خبرگزاری مهر، گروه استان ها - راضیه جمال زاده: دخترم از بچگی علاقه ویژهای به مسجد حاج مجتهد داشت؛ مسجدی که با صدای اذان در دل بازار رشت، جایی گرم و صمیمی برای لحظات معنوی و عبادات شبانه بود.
این علاقه از زمانی شروع شد که در سن سه سالگی با پدرش از بازار رشت میگذشتند و هنگام اذان مغرب، به این مسجد رفتند. آن شب پس از نماز، هیئتی در مسجد برگزار شده بود که با آبگوشت از نمازگزاران پذیرایی میکردند.
زینب کوچولوی من که علاقهای خاص به آبگوشت داشت، آن شب با لذت نذری مسجد را خورد و این تجربه برایش خاطرهای بینظیر ساخت. حتی با وجود اینکه در دیگر هیئت ها و مساجد نیز نذری دریافت کرده بود، علاقهاش به این مسجد خاص به گونهای بود که نمیتوانست از آن بگذرد.
پدرش همیشه میگفت: «نمیدانم چرا این بچه اینقدر به این مسجد علاقه دارد. من که اکثر مسجدها را با خودم بردم، اما این مسجد برایش معنای دیگری پیدا کرده است.»
سوزاندن مسجد آبگوشتی؛ خاطرهای تلخ در ذهن یک کودک
زمان میگذشت و زینب در هر مناسبت و مراسمی با شور و شوق به مسجد حاج مجتهد میرفت و با آبگوشت نذری به خانه برمیگشت. اما زمانی که زینب ۸ ساله شد، خبرهایی ناخوشایند از سوزاندن دو مسجد در رشت به گوشمان رسید. یکی از این مساجد، همان مسجد حاج مجتهد بود که با حماقت و جهل عدهای از خدا بیخبر به آتش کشیده شده بود. این خبر مانند یک ضربه به قلبم نشست.
وقتی ماجرا را برای زینب شرح دادم، چهرهاش پر از حیرت و غم شد. آنطور که انتظار میرفت، دخترم نتواست این حقیقت را هضم کند و اولین جملهای که گفت این بود: «ولی مامان مسجد آبگوشتی که خیلی مسجد خوبی بود...»
با بغضی سنگین در گلو، به او گفتم: دخترم، همه مسجدها خوب هستند، مسجد خانه خداست. آنهایی که مسجد را به این روز انداختند خیلی آدمهای بدی بودند.
زینب، با ذهن کودکانهاش، کمی فکر کرد و سپس گفت: «ولی مسجد آبگوشتی از همه مسجدها بهتر بود.» و در افکاری کودکانه فرو رفت.
این داستان، تنها قصهی یک مسجد و علاقه یک کودک به آن نیست؛ بلکه یادآوری از عشق به خانهی خدا و تقدس مکانهای مذهبی است که برای هر انسانی معنای خاص خود را دارد. مسجد حاج مجتهد، بهویژه برای زینب، جایی بود که خاطرات شیرین و معنوی زندگیاش را به همراه داشت.


نظر شما