به گزارش خبرنگار مهر، قرون چهارم و پنجم هجري قمري دو قرني هستند كه نويسندگان و محققان آنها را "قرون طلايي تمدن اسلامي" ناميده اند. پس از پايان نسبي فتوحات و گسترش مرزها، مناطق پهناوري از مناطق شمالي آفريقا و جنوب اروپا تا نواحي غربي هندوستان صحنه فعاليتهاي فقهي، كلامي ، فلسفي و هنري بودند. البته منازعات سياسي و خطرهاي فرقه گرايي و همچنين آغاز تهديدات جنگهاي صليبي، ديگر شئون جوامع اسلامي را رقم مي زد.
در چنين احوالي غزالي به سال 450 ق در قريه طابران توس، به دنيا آمد و پس از 55 سال عمر پرفراز و نشيب، در سال 505 ق در همين شهر چشم از جهان فروبست. از غزالي آثار متعددي در فقه، فلسفه و اخلاق به جا مانده است . اما سرآمد اين آثار كتاب احياء علوم الدين است كه بخشي از آن به نام كيمياي سعادت نيز نگاشته شده است.
وي معتقد است كه دنيا جز به اعمال آدميان قوام نمي يابد و اعمال مورد نظر آدميان را به اقسام گوناگون تقسيم مي كند. او در قسم اول مهمترين اصل را "سياست" قرار مي دهد كه اصلاح آدميان را بر عهده دارد و نقطه پيوند فعاليتهاي اجتماعي انسان و همياري در تنظيم دنيا در جهت فراهم كردن بهره گيري از آخرت است. "سياست" كه به گونه خاصي از منظر اسلام مد نظر است شامل سه پايه مي شود. پايه اول توجيه به منزله قوام جامعه اسلامي ، پايه دوم اجتناب و ودوري از معاصي و گناهان و پايه سوم عمل به اوامر و دستورهاي شرع است.
سياست به معناي "استصلاحي" آن داراي چهار مرتبه است. در مرتبه اول انبيا و سپس به ترتيب سياست حكام و فقها، علما و وعاظ قرار دارد. اين تقسيم بندي چهارگانه از يك سو ناظر بر توان يا شايستگي عاملان سياست و از ديگر سو ناظر بر مخاطبان و حيطه نفوذ آنان است.
سياست انبيا تمام آدميان، اعم از خواص و عوام و همچنين "ظاهر" و "بواطن" آنان را دربر مي گيرد. سياست انبيا سياستي كامل است . هم از نظر عامل آن و هم از نظر دربرگيرندگي ابعاد ظاهري و باطني انسان. مرتبه دوم سياست، سياست فقها و حكام است. فقها به ظاهر در اختيار داشتن امتياز صدور احكام فقهي و حكام نيز به دليل اينكه از قدرت عيني برخوردارند. هر دو بر ظواهر اشخاص حكومت مي كنند. غزالي سياست علما را در مرتبه سوم قرار مي دهد. علما در نظر غزالي نقش مهمي را در اصلاح يا افساد جامعه دارند و حوزه نفوذ آنها نيز عمدتا در بواطن خواص است.
در نهايت نيز در مرتبه چهارم سياست وعاظ قرار دارند. وعاظ براساس پذيرشهاي عمومي و بدون آنكه به عمق و كنه قضايا و معارف ديني دست يافته باشند با بواطن عوام نوعي همترازي برقرار مي كنند. با توجه به تقسيم بندي چهارگانه سياست مي توان گفت: در غياب سياست انبياء سياست به سه بخش مذكور تقسيم شده و هر كدام متناسب با نوع سياست و حوزه نفوذ وظايف خاصي را دنبال مي كنند.
با اين وصف مشخص مي شود كه هدف اصلي سياست از نظر غزالي اصلاح جامعه و افراد است. انبيا البته به نحوي كامل تمام جنبه هاي جامعه و افراد مختلف را نظارت مي كنند. سايرين هم به عنوان جانشين سياست انبيا وظايف خاصي را بر عهده مي گيرند . عاملان سياست براي دستيابي به اهداف خود (كه نهايتا چيزي جز خير و مصلحت افراد و جامعه نيست) و متناسب با امكاناتشان از تمهيدات حربه هاي مختلفي استفاده مي كنند. اما يك اصل در بين آنها عموميت دارد و آن هم اصل امر به معروف و نهي از منكر است.
استفاده از اين اصل با مراتب سياست ارتباط مستقيم دارد . چرا كه در جايي از زور هم مي توان استفاده كرد و در جاي ديگر جز بيان و گاهي بيزاري قلبي چاره اي براي آمر به معروف و ناهي از منكر نمي ماند. نكته مهم اين است كه امر به معروف و نهي از منكر فقط از سوي حكام نسبت به زيردستان جاري نمي شود، بلكه رعايت آن وظيفه اي عمومي است و هر كس متناسب با توان علمي و عملي خود مجاز به استفاده از آن است. لذا علماي آخرت براي تنبيه و هشدار بزرگان قدرت و ثروت موظفند با حفظ شرايط و آگاهي از نكات ظريف و رعايت نحوه اثردهي آن به انزار آنان بپردازند.


نظر شما