خبرگزاری مهر-گروه هنر-محمدمهدی ابراهیمی نصر؛ نام آرش معیریان در بدو امر، مخاطب را به یاد آثاری چون «کما»، «خالتور»، «زنها فرشتهاند ۲» و «شیر و عسل» میاندازد و این تصور را متبادر میکند که بار دیگر با فیلمی از همان جنس روبهروست خصوصا با نامی که برای این فیلم انتخاب شده است؛ اما خلاصه داستان «غبار میمون» مدعی روایت دیگری است: ماجرای یک نیروی ارشد امنیتی که درمییابد منبع نفوذیاش، «ایمانوئل» که پژوهشگری در حوزه فلسفه است، توسط سرویسهای بیگانه شناسایی شده و حالا این تقابل، آنها را به کشوری ثالث میکشاند. با این حال، تماشای اثر نشان میدهد که میان این ادعا و واقعیت روی پرده، فرسنگها فاصله است.
اگرچه دقیقاً مشخص نیست کدام سریال یا فیلم مسیر این نوع شوخی با سینمای جاسوسی و امنیتی را در دهه نود شمسی هموار کرد، اما «غبار میمون» در جشنواره چهلوچهارم، ادامهدهنده همان مسیر تقلیلگرایانه است؛ اثری که با فیلمنامهای ابتدایی و بازی ناموفق بازیگرانی که گویی مستقیماً از پروژههای طنز پیشین کارگردان به این اتمسفر پرتاب شدهاند، عملاً از دستیابی به استانداردهای حداقلی بازمیماند.
میتوان برای این مدل بومی از سینمای جاسوسی، دقیقاً مثل یک «رسپی» یا دستور آشپزی، قواعد و مراحلی را برشمرد. در این فرمول، کافی است چند نام و مفهوم از جمله «فرانسیس فوکویاما»، «ساموئل هانتینگتون»، «انجمنهای مخفی» و «فراماسونری» گوگل شده و چند جمله از هرکدام در دهان شخصیتها قرار گیرد. در لایه بصری نیز، چند تیوپ رنگ موی شماره ۸، ۹ و ۱۰ برای بور کردن تصنعی بازیگران، چند عدد لنز آبی به میزان لازم و حضور تعدادی از بازیگران زن مسیحی ایرانی یا نابازیگران خارجی برای نمایش بی دردسر بیحجابی آنان، کل بضاعت فیلمساز برای خلق فضای خارج از کشور را تشکیل میدهد.
در این ساختار، حتی تکنیکهای فیلمبرداری نیز به نازلترین شکل ممکن اجرا میشوند؛ چنانکه دوربین مخفی شده پشت شمشادها و بوتهها، قرار است به تنهایی بار القای حس تعقیب و مراقبت را به دوش بکشد، بیآنکه دراماتیزه شود یا منطق بصری داشته باشد.
افزون بر این، فیلمساز برای آنکه اثرش بهروز و اصطلاحاً «آپتودیت» جلوه کند، چندینبار از کلیدواژه «هوش مصنوعی» استفاده کرده است، در حالی که این اشارات تنها وصلهای ناچسب بر پیکره داستانی است که از درک اولیات دنیای مدرن عاجز است.
در بحث لوکیشنها نیز، فیلمساز به جای فضاسازی جدی، مثل همه آثار مشابه به سراغ کشورهای دوست و همسایه ارمنستان و ترکیه رفته است که صرفا به دلیل هزینه کمتر و سهولت در تولید، به مقصدی همیشگی برای این جنس از سینمای شبهجاسوسی بدل شدهاند.
در حالی که ماهیت سینمای جاسوسی در دنیا با تعلیق، مخاطرات دنیای مخفی مأموران، پیچیدگیهای غیرمنتظره و دسیسههای سیاسی گره خورده است و باید بتواند یا دلهره ایجاد کند و یا با نمایش شگردهای امنیتی، هوش مخاطب را به چالش بکشد «غبار میمون» تنها به همان دستورپخت سطحی اکتفا میکند.
در نهایت، باید گفت این اثر حتی در میان تولیدات مشابه با این فرمول نیز در انتهای صف میایستد و حضورش در بخش مسابقه، ثمرهای جز یک شوخی ناامیدکننده با مخاطب جدی سینما در جشنواره چهل و چهارم ندارد.


نظر شما