به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر یادداشتی است که مصطفی دلشاد تهرانی استاد دانشگاه و مفسر قرآن و نهج البلاغه در مورد حکمت و حکومت نوشته است: امیرمؤمنان علی (ع) در نامه تربیتی خود به حضرت مجتبی(ع) که در آن به او چگونه زیستن و چگونه سلوک کردن را آموخته است، چنین میفرماید: «أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ، وَ أَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ، وَ قَوِّهْ بِالْیَقینِ، وَ نَوِّرْهُ بِالْحِکْمَةِ: دلت را به اندرز زندهدار، و به پارسایی بمیران، و به یقین نیروبخش و به حکمت روشن گردان.»(نهج البلاغه، نامۀ ۳۱)
امیرمؤمنان علی(ع) سفارش میکند که دل را با موعظه، یعنی آنچه دل را رقّت و لطافت میبخشد و قساوت و خشونت را میزداید، و منع نسبت به بدی و زشتی میآورد،زنده بدارید، و سرکشیهای نفس را با پارسایی مهار سازید، و آن را با یقین به حق نیرو بخشید و آنگاه دل و وجود خود را با حکمت روشن گردانید.
آنکه به حرّیت رسد و به حکمت منوّر گردد، اهل حکمت است، زیرا تا زمانی که قساوت و خشونت در آدمی باشد، و سرکشیها مهار نشده باشد، حکمت در جان انسان قرار نمییابد. رفتار و کردار حکیمانه محصول دل و جانی است که به نور حکمت روشن شده باشد و در این صورت است که انسان رفتار و کردار غیرخردمندانه نخواهد داشت؛ و چون دل و جان آدمی از نور حکمت بیبهره باشد، سر از جاهلیت درمیآورد. اگر انسان به کمالِ حکمت تربیت نشود، در مسلخ جاهلیت از انسانیت بیرون میرود و از انسانی که در مرتبه جاهلیت و حیوانیت قرار گیرد جز جاهلیت و حیوانیت ظهور نمیکند؛ آنچه از او جلوه مییابد جاهلیت است و قساوت و خشونت. از نشانههای جلوه یافتن حکمت در وجود آدمی این است که جاهلیت و قساوت و خشونت در او دیده نمیشود، زیرا حکمت لطافت و رحمت میآورد و هر چه غلظت است میزداید.
امیر بیان، علی(ع) در توصیف عرب جاهلی آنان را مردمانی معرفی کرده است که در برهوت جاهلیت از انسانیت بیرون رفته و مسخ شده و اهل قساوت و خشونت گشته بودند. آن حضرت میفرماید: «لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِأَضْوَاءِ الْحِکْمَةِ، وَ لَمْ یَقْدَحُوا بِزِنَادِ الْعُلُومِ الثَّاقِبَةِ؛ فَهُمْ فِی ذلِکَ کَالاَْنْعَامِ السَّائِمَةِ، وَ الصُّخُورِ الْقَاسِیَةِ: مردمانی که از چراغ حکمت بهرهای نیندوختند، و آتشزنه علم را برای روشنی جان نیفروختند. پس آنان چون چارپایانند که سرگرم چرا مانند، یا چون خرسنگهای سختند که گیاهی نرویانند.»(همان، خطبۀ ۱۰۸)
امام علی(ع) مردمانی را که نور حکمت به وجودشان راه نیافته و آتشزنه دانش در دلشان جرقه نزده تا دل و جانشان روشن گردد، چونان چارپایان دانسته که همّتشان چریدن است. انسان بیبهره از حکمت در مرتبه حیوانیت سیر میکند که فرو رفتن در جاهلیت، تنزل به مرتبه حیوانیت است، و در این مرتبه است که محبّت و رحمت در آدمی افول میکند و قساوت و خشونت ظهور مینماید.
کم بُوَدشان رقّت و لطف و وَداد
زان که حیوانیست غالب بر نهاد
مِهر و رقّت وصفِ انسانی بُوَد
خشم و شهوت وصفِ حیوانی بُوَد
(مثنوی معنوی، مولوی، دفتر اوّل)
انسانِ بیبهره از حکمت و معرفت در منظر پیشوای آزادگان تا بدانجا تنزّل مییابد که چونان خرسنگهای سخت میشود که بر آن گیاهی نمیروید. برخی سنگها جای آن دارد که گیاهی در آن بروید، و برخی چنان سخت است که جای رویشی در آن نیست. انسانی که هیچ بهرهای از حکمت و معرفت ندارد، خرسنگهای سختی را میماند که از هر محبّت و رحمت و رقّت، و از هر دوستی و زایشی محروم است.
حکمت و هدایت
بزرگترین خطر برای آدمی فرو رفتن در جاهلیت است؛ و از اینروست که یکی از مهمترین وجوه فلسفه بعثت، فراخوانی به حکمت است: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الاْمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیِهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ: اوست که در میان قوم بیکتاب [عرب] پیامبری از میان خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، و به راستی که پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.»( جمعه/۲)
پیامآوران الهی مردمان را به حکمت خوانده و تلاش نمودهاند آنان را بدین کمال والا آراسته نمایند. امیرمؤمنان علی(ع) درباره بعثت و رسالت پیامبر اکرم(ص) چنین فرموده است: «بَعَثَهُ و النَّاسُ ضُلاَّلٌ فِی حَیْرَةٍ، وَ حَاطِبُونَ فِی فِتْنَةٍ، قَدِ اسْتَهْوَتْهُمُ الاَْهْوَاءُ، وَاسْتَزَلَّتْهُمُ الْکِبْرِیَاءُ، وَ اسْتَخْفَّتْهُمُ الْجَاهِلِیَّةُ الْجَهْلاَءُ؛ حَیَارَی فِی زَلْزَالٍ مِنَ الاَْمْرِ، وَ بَلاَءٍ مِنَ الْجَهْلِ، فَبَالَغَ ـ صَلَّیاللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ فِی النَّصِیحَةِ، وَ مَضَی عَلَی الطَّرِیقَةِ، وَ دَعَا إِلَی الْحِکْمَةِ، وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ: او را برانگیخت، در حالی که مردمان سرگردان بودند، و بیراهه فتنه را میپیمودند. از نادانی جاهلیت خوار، سرگردان و در کار نااستوار، و به بلای نادانی گرفتار. او که درود خدا بر وی باد، خیرخواهی را به نهایت رسانید، به راه راست رفت، و از طریق حکمت و موعظه نیکو مردمان را به خدا فراخواند.(نهج البلاغه ، خطبۀ ۹۵)
آن چیزی که میتواند مردمان را از گمگشتگی، گمراهی، گردن فرازی و خودکامگی نجات بخشد، حکمت است؛ و این خود معیاری است برای شناخت انسانِ راه یافته، از انسانِ راه نایافته؛ معیار شناخت جامعه سالم از جامعه ناسالم. امام علی(ع) در بیانی شگفت، جایگاه حکیمان در جامعه را معیاری برای ارزیابی جامعه معرفی فرموده است: «وَ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ نَجِیبُهُ وَصَفْوَتُهُ. لاَ یُؤَازَی فَضْلُهُ، وَ لاَ یُجْبَرُ فَقْدُهُ. أَضَاءَتْ بِهِ الْبِلاَدُ بَعْدَ الضَّلاَلَةِ الْمُظْلِمَةِ، وَ الْجَهَالَةِ الْغَالِبَةِ، وَ الْجَفْوَةِ الْجَافِیَةِ؛ وَ النَّاسُ یَسْتَحِلُّونَ الْحَرِیمَ، وَیَسْتَذِلُّونَ الْحَکِیمَ، یَحْیَوْنَ عَلَی فَتْرَةٍ، وَ یَمُوتُونَ عَلَی کَفْرَةٍ!: گواهی میدهم که جز خدای یکتا، خدایی نیست، و محمد بنده او و فرستاده اوست، و منتخب و گزیده او. هیچ آفریده را در فضیلت به پایه او نتوان آورد، و فقدانِ او را جبران نتوان کرد. شهرها را به نورِ هدایت او روشن گشت، از آن پس که در گمراهیِ تیره بود، و نادانی بر همه جا چیره؛ و درشتخویی و ستمکاری را همگان پذیره. مردم حرام را حلال میشمردند، و حکیم را خوار میگرفتند. میزیستند، بیداشتن پیامبران؛ میمردند، خداناشناس و بیایمان». (همان، خطبۀ ۱۵۱)
حکمت و حکومت
امام علی(ع) از جمله شاخصههای جامعه تباه را به خواری کشیده شدن حکیمان و حاکم گشتن جاهلان معرفی کرده است. در جامعهای که حکمت ترویج نشود، نادانی بر مردمان چیره میگردد و ستمکاری و درشتخویی همگانی میشود. جاهلیت با خود قساوت و خشونت و سبعیت میآورد و جامعه انسانی را مسخ میسازد و به حیوانیت میکشاند.
معیار سلامت انسان و جامعه، و میزان تعالی انسان و جامعه، حکمت است. هر چه انسان و جامعه بهره بیشتری از حکمت داشته باشد، سلامت و تعالیاش بیشتر است؛ و هدف عالی حکومت نیز در منظر امیرمؤمنان(ع) سیر دادن مردمان به حکمت است؛ و حکومتی میتواند چنین راهی را هموار سازد که حکومتِ حکمت باشد، نه حکومتِ جهالت و ضلالت. امام علی(ع) در نامهای به مصریان که با مالک اشتر فرستاد، چون او را به حکومت آن سرزمین گمارد، فرموده است: «وَ لکِنَّنِی آسَی أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هذِهِ الاْمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا، فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللهِ دُوَلاً، وَ عِبَادَهُ خَوَلاً، وَ الصَّالِحِینَ حَرْبًا، وَ الْفَاسِقِینَ حِزْبًا: نگرانی من از آن است که نابخردان و نابکاران این امّت زمامداری را به دست آرند، و مال خدا را دست به دست گردانند و بندگان او را به بندگی و خدمت خود گیرند و با صالحان در پیکار باشند و فاسقان را یاران خود سازند.»(نهج البلاغه، نامۀ ۶۲)
اینها ظهورات حاکم شدن نابخردان و نابکاران بر مردمان است: غارت اموال مردمان و دست به دست شدن آن میان خودشان، به خواری و بردگی کشیدن مردمان، از میان برداشتن صالحان، و میدان دادن به فاسقان. امام علی(ع) بیشترین نگرانی خود را برای مردمان اینگونه مطرح میکند. حکومتِ جهالت و ضلالت بیشترین آسیب را برای مردمان به بار میآورد و آنچه در این عرصه نجاتبخش است، حکومتِ حکمت است. از اینرو امام(ع) در عهدنامه مالک اشتر چنین سفارش فرموده است: «وَ أَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ، وَ مُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ، فِی تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیْهِ أَمْرُ بِلاَدِکَ، وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَکَ: با عالمان فراوان گفتوگو کن، و با حکیمان فراوان سخن در میان نه، در آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و نظمی را که مردمان پیش از تو بر آن بودهاند برقرار دارد.»(همان، نامۀ ۵۳)
حکیم اهل راستی و استواری و اتقان است و بدین امر راه مینماید؛ و اگر حکومت ماهیتی حکیمانه بیابد جامعه به سوی سلامت و صلابت، و به قوّت و عزّت، و به کرامت و عافیت میرود؛ و اگر حکمت در حکومت فرو خشکد و جامعه بیبهره از رفتار و مناسبات حکیمانه شود، انحطاط، حکومت و جامعه را فرامیگیرد که انحطاط سیاسی و اجتماعی در رابطهای تنگاتنگ با فروخشکی حکمت است. امیربیان، علی(ع) دراین باره فرموده است: «یَأْتِی بَعْدَ ذلِکَ طَالِعُ الْفِتْنَةِ الرَّجُوفِ، وَ الْقَاصِمَةِ الزَّحُوفِ، فَتَزِیغُ قُلُوبٌ بَعْدَ اسْتِقَامَةٍ، وَ تَضِلُّ رَجَالٌ بَعْدَ سَلاَمَةٍ؛ وَ تَخْتَلِفُ الاَْهْوَاءُ عِنْدَ هُجُومِهَا، وَ تَلْبِیسُ الاْرَاءُ عِنَدْ نُجُومِهَا. مَنْ أَشْرَفَ لَهَا قَصَمَتْهُ، وَ مَنْ سَعَی فِیهَا حَطَمَتْهُ؛ یَتَکَادَمُونَ فِیهَا تَکَادُمَ الْحُمُرِ فِی الْعَانَةِ! قَدِ اضْطَرَبَ مَعْقُودُ الْحَبْلِ، وَ عَمِیَ وَجْهُ الاْمْرِ، تَغِیضُ فِیهَا الْحِکْمَةُ: پس فتنه سربرآرد. سخت لرزاننده، درهم کوبنده، و خَزان خَزان رونده. [در آن فتنه] دلها پس از پایداری دودلی پذیرند، و مردمانی که سلامت مانده بودند، گمراهی پیش گیرند. به هنگام هجوم آن، هوا و هوسها گونهگون بُوَد و بسیار؛ و به وقت پدید شدنِ آن، رأی درست به نادرست آمیخته گردد[و شناختنِ آن دشوار]. کسی را که بدان نزدیک شود، بشکند و دو تا کند! و کسی را که در ان بکوشد، خُرد سازد و از هم جدا کند. به دندان یکدیگر را بخایند، همچون خرانِ وحشی که در رمَه گِرد آیند. رشته تافته دین گسسته گردد، و نشانههای راهِ راست پوشیده، و چشمه حکمت خشک و خوشیده.
امام(ع) از دورانی سخن میگوید که چشمه حکمت خشکیده میشود، یعنی پس از دورهای شکوفایی و ظهور اعتدال و استقامت و اتقان و راستی و درستی در اندیشه و عمل، آن سلامت و استقامت زدوده میشود و ناراستی و تزلزل همه را فرامیگیرد. آنچه مایه نجات آدمی از این امور است، پایبندی به حکمت است.(همان، خطبۀ۱۵۱)
مفهوم حکومت در نهجالبلاغه
مفهوم حکومت در نهجالبلاغه و در اندیشه و سیره علی (ع) جز به مفهوم مدیریت، محبت، مشارکت، هدایت و خدمت نیست، و این مفهوم به زیبایی تمام در سخن و عمل امیرمومنان(ع) جلوه یافته است. آن حضرت تلاش میکرد تا چنین مفهومی را که با مفاهیم کهن و رایج ناسازگار بود، تبیین نماید و در عمل محقّق سازد. پیشوای موحدان، علی (ع) در نامهای که به اَشْعَث بن قَیْس استاندار «آذربایجان » نوشته است، آن مفهوم کهن و رایج حکومت را به زیر پا میگذارد و مفهوم درست و انسانی حکومت را بدو میآموزد. اَشْعَث بن قَیْس پیش از شکلگیری حکومت امام (ع) و در دوران حکومت خلیفه سوم به استانداری آذربایجان منصوب شده بود و حکومت را آن گونه میفهمید که فهم رایج عصر حکومت خلیفه سوم بود، یعنی تسلط و تجبر و خودمحوری و خودکامگی.البتّه امام (ع) پس از مدّتی کوتاه او را از استانداری «آذربایجان » عزل نمود.
نامه امیرمومنان (ع) به اَشْعَث بن قَیْس در تبیین نگاه امام (ع) به حکومت و دریافت آن حضرت از مفهوم حکومت بسیار در خور توجّه است؛ وی چنین نوشته است: «وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ، وَلکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ، وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًی لِمَنْ فَوْقَکَ. لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیَّةٍ، وَ لاَ تُخَاطِرَ إِلاَّ بِوَثِیقَةٍ، وَ فِی یَدَیْکَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّی تُسَلِّمَهُ إِلَیَّ، وَلَعَلِّی أَلاَّ أَکُونَ شَرَّ وُلاَتِکَ لَکَ، وَ السَّلاَمُ: همانا کاری که به عهده توست، طعمهای برایت نیست، بلکه امانتی است بر گردنت؛ و آن که تو را بدان کار گمارده، نگهبانی امانت را به عهدهات گذارده، و از تو پاسداشت آن را خواسته و تو پاسخگوی آنی نسبت به آن که فرادست توست. این حق برای تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خودرأیی عمل نمایی و به کاری دشوار جز با دستاویز محکم درآیی. و در دست تو مالی از مالهای خدای عزّوجلّ است، و تو آن را خزانه داری تا آن را به من بسپاری. امیدوارم برای تو بدترین والیان نباشم، والسّلام.»(نهج البلاغه، نامۀ ۵)
امیرمومنان (ع) در این نامه آن ذهنیت کهن و رایج از مفهوم حکومت را منکوب میکند و آن فهمی را که سالها مهجور بوده است، تبیین مینماید. امام (ع) این برداشت از زمامداری و کارگزاری را که حکومت همچون طعمهای در اختیار زمامداران و کارگزاران است و هر گونه بخواهند، میتوانند عمل کنند، و هر گونه که میل کنند، میتوانند تصرّف نمایند، به شدّت نفی میکند؛ و نقطه مقابل چنین برداشتی را اثبات میکند، که حکومت و مسئولیت امانتی است بر گردن زمامداران و کارگزاران که باید آن را به خوبی نگهبانی کنند و از آن پاسداری نمایند و در خدمت آن امانت باشند، نه مسلّط بر آن.
دیگر اینکه زمامداران و کارگزاران در حیطه عمل خود پاسخگویند و این همان معنای مسئولیت است، یعنی زمامداری و کارگزاری مسئولیتپذیری است، نه سلطهگری؛ و هیچ کس را این حق نیست که هر گونه که خواست عمل و رفتار نماید، و هیچ کس را حق خودرأیی و خودکامگی نیست؛ و مسئولان برای اقدامات خود باید ملاک داشته باشند و براساس حجّتی روشن عمل نمایند و در اداره امور باید از اِعمال نظر بیمبنا و حکومتِ رأی بپرهیزند. همچنین امام (ع) تکلیف اموال و امکانات را روشن میکند تا راه خودسری در این زمینه را ببندد و مسئولان بدانند که اموال و داراییها و امکانات در اصل از آنِ خداست که به صورت امانت و از باب نیابت در اختیار مردمان ـ همه مردمان و نه گروهی خاص ـ نهاده است تا در راه رفاه و آسایش همگانی و به گونهای خردمندانه و با تدبیری درست استفاده شود.مسئولان، خزانه داران اموال و داراییها و امکانات هستند، یعنی خزانه داران آنچه متعلّق به مردمان است، براساس نیابت الهی؛ و آنان در واقع خزانه داران و وکیلان مردمانند، نه حاکمان و مسلطان بر ایشان.
لزوم ارزیابی جدی در حکومت و مدیریت
مجموعه آن چه در حکومت و مدیریت می گذرد، نیازمند ارزیابی پیوسته، دقیق و صحیح است. در این میان، ارزیابیِ شایستگی ها در عرصه اجرایی، توانایی ها، کارامدی ها و بهره وری ها موضوعی اساسی است که غفلت نسبت به آن، و یکسان نگری به شایستگان و ناشایستگان، کارامدان و ناکارامدان، و نیک کرداران و بدکرداران پیامدهای خطرناکی برای حکومت و مدیریت دارد.
امیرمؤمنان علی (ع) در عهدنامۀ مالک اشتر در این باره توجّه داده و چنین گوشزد کرده است: «وَ لاَ یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِیُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، فَإِنَّ ذلِکَ تَزْهِیدًا لاِهْلِ الاْحْسَانِ فِی الاْحْسَانِ، وَ تَدْرِیبًا لاِهْلِ الاْسَاءَةِ عَلَی الاْسَاءَةِ!: و مبادا نیکوکردار و بدکردار در نزد تو جایگاهی یکسان باهم داشته باشند، زیرا چنان کاری، کناره گرفتن نیکوکاران از نیکی، و آموخته کردن بدکاران بر بدی را به دنبال دارد.»
بدون چنین ارزیابی ای، مهمترین زمینه پیشرفت و بهره وری، یعنی انگیزه و خواست، سخت آسیب می بیند؛ نیک کرداران به کار، تلاش، پیشرفت، خلاقیت، و بهره وری بی میل می شوند؛ و بدکرداران در سستی و ناکارآمدیِ خود، و رکود و بی بهره وریِ خویش تأیید و تقویت می گردند.
تأکید بر فهم درست از حکومت و خطر فهم نادرست از حکومت
پیشوای آزادی خواهان، علی (ع) بر فهم درست از حکومت و مدیریت سخت تأکید میکرد و تلاش مینمود که مسئولان و کارگزاران حکومتش با دریافتی درست از مسئولیت و کارگزاری بدین امر اهتمام ورزند. آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر در تبیین این امر به مالک چنین نوشته است: «وَ لاَ تَقُولَنَّ إِنِّی مُوَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ، وَ مَنْهَکَةٌ لِلدِّینِ، وَتَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ: مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلّطم، از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن؛ که این عین راه یافتن فساد در دل، و خرابی دین، و نزدیک شدن تغییر و تحوّل [در قدرت] است.»
تصور بسیاری از زمامداران و مدیران از زمامداری و مدیریت، تجبّر و تحکم، و خودرأیی و خودمحوری بوده است؛ و امیرمومنان علی(ع) به صراحت چنین فهمی را منفور و مطرود اعلام مینماید و پیامدهای تباهگر چنین دریافتی از زمامداری و مدیریت را یادآور میشود.
آن که خود را مسلّط بر دیگران میبیند و خودکامگی میکند، در ابتدا خود را تباه میسازد، و آنگاه دین را بیآبرو مینماید، و سپس زمینه تغییر و تحوّل در قدرت و دگرگونی در امور را فراهم میسازد. فهم کهن و رایج از قدرت چنین بوده است که حکومت و سطوت ملازم یکدیگرند و هر که در منصب اداره امور نشست، از حقّ تسلّط و غلبه بهرهمند است، و اگر روز را شب بخواند، باید به جان پذیرفت. شیخ اجل سعدی در بیان تباهی این فهم از حکومت چنین سروده است:
خلاف رأی سلطان رأی جستن
به خون خویش باشد دست شستن
اگر خود روز را گوید شب است این
بباید گفت اینک ماه و پروین
حکومت، عرصۀ سخت ترین آزمون ها
عرصه حکومت و مدیریت، عرصه سختترین آزمونهاست و نخستین شرط توفیق در این آزمون دریافت درست از مدیریت و فهم انسانی از حکومت است که امتحان و ابتلا برای ظهور بواطن است.آن که حکومت را امانتداری و خدمتگزاری میفهمد، صورت و سیرتی انسان دوستانه، امانتدارانه و خدمتگزارانه از آن ارائه مینماید، و آن که حکومت را فرمانفرمایی و برخورداری میفهمد، صورت و سیرتی درندهخویانه، سلطهگرانه و خودکامانه از آن اراده مینماید؛ و چه سخت آزمونی است، آزمون حکومت داری. امیرمومنان علی (ع) فرموده است: «الْوِلاَیَاتُ مَضَامِیرُ الرِّجَالِ: حکمرانیها میدانهای مسابقت و آزمودن انسانها است.»(نهج البلاغه ، حکمت ۴۴۱)


نظر شما