خبرگزاری مهر - گروه استانها - اسرا برکم؛ صبح دهم ماه مبارک رمضان ، میناب مثل همیشه بیدار شد؛ اما هیچکس نمیدانست که چند دقیقه بعد، تاریخ یک شهر، در کلاسهای یک مدرسه ابتدایی نوشته خواهد شد. مدرسه شجره طیبه، با دیوارهای ساده و حیاط کوچک، خانهی امید صدها کودک بود؛ جایی که معلمانش نه فقط درس، که زندگی را درس میدادند.
اما آن روز، صدای کتاب و زنگ مدرسه جای خود را به انفجاری داد که همهچیز را درهم کوبید؛ انفجاری که کلاسها را خاموش کرد، اما نام معلمانی را روشن نگه داشت که تا آخرین لحظه روبهروی دانشآموزانشان ایستادند.

معلمانی که نیمکتها را ترک نکردند
شاهدان میگویند وقتی صداهای نخستین هشدار بلند شد، برخی دانشآموزان ترسیده بودند. اما معلمان شجره طیبه، همانها که سالها امید را درس داده بودند، اینبار آرامش را تدریس کردند. دستان کوچک کودکان را گرفتند، از پلهها عبورشان دادند، بعضی را بغل کردند… و بعضیها دیگر فرصت نکردند برگردند.
چند کودک نجات پیدا کردند، نه به لطف شانس، که به خاطر سپر انسانی معلمانی که قامت خود را بالای سر شاگردانشان برداشتند. پیکر برخی از معلمان، در همان محلی پیدا شد که چند لحظه قبل، کلاس درسشان بود؛ کنار دفترهای مشق، خطکشها، کیفهای کوچک و نقاشیهایی که نیمهتمام مانده بود.

مادری که دیگر زنگ پایان کلاس را نمیشنود
برخی از معلمان، مادر بودند؛ کسانی که هر روز، با همان مهربانی که برای فرزندان خودشان داشتن، در کلاس درس حاضر میشدند. و برخی از آنها صبح حادثه، قبل از خروج از خانه، روی صورت دختران و پسرانشان را بوسه زده و گفته بودند: «تو هم امروز خوب درس بخون، منم برات دعا میکنم.»
و هیچکس نمیدانست آخرین دعای این مادران، زیر آوار یک مدرسه محقق خواهد شد.

معلمی که آخرین بار گفت: «نترسید، من هستم»
دانشآموزان میگویند آخرین جملهای که از معلم کلاس پنجم شنیدند، قبل از فرو ریختن سقف، این بود: «نترسید بچهها… من هستم.»
جملهای که آنقدر ساده است، اما سنگینیاش تا سالها بر دل میناب خواهد ماند. او همان معلمی بود که هر روز، از جیب خودش برای بچهها مداد و پاککن میخرید، و میگفت: «دانشآموز کمبود ندارد؛ ما کم میگذاریم اگر حمایت نکنیم.»
آن روز هم کم نگذاشت،حتی جانش را...

کلاسهایی که هنوز صدا دارند
بعد از حادثه، خانوادههای معلمان به مدرسه برگشتند؛ نه برای بردن دفتر حضور و غیاب، بلکه برای برداشتن «یادگارهای آخر معلمان».
روی تخته یکی از کلاسها، هنوز جملهای از درس دیروز باقی مانده بود:
«مهربانی، سخت نیست؛ انتخابش سخت است.»
همان جملهای که امروز، کنار نام معلمان شهید شجره طیبه، معنای تازهای گرفته است.
۱۲ اردیبهشت امسال، روزی نیست که تنها به گل دادن و تبریک گذر کند؛ امسال، میناب معلمانش را نه با شاخه گل، که با اشک و احترام به یاد میآورد..
امسال، روز معلم یعنی: یادآوری آنانی که بهجای پناه گرفتن، پناه شدند، آنانی که بهجای خارج کردن خود، شاگردانشان را بیرون بردند،آنانی که درس آخرشان را با جانشان نوشتند.
برخی شهدا در میدانهای بزرگ تاریخ نام میگیرند؛ برخی دیگر در کلاسهایی کوچک، پشت نیمکتهایی ساده...
اما اثرشان در دل یک ملت میماند!
معلمان شجره طیبه میناب، شهیدانی هستند که نشان دادند معلم فقط شغل نیست؛ پیمانی است که گاهی تا پای جان امضا میشود.


نظر شما