحنی سوزناک و عمیق، مفاهیمی چون تنهایی، رنج زیباییناپذیری، تقابل ظاهر و باطن، و شکوه از تقدیر را بیان میکرد. اما یکی از برجستهترین آثار او در حوزه شعر آیینی، قطعه «طلوع محمد» است که به مناسبت میلاد پیامبر گرامی اسلام (ص) سروده شده و ارادت عمیق او به ساحت آن حضرت را به تصویر میکشد. این شعر که با بیانی شیوا و تصویرسازیهای هنرمندانه، شکوه میلاد پیامبر را وصف میکند، نمونهای عالی از توانایی سهیلی در سرودن اشعار مذهبی است، که بخشی از آن در ادامه میآید:
به کوته لحظهای گرداند سر را آمنه با هاله امید
تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید
چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را
دو چشمش برق زد تا دید رخشان چهرهی احمد را
شنید از هر کران عطر دلاویز محمد را
سپس بشنید این گفتار وحیآمیز:
الا، ای آمنه ای مادر پیغمبر خاتم!
سرایت خانهی توحید ما باد و مشید باد
سعادت همه جان تو و جان محمد باد
بدو بخشیدهایم آمنه ای مادر تقوا
صدای دلکش داوود و حبّ دانیال و عصمت یحیی
به فرزند تو بخشیدیم کردار خلیل و قول اسماعیل و حسن چهره یوسف
شکیب موسی عمران و زهد و عفت عیسی
بدو دادیم خلق آدم و نیروی نوح و طاعت یونس
وقار و صولت الیاس و صبر بیحد ایوب
بود فرزند تو یکتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاک
سرا پا خوب
دو گوش آمنه بر وحی ذات پاک سرمد بود
دو چشم آمنه در چشم رخشانی محمد بود...
در کنار جنبههای جدی ادبی، سهیلی استاد مسلم طنز بود. او درک عمیقی از روح جامعه، آرزوها، دغدغهها و حتی تناقضات روزمره مردم داشت. مطبوعات فکاهی دهه بیست تا پنجاه خورشیدی، بستری ایدئال برای شکوفایی استعداد طنز او فراهم آوردند. سهیلی با قلم توانای خود، در روزنامههایی چون «توفیق»، «سپید و سیاه»، «اطلاعات هفتگی»، «روشنفکر» و «تهران مصور» دهها شعر و مقاله طنز منتشر کرد. او با زیرکی، مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زمانه خود را در قالب شوخی، کنایه و نقیضه بیان میکرد و اینگونه، مخاطبان عام را نیز با خود همراه میساخت. قصیده معروف معرفی تحریریه توفیقیون که در سال ۱۳۲۶ سروده شده هم اثر مهدی سهیلی است:
آمد خزان و هر دلی از غم مکدر است
وین غم، ز دست جور خزانِ ستمگر است
هر گُل که آب داده بهارش به خون دل
اکنون به زیر پای خزان، خوار و پرپر است
دارد هزار داغ به دل لاله، کز چه روی
بیمهر با عروس چمن، ماه آذر است
اما بیا به گلشن «توفیق» و شاد باش
کز فرط گُل، مشام دل و جان معطر است
بر دیدگان اهل ادب روشنی دهد
این گلسِتان فضل ز بس روحپرور است
با من بیا که باشمت از جان و دل دلیل
نیکو نگر که پر ز گُل و مشک و عنبر است
اول کنم شروع ز استاد خود «فرات»
کز هرچه بگذرم سخن دوست خوشتر است
دیگر ز اهل فضل و ادب «قلزم» است، کاو
دائم به بحر علم و فضیلت شناور است
هرگز به ذوق، ثانی «حالت» ندیدهام
زیرا به نظم دلکش او حال دیگر است
روح سخن، ادیب اریب، اوستاد نظم
بیشک بدان که سرور ما شخص «صابر» است
خرازی است یکه به میدان نثر و بس
آثار جانفزاش چو روح مصور است
زرینقلم چو دست برد جانب قلم
بر نامه آنچه میچکد از خامهاش، زر است
در پیکر سخن، رجوی جان دمد بسی
وز هرچه من بهوصف درآرم فزونتر است
در طبع جانفزای حسینی نگر که وی
اهل کمال و شعر، ادیبی سخنور است
شیرین کند مذاق سخن، گفته فکور
اشعار دلرباش چو قند مکرر است
توفیق آنکه هست حسن نام کوچکش
نقاش چیرهدست و جوانی هنرور است
آنکو که هست در چمن علم خوشهچین
نامش «سهیلی» است که ازجمله کهتر است
این بوستان علم و ادب، از مدیر ماست
کاو بر تمام اهل کمالات، سرور است!
نامهای مستعار، شخصیتهای متعدد
یکی از جذابیتهای کار سهیلی، استفاده از نامهای مستعار فراوان بود. او با نامهایی چون «نمکدون»، «بذلهگو»، «شازدهپسر»، «زهرخند»، «شیرین»، «بیخیال» و «بازاری» مینوشت. این تنوع امضا، نه تنها نشاندهنده گستردگی فعالیت او در مطبوعات بود، بلکه به او اجازه میداد تا از زوایای مختلف و با لحنهای گوناگون، به نقد و بیان دیدگاههای خود بپردازد. هر نام مستعار، شخصیتی داستانی و لحنی خاص خود را داشت که بر غنای طنز او میافزود.
میراث مکتوب مهدی سهیلی، گنجینهای است از آثار ارزشمند در حوزه طنز و ادبیات. او تنها به روزنامهها بسنده نکرد و مجموعههای کتابی از آثارش به چاپ رسید که هر یک به نوبه خود، نمایانگر سبک و سیاق خاص اوست.
«اسرار مگو» (سه جلدی): شاید بتوان گفت این اثر، نماد طنز بیباکانه سهیلی است. در دهه سی، زمانی که تابوها و محدودیتهای اجتماعی بسیار سختگیرانه بود، انتشار کتابی با محتوای فکاهیات، لطایف و اشعار طنز با رویکردی بزرگسالانه و بیپروا، انقلابی در عرصه نشر به پا کرد. همین رویکرد جسورانه باعث شد تا این مجموعه به صورت مخفیانه چاپ شود اما محبوبیت ویژهای بین مردم پیدا کند و سهیلی را به عنوان نویسندهای پیشرو در طنز معرفی کند.
«چوب دو سر طلا»: در این مجموعه، سهیلی با استفاده از حکایتها و نوشتههای طنز، به نقد درونمایههای اجتماعی و موقعیتهایی میپردازد که در آنها هر دو طرف درگیر، متضرر میشوند. عنوان کتاب، استعارهای گویا از این وضعیت است.
«خاطرات یک سگ»: این کتاب، شاهکاری از نگاه غیرانسانی به رفتارهای انسانی است. سهیلی از زبان یک سگ، مناسبات و رفتارهای گاه ریاکارانه و مضحک انسانها را به نقد میکشد. این زاویه دید منحصر به فرد، طنز تلخ و شیرینی را خلق میکند که مخاطب را به تأمل وامیدارد.
«سردبیر گیج»: نگاهی نقادانه به دنیای مطبوعات، چالشهای سردبیری، اهمیت تیترها و روزمرگیهای روزنامهنگاری. سهیلی در این اثر، فضای رسانه و اهالی قلم را با طنزی خاص به تصویر میکشد.
«دزد ناشی به کاهدان زد»: این عنوان که خود یک ضربالمثل طنزآمیز است، کلید ورود به دنیای داستانها و لطایف این مجموعه است. سهیلی در اینجا به موضوعاتی چون نادانی، سادهلوحی و موقعیتهای خندهداری که ناشی از بیتجربگی افراد است، میپردازد.
«الاراجیف»: این اثر، نمونهای برجسته از نقیضهنویسی سهیلی است. او در این کتاب، سبک نثر مسجع و پرتکلف برخی نویسندگان را به هجو میکشد و با بازیهای زبانی و نثری آهنگین و طنزآمیز، این سبک را به سخره میگیرد.
«خوشمزگیها» (دو جلدی): همانطور که از نامش پیداست، این مجموعه گزیدهای است از لطایف، جوکهای ادبیشده، حکایتهای کوتاه و اشعار فکاهی که همگی بر «خوشمزگی» کلام و موقعیت تأکید دارند.
«فکاهیات سهیلی»: این عنوان، مجموعهای از نوشتهها و اشعار فکاهی اوست که پیش از این در جراید مختلف، به ویژه «توفیق» و «سپید و سیاه» منتشر شده بودند و سپس در قالب کتاب گردآوری شدهاند.
«نمکپاش»: نوشتههای کوتاه و طنزآمیز سهیلی در این مجموعه، لحنی تند و تیز دارند. «نمکپاش» استعارهای است از افزودن چاشنی طنز به موقعیتهای جدی یا تلخ برای برجسته کردن جنبه خندهدار یا نقدپذیر آنها.
«حاج عبدالباقی»: در این اثر، سهیلی با شخصیتپردازی طنزآلود پیرامون تیپی اجتماعی (حاجیمآب ریاکار یا گاه سادهلوح)، از روش تیپسازی برای نقد اخلاقی و اجتماعی بهره میبرد.
«زنگ تفریح»: همانطور که از نامش پیداست، این مجموعه اثری سبک و سرگرمکننده از لطایف، حکایتهای کوتاه و اشعار فکاهی است که برای خواندن در اوقات فراغت طراحی شده است.
«خیام و سهیلی»: این کتاب، بازی خلاقانهای است با رباعیات و مضامین منسوب به خیام. سهیلی با تقلید و نقیضه، نگاه طنزآمیز خود را به مسائل عمیق فلسفی و اخلاقی میآمیزد.
«یک لب و هزار خنده»: گزیدهای دیگر از لطایف و اشعار فکاهی که بر تنوع و فراوانی مطالب خندهدار تأکید دارد و عنوان آن نشاندهنده این گستردگی است.
«آی واژه – گنجینه سخن (بخش مهدی سهیلی)»: در این گنجینه جامع، بخشی به اشعار و ابیات طنز و فکاهی سهیلی اختصاص یافته که بیشتر برای پژوهشگران و علاقهمندان به استناد و ارجاع به آثار او کاربرد دارد.

این شعر هم که با نام جمع المال با سعدی در نشریه توفیق چاپ شده شوخی اوست با سعدی و البته اوضاع سیاسی زمانه خود و تلنگری به وزیران و وکیلان:
(شرف مرد به جود است و کرامت به سجود)
(هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجـود)
ای که باشد به لبت ورد وکالت شب و روز
صبر کن کاین دوسه روزه بسر آید موعود)
عمر مجلس به نزاع و جدل و فحش گذشت
ما نبردیم نصیبی بجز از گفت و شنود
وزراء از غم و تشویش سقوط دولت
همه در ذکر و مناجات و قیامند و قعود
همه احوال خدا را بنظر داشته باش
که عبادت نه فقط صرف رکوع است و سجود
آنکه بُد شهره به سیروس کنون شد معلوم
(که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود)
چند روزی به وزارت چورسی باد مکن!
که محال است در این مرحله امکان خلود
تا که اوضاع شلوغ است بدزد از همه سمت
گرت ایمان درست است به روز موعود!
دولت و مجلس حـالـیـه اگر هیچ نبود
وضع این ملت بیچاره بسی بهتر بود!
فعالیت در رادیو و نمایشنامه نویسی
فعالیت سهیلی تنها به قلم محدود نمیشد. او همچنین در عرصه نمایشنامهنویسی انتقادی نیز دستی داشت و برخی از آثارش در رادیو یا محافل ادبی اجرا میشد. از سوی دیگر، سالها فعالیت او در رادیو ایران به عنوان نویسنده و مجری برنامههایی چون «مشاعره»، «کاروانی از شعر»، «بزم شاعران» و «دریچهای به جهان روشنایی»، او را به یکی از چهرههای آشنا و محبوب در میان شنوندگان رادیو تبدیل کرد.
مهدی سهیلی در ۱۸ مرداد ۱۳۶۶، پس از سالها قلمزدن برای خنده و اندیشه مردم، چشم از جهان فروبست. اما میراث او، در قالب کتابهای متعدد، اشعار ماندگار و خاطره لبخندهایی که بر لبان مخاطبانش نشاند، برای همیشه باقی است. از منظر سهیلی طنز تنها ابزاری برای خنده نیست، بلکه زبانی قدرتمند برای نقد، آگاهیبخشی و در نهایت، شناخت بهتر خود و جامعه است. مهدی سهیلی، مردی که با «طلوع محمد» عشق خود را به پیامبر (ص) نشان داد، با آثار طنازانه اش همواره به عنوان یکی از برجستهترین طنزپردازان و شاعران ایران، در حافظه ادبی ایران زنده خواهد ماند. پس از درگذشتش پیکر او در صحن امامزاده طاهر، واقع در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) در شهر ری، به خاک سپرده شد.



نظر شما