۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۹:۴۵

خاکستر جنگ، خاکستر اندیشکده‌ها: آیا نخبگان واقعاً حضور دارند؟

خاکستر جنگ، خاکستر اندیشکده‌ها: آیا نخبگان واقعاً حضور دارند؟

کارشناس رسانه گفت: ابهام راهبردی نه یک تاکتیک نظامی، بلکه ضرورتی در روایت‌پردازی و مدیریت صحنه تقابل رسانه‌ای است که از واکنشی بودن به قاعده‌ساز بودن تبدیل می‌شود.

رضا عزیزیان کارشناس رسانه در گفت‌وگو با خبرنگار مهر، گفت: تحولات اخیر ناشی از افزایش تنش در خلیج فارس که در ادامه جنگ رمضان شاهد آن هستیم، صرفاً یک بحران نظامی نیست، بلکه ضرورتی در میانه راه تغییر قواعد بازی در نظام بین‌الملل است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد بحران‌های بزرگ، در صورت برخورداری از راهبرد مناسب، می‌توانند به فرصت‌های راهبردی بدل شوند. در شرایط کنونی، استفاده از ابزار ابهام راهبردی و گذار از بازیگر واکنشی به فاعل راهبردساز می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در تحمیل اراده سیاسی جمهوری اسلامی ایران بر نظام بین‌الملل ایفا کند.

وی ادامه داد: در روابط بین‌الملل همواره این پرسش مطرح بوده است که چه زمانی یک کنش راهبردی، به جای آنکه منجر به بازدارندگی یا تغییر قواعد بازی شود، ناخواسته به تثبیت موقعیت فرادست دشمن و حتی بازی در زمین او می‌انجامد. وضعیت کشوری که در برابر تهدیدات یا اقدامات خصمانه تنها به «مقابله‌به‌مثل» در چارچوبی محدود و قابل پیش‌بینی بسنده می‌کند، مصداق بارز این چالش است. در چنین سناریویی، آن‌گاه که الگوی رفتاری کشور مورد تهدید برای دشمن کاملاً شناخته‌شده و حدود پاسخ‌های آن روشن باشد، نه تنها ابهام راهبردی که از ابزارهای مهم بازدارندگی است، از میان می‌رود، بلکه ابتکار عمل نیز به تدریج به دست طرف مقابل می‌افتد.

مقابله‌به‌مثل در چارچوبی محدود و قابل پیش‌بینی

این کارشناس گفت: هنگامی که کشوری تصمیم می‌گیرد جنگ را طوری مدیریت کند که از منطق نظامی برخوردار باشد، اقدامات نظامی خود را متناسب با نوع اقدام دشمن تعریف کند و از سطح مشخصی از تنش فراتر نرود و در عین حال از الگویی ثابت و شناخته‌شده تبعیت کند، مقابله به مثل در چارچوب محدود و قابل پیش‌بینی شکل می‌گیرد. در چنین حالتی، ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی به‌وضوح می‌دانند که اگر اقدامی انجام دهند، با پاسخی متقارن اما محدود مواجه خواهد شد. به بیان دیگر، جمهوری اسلامی ایران دامنه واکنش خود را عمداً کنترل‌شده و قابل پیش‌بینی نگه می‌دارد تا از تشدید بحران جلوگیری کند.

وی ادامه داد: اتخاذ چنین رویکردی، با هدف جلوگیری از گسترش جنگ، کنترل هزینه‌های سیاسی و نظامی، حفظ و مدیریت بحران و ارسال پیام بازدارنده بدون عبور از سیاست بقا صورت می‌گیرد. بدین ترتیب جمهوری اسلامی ایران تلاش می‌کند تعادل شکننده‌ای میان بازدارندگی و خویشتن‌داری برقرار کند. با این حال، اتخاذ چنین سیاستی به شناسایی و پیش‌بینی‌پذیری رفتار کشورمان منجر می‌شود؛ امری که حدود واکنش جمهوری اسلامی ایران را برای دشمن کاملاً روشن ساخته و امکان محاسبه اقدامات متقابل را فراهم می‌سازد.

عزیزیان گفت: در این شرایط، بازی در زمین دشمن آغاز شده است. کاهش ابتکار عمل، پیش‌بینی‌پذیری رفتار، سقوط در دام راهبردی، تضعیف قدرت مذاکره و فرسایش تدریجی منابع، تنها بخشی از مخاطرات بازی در زمین دشمن است. برای جلوگیری از تداوم و تشدید این مخاطرات، لازم است کشور به سوی بازتعریف قواعد بازی حرکت کند.

وی بیان کرد: ابهام راهبردی، اقدام پیش‌دستانه، فشار اقتصادی، بهره‌گیری از قدرت نرم، توزیع کارت‌های بیشتر و تحرک دیپلماتیک با هدف تضعیف پیوندهای دشمن با متحدانش، می‌توانند بخشی از استراتژی جدید کشور برای خروج از موقعیت واکنشی و بازیابی ابتکار عمل باشند.

ابهام راهبردی؛ نقطه مقابل پیش‌بینی‌پذیری

این کارشناس خاطرنشان کرد: ابهام راهبردی، رویکردی عمدی در سیاست خارجی و امنیتی است که طی آن، یک کشور به‌طور شفاف و دقیق اعلام نمی‌کند در چه شرایطی و چگونه واکنش نشان خواهد داد. به‌عبارت دیگر، خطوط قرمز، سطح واکنش یا حوزه پاسخ کشور به‌آگاهانه مبهم و چندپهلو باقی می‌ماند.

وی افزود: این راهبرد سبب می‌شود دشمن نتواند با اطمینان، واکنش کشور را پیش‌بینی کند و از این رو، در محاسبه هزینه‌ها و پیامدهای عمل خود دچار تردید و نگرانی شود. از جمله مزایای ابهام راهبردی می‌توان به نامعلومی خطوط قرمز، افزایش ریسک برای دشمن، امکان انعطاف و غافلگیری و تقلیل قدرت مدیریت بحران از سوی دشمن اشاره کرد. در نتیجه، جمهوری اسلامی ایران برای خروج از وضعیت واکنشی باید ابتدا قواعد بازی را تغییر داده، دامنه گزینه‌های پاسخ‌دهی را گسترش دهد و سطح عدم قطعیت را برای دشمن افزایش دهد. تغییر دینامیک خطوط قرمز، سیال‌سازی معیارها و بهره‌گیری از ابزارهای غیرنظامی می‌تواند در تحقق این هدف مؤثر باشد.

عزیزیان گفت: بی‌تردید بخشی از این مسیر، عبور از الگوی صرفاً واکنشی به منطق ترکیبی یا ایفای نقش بازیگر دیوانه است. تنها در چنین وضعیتی است که ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی به این جمع‌بندی می‌رسند که تقابل مستقیم با جمهوری اسلامی ایران، پرهزینه و غیرقابل مدیریت است. از این رو، تا زمانی که کشورمان در چارچوب یک الگوریتم رفتاری ثابت و پیش‌بینی‌پذیر عمل کند، دشمن قادر خواهد بود قواعد بازی را به سود خود تنظیم نماید و این امر تداوم سایه جنگ را به دنبال خواهد داشت.

وی یادآور شد: تداوم سایه جنگ، بیش از آنکه تابع اراده صرف دشمن باشد، به نوع کنش‌گری جمهوری اسلامی ایران در دل بحران وابسته است. تا زمانی که جمهوری اسلامی ایران در قالب مقابله‌به‌مثل محدود و قابل پیش‌بینی عمل کند و رفتار خود را در الگویی ثابت و مهندسی‌شده نگه دارد، عملاً امکان محاسبه‌پذیری را برای ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی فراهم می‌کند. در این شرایط، دشمن نه فقط از هزینه‌های احتمالی اقدامات خود آگاه است، بلکه می‌تواند سطح تنش را مدیریت و بازی را در چارچوب مطلوب خویش پیش ببرد؛ نتیجه، تداوم فشار، استمرار تهدید و حفظ سایه جنگ خواهد بود.

این کارشناس خاطرنشان کرد: با عبور از وضعیت واکنشی و حرکت به سوی ابتکار عمل، از طریق افزودن ابهام به قواعد بازی، گسترش دامنه گزینه‌ها و بالا بردن سطح عدم قطعیت، کشور می‌تواند محاسبات دشمن را مختل کرده و هزینه تقابل را تا جایی بالا ببرد که گزینه نظامی، دیگر عقلانی و مقرون‌به‌صرفه نباشد؛ بنابراین، سایه جنگ زمانی پایان می‌یابد که هزینه تقابل برای ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی از حالت قابل پیش‌بینی و مدیریت‌شده خارج شود و به سطحی از عدم قطعیت برسد که استمرار آن، مخاطره‌ای بزرگ‌تر از منافع احتمالی‌اش داشته باشد.

کد مطلب 6821909

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha