زهرا فراست عکاس خبری که روزهای «جنگ رمضان» در حال عکاسی از رشادتها و حضور مردم در میدان و ویرانی ناشی از جنگ بود، در گفتگو با خبرنگار مهر درباره حس و حالش از حضور در این میدان، توضیح داد: در روزهای نخست آغاز جنگ، تصورم این بود که درگیریها تنها چند روز به طول میانجامد و شاید اصلاً فرصتی برای دست گرفتن دوربین فراهم نشود؛ یا اگر هم مجالی باشد، تنها برای عکاسانی است که در حلقههای نزدیک ارتباطی قرار دارند اما با گذشت زمان و جدیتر شدن ابعاد نبرد، دوربین برای من باری از مسئولیت به همراه آورد؛ فراتر از وظیفه ثبت وقایع، دوربین به من این امکان را داد تا به مردم نزدیکتر شوم و درد و رنج آنها را از نزدیک لمس کنم. دوربین اجازه داد تا به جای نشستن در خانه و خواندن گزارشها، با سوگ مردم مواجه شوم و این رویارویی برایم بسیار ارزشمند بود.

وقتی دوربین راهی برای لمس رنج مردم میشود
وی درباره چالشهای اخلاقی و عاطفی در این روزها و همچنین تعادل برقرار کردن بین وظیفه و احساساتش گفت: بزرگترین چالش من در این ۴۰ روز، درگیری شدید احساساتم بود. به عنوان یک زن، مدیریت عواطف در لحظاتی که غم بر انسان غلبه میکند، بسیار دشوار است. مدام باید خودم را قانع میکردم که اکنون وقت انجام وظیفه است و سوگواری را باید به وقت دیگری موکول کنم. با این حال، لحظاتی بود که نگاه انسانی بر وظیفه حرفهای پیشی میگرفت؛ گاهی چنان با سوژهها پیوند عاطفی برقرار میکردم که ترجیح میدادم دوربین را کنار بگذارم، زنی را که گریه میکند در آغوش بگیرم و به او دلداری بدهم. بارها پیش آمد که از یک لوکیشن با دست خالی و بدون عکس برمیگشتم، اما کولهباری از قصه و روایت با خود داشتم؛ چرا که در آن لحظات، «انسان بودن» را به «عکاس بودن» ترجیح داده بودم.
فراست تصریح کرد: در این میان، تصاویری هم ثبت شدند که هرگز منتشر نخواهند شد؛ مانند لحظات تلخ شناسایی پیکرهای قطعهقطعه شده در بهشتزهرا (س) برای آزمایش دیانای. شدت تلخی آن صحنهها به حدی بود که قاب دوربین هم تاب انتشارشان را نداشت.
از توقیف دوربین تا ثبت لبخند در دل آوار؛ روایت نبرد برای «فراموش نشدن»
وی درباره مرز عکاسی خبری و مستند در جنگ، توضیح داد: معتقدم در زمان بحران، مرز میان «عکس خبری» و «مستند جنگی» از بین میرود. حتی یک گزارش ساده از اصابت موشک به یک اداره، به بخشی از مستندات ماندگار تاریخ تبدیل میشود که تاریخ انقضا ندارد. ما و همکارانمان تمام توان خود را به کار بستیم تا تصویری حقیقی و بدون سانسور از این ایثار و رنج به جهان مخابره کنیم. اگرچه بسیاری از این عکسها در سطح جهانی دیده و «وایرال» شدند، اما صادقانه باید گفت که عمق درد و غمی که مردم با پوست و گوشت خود حس کردند، بسیار فراتر از آن چیزی است که در قاب تصاویر میگنجد؛ درست مانند جنگ هشتساله که ما امروز با دیدن عکسهایش متوجه سختی آن دوران میشویم، اما درک عمق واقعی آن رنج تنها برای کسانی ممکن است که در آن زیستهاند.

فراست که به عنوان عکاس خبرگزاری آنا فعالیت میکند، بیان کرد: امروز به مدد شبکههای اجتماعی، عکسها به سرعت منتشر میشوند و این بزرگترین مزیت عکاسی در دوران مدرن است؛ چرا که دیگر لازم نیست سالها بگذرد تا صدای مظلومیت یک ملت به گوش دنیا برسد.
وی در مورد تفاوت عکاسی جنگ در دوران قدیم و جدید عنوان کرد: قدرت فضای مجازی در دوران مدرن، صدای مظلومیت را با سرعتی باورنکردنی به دنیا میرساند و این تاثیرگذاری، مسئولیت ما را دوچندان کرده است. در این چهل روز، بارها مرز میان وظیفه و غریزه انسانی برایم کمرنگ شد.
روایت ناتمام تابوتهای کوچک؛ وقتی مادران با آرزوهایشان دفن شدند
فراست در پاسخ به این پرسش که آیا در حین عکاسی پیش آمد به جای عکاسی برای کمک کردن دست به کار شود، به مهر گفت: در بهشتزهرا (س)، وقتی بیتابی زنی را در وداع با عزیزش دیدم، دوربین را کنار گذاشتم تا برایش جرعهای آب بیاورم و کنارش بنشینم. یا در بیمارستان مهراد، ترجیح دادم به جای فشردن شاتر، دست زنی را بگیرم که میان جمعیتی از مردان، تنها و بیپناه با تابوت عزیزش وداع میکرد. در آن لحظات، حالِ دلم با کمک کردن بهتر بود تا عکس گرفتن.
وی درباره اینکه عکاس جنگ حق دارد «همه چیز» را ثبت کند یا خیر، توضیح داد: معتقدم عکاس جنگ وظیفه دارد «همه چیز» را ثبت کند، حتی اگر آن تصویر تا سالها مجوزی برای انتشار پیدا کند. عکسها بخشی از شناسنامه تاریخی ما هستند؛ حرف زدن ممکن است روزی باورپذیر نباشد، اما عکس، حتی اگر عکاسش زنده نباشد، خودش روایتگر صادق واقعه خواهد بود. معیار ما برای عدم انتشار برخی عکسها در حال حاضر، حفظ روحیه و آرامش جامعه است. ما هنوز در میانه بحران هستیم و شاید سالها زمان نیاز باشد تا برخی قابها، بدون ایجاد ترس و تضعیف روحیه، تاثیر واقعی خود را بگذارند.

این هنرمند عکاس درباره آزادی عمل در حین عکاسی جنگ رمضان بیان کرد: در این مورد باید بگویم که مسیر همواری نداشتیم. اگرچه وضعیت نسبت به جنگ ۱۲روزه بهتر شده بود اما همچنان برای ثبت حقیقت با موانع بسیاری روبرو بودیم. در یک مورد، دوربین و مدارک من را ضبط کردند و با وجود بازپسگیری دوربین، حافظه آن برای روزها توقیف ماند. با این حال، تمام توانمان را گذاشتیم تا واقعیت از میان این سختگیریها عبور کند.
وی تصریح کرد: هدف من از فشردن شاتر، ایستادن در برابر «فراموشی» است. میخواستم اگر روزی کسی نبود تا از این روزها بگوید، عکسها سخن بگویند اما در این مسیر، تنها راوی ویرانی نبودم؛ من در دل همان آوارها، امید را دیدم. مردمی که با وجود تمام رنجها، از بالا نگاه داشتن پرچم و ایستادگی حرف میزدند. اینها شعار نیست؛ حقایقی است که ما از نزدیک لمس کردیم و من تلاش کردم تا در کنار غم، این شکوه پایداری را هم در عکسهایم ماندگار کنم.

فراست همچنین گفت: نگاه من به ۵۰ سال آینده است؛ به روزی که آیندگان این عکسها را ورق میزنند. تمام تلاشم این بود که در کنار ثبت آن غم جانکاه، اقتدار و شکوهِ امیدی را که لابهلای ویرانیها موج میزد، به تصویر بکشم. ماندگار کردن این اراده مردم، به اندازه ثبت خودِ واقعه اهمیت دارد؛ چرا که این امید، بخشی از حقیقتِ ایران است.
قابهایی که در بهشتزهرا (س) جا ماند
وی درباره خاطراتی که در جنگ رمضان برایش رقم خورده است، توضیح داد: صادقانه بگویم، به عنوان یک زن هیچگاه تصور نمیکردم روزی در چنین موقعیت هولناکی قرار بگیرم. مواجهه با حجم عظیم پیکرها در کاورهای مشکی بهشتزهرا (س)، تجربهای فراتر از توان روحی من بود. نمیتوانم بگویم با این صحنهها کنار آمدهام؛ واقعیت این است که هیچکس نمیتواند با مرگ کنار بیاید. من فقط این شرایط را «پذیرفتم» و با تمام وجود «تحمل» کردم. مدام به خودم نهیب میزدم که: «الان وقت کار است، باید بایستی و ثبت کنی؛ برای گریستن و رها کردن احساسات، بعدها وقت بسیار است.» اما مگر میشود انسانی با چنین فجایعی کنار بیاید؟ من فقط از آنها عبور کردم، در حالی که سنگینیشان را همیشه بر شانه دارم.

این عکاس مستند در پایان گفت: تکتک روزهایی که با دوربین در میان مردم بودم، لبریز از قصه و روایت است اما سیاهترین خاطرهای که در جانم حک شد، مواجهه با پیکر کودکان بود. دیدن تابوتهای کوچک و کفنهای ظریفی که گاه پیکر فرزندی را در آغوش مادرش جا داده بودند، بدترین چیزی بود که تجربه کردم. تماشای آن وداعهای ابدی و دفن شدن رویاهای کوچک در کنار مادرانشان، زخمی است که هیچ عکسی نمیتواند عمق دردش را نشان دهد.



نظر شما