به گزارش خبرنگار مهر، اگر قرار است سوختهای جایگزین به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شوند، قبل از هر چیز باید در دسترس باشند. هیچ رانندهای خودروی برقی یا هیدروژنی را انتخاب نمیکند اگر مطمئن نباشد در مسیرهای شهری و بینشهری بهراحتی میتواند سوخت یا شارژ مورد نیاز خود را تأمین کند. به همین دلیل سرمایهگذاری در زیرساخت، ستون اصلی شکلگیری این بازار است.
زیرساخت تنها به معنای ساخت چند ایستگاه شارژ یا سوختگیری نیست. یک شبکه کارآمد باید از تولید یا تأمین انرژی آغاز شود و تا انتقال، توزیع و خدمات پس از عرضه ادامه پیدا کند. برای نمونه، گسترش خودروهای برقی نیازمند تقویت شبکه برق، ایجاد پستهای جدید، مدیریت هوشمند مصرف و حتی بهروزرسانی نرمافزارهای پایش شبکه است. اگر این حلقهها همزمان پیش نروند، توسعه بازار با اختلال روبهرو میشود.
سرمایهگذاری زیرساختی باید مبتنی بر داده باشد. مکانیابی ایستگاهها لازم است با بررسی الگوی تردد، تراکم جمعیت، مسیرهای پرتردد، پایانههای حملونقل عمومی و مناطق صنعتی انجام شود. چنین رویکردی از اتلاف منابع جلوگیری میکند و باعث میشود هر ایستگاه از روز نخست، مشتری بالقوه داشته باشد. تجربه نشان داده است که زیرساختهای بدون مطالعه کافی، حتی با صرف هزینههای سنگین، بازده اقتصادی لازم را نخواهند داشت.
در این میان نقش دولت تسهیلگری و هماهنگکنندگی است. بسیاری از پروژههای زیرساختی میان چند نهاد تقسیم میشوند. شهرداریها، شرکتهای برق، سازمانهای حملونقل و سرمایهگذاران خصوصی هر کدام بخشی از کار را بر عهده دارند. اگر هماهنگی نهادی وجود نداشته باشد، روند صدور مجوزها طولانی میشود و هزینهها بالا میرود. سیاستگذاری هوشمند با ایجاد یک چارچوب شفاف و زمانبندی مشخص، مسیر اجرای پروژهها را کوتاهتر و پیشبینیپذیرتر میکند.
از سوی دیگر، زیرساخت تنها زمانی موفق است که کیفیت خدمات آن تضمین شود. ایستگاههای شارژ باید در دسترس و ایمن باشند و خرابی آنها در کوتاهترین زمان برطرف شود. تعیین شاخصهای عملکرد، نظارت منظم و الزام اپراتورها به رعایت استانداردهای مشخص، اعتماد عمومی را افزایش میدهد. بدون اعتماد، حتی گستردهترین شبکهها هم با استقبال روبهرو نخواهند شد.
سرمایهگذاری در زیرساختهای سوخت جایگزین یک سرمایهگذاری بلندمدت است. بازگشت سرمایه ممکن است چند سال طول بکشد. به همین دلیل، ثبات قوانین و شفافیت مقررات برای جذب سرمایهگذاران حیاتی است. اگر قوانین هر سال تغییر کند یا حمایتها بهصورت ناگهانی قطع شود، بخش خصوصی رغبت ورود به این حوزه را از دست میدهد. سیاستگذاری هوشمند باید افق چندساله ارائه دهد تا فعالان اقتصادی بتوانند بر اساس آن برنامهریزی کنند.
مشوقهای اقتصادی هدفمند و زماندار
در کنار زیرساخت، مشوقهای اقتصادی نقش تعیینکنندهای در شکلگیری بازار دارند. اما نوع این مشوقها اهمیت زیادی دارد. حمایت مالی باید هدفمند، شفاف و زماندار باشد تا به وابستگی دائمی منجر نشود.
یکی از ابزارهای رایج، ارائه تسهیلات ارزانقیمت یا معافیتهای مالیاتی به سرمایهگذاران زیرساختی است. این اقدام هزینه اولیه پروژهها را کاهش میدهد و ریسک ورود به بازار را کمتر میکند. با این حال، این حمایتها باید به عملکرد گره بخورند. برای مثال، اگر یک شرکت تعداد مشخصی ایستگاه با استاندارد معین احداث کند و میزان دسترسی را افزایش دهد، از تخفیف مالیاتی بهرهمند شود. چنین سازوکاری انگیزه بهبود کیفیت را تقویت میکند.
در سمت تقاضا نیز مشوقها اهمیت دارند. کاهش هزینه خرید خودروهای پاک، ارائه وامهای بلندمدت یا تخفیف در عوارض شهری میتواند مردم را به انتخاب سوختهای جایگزین ترغیب کند. اما مهم است که این حمایتها تنها به مرحله خرید محدود نشود. هزینه استفاده نیز باید مدیریت شود. تعرفههای منطقی برای شارژ، تخفیف در پارکینگهای شهری یا امکان استفاده از خطوط ویژه برای خودروهای پاک، میتواند انگیزه مصرفکننده را پایدار کند.
سیاستگذاری هوشمند همچنین به موضوع خروج تدریجی یارانهها توجه دارد. حمایتها باید تا زمانی ادامه یابد که بازار به اندازه کافی بزرگ و رقابتی شود. پس از رسیدن به نقطه تعادل، کاهش تدریجی یارانهها مانع از فشار مالی بر بودجه عمومی میشود. اعلام زمانبندی روشن برای کاهش حمایتها، از ایجاد شوک ناگهانی جلوگیری میکند و به فعالان اقتصادی فرصت سازگاری میدهد.
ابزارهای مالی نوآورانه نیز میتوانند به کمک بیایند. ایجاد صندوقهای سرمایهگذاری تخصصی، تضمین بخشی از وامهای بانکی یا ارائه بیمههای فنی برای تجهیزات، هزینه سرمایه را کاهش میدهد. وقتی ریسک پروژهها کمتر شود، سرمایهگذاران بیشتری وارد میدان میشوند و رقابت سالم شکل میگیرد.
در طراحی مشوقها باید از پرداختهای غیرهدفمند پرهیز کرد. کاهش عمومی قیمت سوختهای فسیلی یا پرداخت یارانههای گسترده بدون معیار مشخص، منابع را هدر میدهد و انگیزه تغییر رفتار را کم میکند. در مقابل، حمایتهای دقیق و مبتنی بر داده، اثربخشی بیشتری دارند و مسیر گذار انرژی را سریعتر میکنند.
هماهنگی عرضه و تقاضا و تضمین پایداری بازار
بازار سوختهای جایگزین زمانی پایدار میشود که عرضه و تقاضا همزمان رشد کنند. ساخت ایستگاه بدون وجود خودرو کافی، یا واردات خودرو بدون زیرساخت مناسب، هر دو به شکست طرحها منجر میشود. بنابراین سیاستگذاری باید این دو بخش را بهصورت هماهنگ پیش ببرد.
یکی از راهکارهای مؤثر، تمرکز اولیه بر ناوگان عمومی و سازمانی است. اتوبوسها، تاکسیها، خودروهای خدمات شهری و ناوگان پستی میتوانند نخستین مشتریان جدی زیرساختهای جدید باشند. وقتی این ناوگان به سمت سوختهای پاک حرکت کند، حجم مصرف افزایش مییابد و سرمایهگذاری در ایستگاهها توجیه اقتصادی پیدا میکند. سپس بهتدریج بازار خودروهای شخصی نیز فعال میشود.
نقشه راه ملی اهمیت زیادی دارد. این نقشه باید اهداف مشخصی برای پنج یا ده سال آینده تعیین کند. برای مثال، سهم سوختهای جایگزین در حملونقل شهری، تعداد ایستگاههای مورد نیاز، میزان کاهش انتشار آلایندهها و حجم سرمایهگذاری پیشبینیشده باید بهصورت شفاف اعلام شود. چنین شفافیتی اعتماد عمومی و سرمایهگذاران را جلب میکند.
پایش مستمر نتایج نیز ضروری است. اگر شاخصهایی مانند میزان استفاده از ایستگاهها، رضایت کاربران یا کاهش مصرف سوختهای فسیلی نشان دهد که سیاستها نیاز به اصلاح دارند، باید در زمان مناسب بازنگری انجام شود. انعطافپذیری در عین ثبات، ویژگی مهم سیاستگذاری هوشمند است.
در نهایت، توسعه بازار سوختهای جایگزین تنها یک پروژه انرژی نیست، بلکه بخشی از مسیر توسعه پایدار کشور است. این روند میتواند به ایجاد اشتغال در صنایع نوآور، کاهش وابستگی به منابع محدود و بهبود کیفیت هوا منجر شود. اما تحقق این اهداف در گرو سرمایهگذاری گسترده در زیرساختها و طراحی مشوقهای اقتصادی دقیق و هوشمند است.
اگر زیرساخت بهدرستی ایجاد شود و حمایتها بهصورت هدفمند و موقت طراحی شوند، بازار به نقطهای میرسد که بدون اتکا به یارانههای سنگین نیز میتواند به رشد خود ادامه دهد. در چنین شرایطی، سوختهای جایگزین نه یک انتخاب لوکس، بلکه گزینهای طبیعی و اقتصادی برای مردم و صنایع خواهند بود.

۲۱:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۲/۱۳


نظر شما