خبرگزاری مهر ـ گروه استانها، محدثه جواندلویی: لابهلای این روزهای پرحادثه و غریب، بغض فرماندهات آتشی به جانم زد. همه عناوین و رستههای شغلی به کنار، انگار بابا برای علی جانش روضه میخوانَد؛ «رفتی همه امیدم… رفتی یل رشیدم!» با هقهق میگوید: من داغدارم خانم… علی جانم رفت.
پنجشنبهشب خونین ۱۸ دیماه که رسید، گفتم: بالابلند بابا، علی جانم تو نرو… اما تو گفتی: نه سرهنگ، اگر من نروم شهر بههم میریزد. دردت به جان بابا، مگر ما دل نداریم؟ هشت شبانهروز کنارم و پابهپایم بودی…
جانان چشم انتظار است
زمزمه هر روز سرهنگ طاهری این است: تازهجوان بابا، دردت به جانم… خدا میداند چه بر دل فرماندهات گذشت تا پیکرت را برای جانانت برد. بهمن از راه رسید، اما جانان بدجور بیقرار دیدار توست. دخترک معصوم مدام «بابا» میگوید و چشمش به در است. مادر مانده چطور آرامش کند.
قلب نوکران حسینی به درد آمد...
روایت از تاریخیترین شهر کشور و بابالرضا(ع) است؛ شاهراه حیاتی استانهای خراسان که مردمانش، چه پیر و چه جوان، چه زن و چه مرد، به افتخار نوکری اربابشان حسین(ع) معروفند. اگر محرم جاجرم زبانزد خاص و عام شده، باز هم دیماه عاشوراییاش و علیاکبرهای پرپر شدهاش دل مریدان اولاد علی(ع) را به درد آورد.
قصه اینبار، قصه «علی» است؛ همان که نام مولایش را داشت، قلب سترگ و توان حیدری بر شانههایش استوار بود. شجاعت «علی فیروزی جوشقان» خاری شد در چشم داعشیصفتان و او را ناجوانمردانه به شهادت رساندند. فقط ۲۵ بهار را به چشم دید و هرچند روزگار سختی داشت، اما مزد زحمات ۹ هزار و ۱۲۵ شبانهروز زندگانی پرپیچوخم خود را با شهادت در ماه رجب از مولایش علی(ع) گرفت.
کارگری در میدان بار کرج
علی تکپسر خانواده و متولد ۱۳۷۹ در روستای جوشقان اسفراین بود. هم درس میخواند و هم کار میکرد تا کمک خرج پدر و مادر باشد و به خواهر معلولش هم برسد. برای پوشیدن لباس خدمت فراجا راهی مرکز آموزش شهید چمران کرج شد و روزها موظفی بود و پنجشنبه و جمعهها کارگر میدان بار. لحظهای از روزهایش را بدون کار کردن سپری نمیکرد. آرزو داشت باغی داشته باشد و باغداری و کشاورزی کند.

سرهنگ علی طاهری، فرمانده نیروی انتظامی جاجرم، از علی که میگوید انگار پاره تنش است: «علی روزهای تعطیل و مرخصیهایش در میدان بار کرج کارگری میکرد تا بتواند کمک خرج خانواده و رفتوآمدش به اسفراین را فراهم کند.»
پدر علی در حین کار بر اثر سقوط دیواری بر روی بدنش دچار شکستگی کمر شد و علی تمام هم و غمش رسیدگی به پدر و خواهر معلولش شد.
از خاش تا راز و جرگلان
علی سال ۱۳۹۹ با معرفی اقوام با همسرش آشنا شد و ازدواج کرد. به واسطه شغلش به خاش سیستان و بلوچستان منتقل شد. او مثل یک مرد ششدانگ حواسش به زندگیاش بود؛ نمیگذاشت آب در دل همسرش تکان بخورد. خانهها گازکشی نداشت و او هر هفته کپسول گاز را روی شانههایش میگذاشت و چهار طبقه پله بالا و پایین میرفت تا زهرا به زحمت نیفتد. مقصد بعدیشان شهر راز بود و خداوند سال ۱۴۰۲ فرشته نازنینی نصیبشان کرد که نامش را «جانان» گذاشتند.
سرهنگ طاهری میگوید: من و علی اصالتاً اسفراینی بودیم و او یکی از نیروهای جانبرکف بود. وقتی خبر دار شد که قرار است به جاجرم منتقل شوم، علی عزمش را جزم کرد و درخواست انتقال به جاجرم داد.
شجاع و بردبار
علی بردبار، مهربان و مسئولیتپذیر بود؛ در همه مأموریتها نفر اول بود. همکارانش میگویند برای دستگیری قاچاقچی مواد مخدر به باغی در حاشیه شهر رفتیم؛ علی با چالاکی روی دیوار پرید تا در را برای نیروها باز کند، اما وقتی از روی دیوار پایین میخواست بپرد، سگ بزرگی را دید که شجاعانه به پایین پرید و با دو دست دهان سگ را گرفت تا نیروهای دیگر بتوانند قاچاقچی را دستگیر کنند.
روزهای پرالتهاب جاجرم
هفته سوم دیماه، نیروها ۲۴ ساعته مراقب شهر بودند. ۱۵ دیماه خبر رسید که جمعی از آشوبگران فرصتطلب در شهر گرمه باعث تخریب اموال شدند. سرهنگ طاهری با نیروهایش به گرمه رفت و بعد از برقراری آرامش، راهی جاجرم شدند. شبهای شانزدهم و هفدهم با بمباران سنگ و کوکتل مولوتف، نیروهای انتظامی و نظامی را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

باز هم خبر رسید در بجنورد عدهای اغتشاشگر دست به تخریب اموال عمومی، مساجد و قرآنسوزی زدند. حال و هوای شهر اصلاً عادی نبود. تقریباً ساعت هفت و نیم شب، پلیس سهراهی منتهی به میدان اصلی را بسته بود. از دور تعدادی از مردم دیده میشدند که تجمع کرده بودند. موتورسواریها با سر و صورت بسته از محلهای به محله دیگر میرفتند و ساعت تجمع را فریاد میزدند. ساعت هشت دور میدان اصلی شهر، ناگهان شعلههای آتش و دود از ساختمان فرمانداری جاجرم بلند شد و صدای کف و سوت هم به گوش میرسید. یکی میگفت: فرمانداری را تخریب و به آتش کشیدهاند و داشتند شادی میکردند.
جانفشانی علی در آتشسوزی فرمانداری
سرهنگ طاهری از جانفشانی علی جانش میگوید: نیروهایم مثل فرزندانم بودند و با شمشیر به آنها میزدند. دخترکی آشوبگر دست یکی از نیروهایم را گاز گرفت. چون لباس مخصوص تن داشتند، تمام بدنشان کبود شد.
صدایش میلرزد و ادامه میدهد: به بچهها گفتم از دیوار فرمانداری برویم بیرون. علی کمرش را خم کرد و پله شد برای بچهها و فریاد میزد: بچهها اول سرهنگ را راهی کنید. گفتم این کار را نکن، گفت: نگران نباشید، اول شما بروید، من هم میآیم.
با وجود اینکه بدنش مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته بود، علی با چالاکی از دیوار حیاط فرمانداری پایین پرید و با تمام نیروها به کلانتری مرکزی دوید. آنجا بعد نیمساعت مورد حمله با سنگ و کوکتل مولوتف قرار گرفتند و علی و همکارانش جانانه جنگیدند و از شهر دفاع کردند.
غائله جاجرم برای ساعاتی خاموش شد. علی تلفنی با همسرش صحبت کرد و گفت: آماده باش تا پسر عمویم دنبالت بیاید و به اسفراین پیش پدر و مادرت برو و مراقب خودت و جانان هم باش!
شب پر استرس بر نیروها و مردم گذشت. روز جمعه با بلندگوها اعلام شد: پلیس در کنار و حافظ مردم است و صف خود را از اشرار جدا کنید. ساعت ۲۳ شب جمعه، دوبانک میدان اصلی شهر را آتش زدند. علی آماده شد تا همراه رفقایش به محل حادثه برود. سرهنگ میگوید: علی این تله است، بدنت آسیب دیده، احتمالا به دنبال تو هستند. او پاسخ داد: نه سرهنگ، من باید بروم.

به اینجا که رسیدیم، پدر دوباره روضه خواند: علی جانم را غافلگیر کردند و ناجوانمردانه با سلاح جنگی به پایش شلیک کردند؛ جوان بسیجی دیگری نیز به شهادت رسید. دو نفر از نیروهای انتظامی هم زخمی شدند.
علی را به بیمارستان رساندند و فقط مکالمه کوتاهی با تلفن همکارش با همسرش داشت و قول داد زود به دیدن آنها برود. اذان صبح شنبه، سطح هوشیاری علی پایین آمد و او بر اثر خونریزی و جراحت شدید بهشتی شد.
سرهنگ علی طاهری حالا خود را فرزند خانواده فیروزی جوشقان میداند و برای زینب خانم فرزندی میکند و قول داده تا زمانی که نفس در جان دارد، برای «جانان» پدری کند.


نظر شما