خبرگزاری مهر، گروه استانها: غدیر یکی از زیباترین اعیاد اسلامی است. عیدی که هر سال نزد ایرانیان رنگ و بویی دیگر میگیرد و دلها را به رسم شیوه علی(ع)، به مهر، عدالت و خدمت به همنوعان فرا میخواند. در این روز بزرگ، گامهای مردمی برای یاری رساندن به دیگران که تجلی سیره و منش امیرالمؤمنین(ع) است، پررنگتر از همیشه میشود و جلوهای از همدلی و کرامت علوی را به نمایش میگذارد.
امروز در جایجای خراسان جنوبی، پیر و جوان و بزرگ و کوچک صحنههایی زیبا از همدلی و مهربانی را به تصویر کشیدهاند. نمونهای از این جلوههای ناب را میتوان در گامهای محمد، نوجوان ۹ سالهای دید که در حاجیآباد بیرجند، به تأسی از مولای متقیان(ع)، با اندوختههای خودش، موکبی کوچک اما مملو از محبت و همدلی راه انداخته تا بگوید که راه خدمت به همنوع، سن و سال نمیشناسد.
عشقی که در کودکی موج میزند
محمد، نوجوان غدیری ۹ ساله یک سال پسانداز قلکش را کنار گذاشته تا با آن موکبی برای پذیرایی با چای و شکلات برپا کند. هرچند سنش کم است، اما هدفش بزرگ و دلش به وسعت مهربانیهای علوی است.
موکب او اگرچه بر چهارچوبی آهنی بنا نشده و در گوشهای از پارکینگ خانهشان در حاجیآباد بیرجند جا خوش کرده، اما شکوه و زیبایی خاصی به کوچه بخشیده است.
اینجا خبری از سازههای بزرگ و پرزرقوبرق نیست، اما عطر خلوص و عشق به امیرالمؤمنین(ع) از چند قدمی به مشام میرسد و رهگذران را به تماشای جلوهای ناب از ارادت و همدلی دعوت میکند.
محمد در این موکب به پذیرایی با چای و شکلات بسنده نکرده است، او با دستنوشتههایی درباره واقعه غدیر، تلاش میکند پیام این جریان بزرگ تاریخی را با هموطنانش به اشتراک بگذارد و سهمی هرچند کوچک در ترویج فرهنگ ولایت داشته باشد.
در دنیای کوچک و پاک کودکانهاش، خبری از ریا و خودنمایی نیست و قدم در این مسیر نگذاشته تا مورد تشویق قرار گیرد. او تنها آمده است تا دلهای اهل محل را شاد کند و به سبک مولای مهربانیها، سهمی در لبخند مردم و گرمای همدلی داشته باشد؛ خدمتی کوچک از دستانی کوچک، اما با قلبی بزرگ و سرشار از عشق به امیرالمؤمنین(ع).
ساعتی در موکب محمد
ساعتی را در جمع کودکانهی آنان حضور مییابیم. جایی که میتوان از همدلیها گفت و شادی یک محله را به تماشا نشست.
صدای «حیدر علی» کودکان از دور به گوش میرسد. در گوشهای از پارکینگ، میز کوچکی برپا شده که دستنوشتههایی درباره غدیر بر آن قرار گرفته و گویی تاریخ را با زبان کودکانه فریاد میزند. او با سربند قرمز بر پیشانی و لبخندی صمیمی، شربت تعارف میکند و گرمای حضورش دل هر رهگذری را روشن میسازد.
هر بار که پذیرایی کوتاه میشود، دوباره کنار میز بازمیگردد و برای همسنوسالان و حتی کوچکترها از غدیر و یتیمنوازی امیرالمؤمنین علی(ع) سخن میگوید و روایتی ساده اما اثرگذار از مهربانی و عدالت، در دل دنیایی کوچک اما سرشار از معنا بیان میکند.
از هدفش میپرسم. سرش را پایین میاندازد، با همان زیرکی کودکانه لبخند میزند و میگوید: فقط میخواستم دل مردم خوش بشود… و غدیر یادمان نرود.
کمی مکث میکند، انگار دنبال واژههای بزرگتری در ذهن کوچک خود میگردد، بعد آرامتر ادامه میدهد: میخواستم مثل امام علی(ع)، به بقیه کمک کنم و کسی تنها نماند… همین.
سکوت کوتاهش از هر توضیحی رساتر است. کودکی که در دنیای سادهاش، معنای بزرگی از مهربانی را زندگی میکند، نه فقط دربارهاش حرف میزند.
واقعه غدیر در نگاه محمد
در حالی که با دکمه پیراهنش بازی میکند، میگوید: دوست داشتم افراد بیشتری را پذیرایی کنم و موکب بزرگتری داشته باشم، اما ر پولی که پسانداز کرده بودم کافی نبود. پدرم میخواست کمک کند، اما من دوست دارم تمام هزینهها از جیب خودم باشد.
بیاختیار میخندم. گونههایش به رنگ سرخی صداقت کودکانه درآمده است. همان سرخی ساده و صمیمی که از بزرگی نیتش خبر میدهد.
از واقعه غدیر میپرسم. سخنش را با ««مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ آغاز میکند و مکثی کوتاه میکند، انگار دارد واژهها را از حفظ دلش بیرون میکشد. با همان زبان کودکانه ادامه میدهد: یعنی پیامبر گفته هر کسی مرا دوست بدارد، باید علی(ع) را هم دوست داشته باشد… و از او پیروی کند.
گویی علی(ع) را به خوبی میشناسد. با اطمینان کودکانهای میگوید: امام علی همواره کودکان را دوست داشتند و به یتیمها رسیدگی میکردند.
گویی در کلاس درس پاسخ می دهد و با شیرینی خاصی می گوید: ایشان هیچوقت کسی را تنها نمیگذاشتند… برای همین من هم دوست دارم مثل ایشان باشم.
سخنش ساده است، اما در همان سادگی، تصویری روشن از یک الگو را ترسیم میکند. الگویی که در ذهن کودکانهاش، به مهربانی، دستگیری و همراهی گره خورده است.
تربیت علوی
مادر «محمد» هم طی گفتگویی ساده اما صمیمی با اشاره به علاقه فرزندش به اهلبیت علیهمالسلام و واقعه غدیر، میگوید: دلم میخواهد همیشه بداند که یکی از زیباترین نعمتهای زندگی، داشتن محبت اهلبیت (ع) در دل است و هرچه این عشق در قلب انسان بیشتر شود، راه درست را بهتر پیدا میکند و در سختیها آرامش بیشتری خواهد داشت.
وی ادامه میدهد: محمد از همان سن کم نسبت به امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) علاقه ویژهای دارد و وقتی از ایشان صحبت میشود، با دقت گوش میدهد و درباره سیره و زندگی آن حضرت پرسش میکند.
مادر این کودک میافزاید: وقتی از مولای متقیان سخن میگوییم، از انسانی حرف میزنیم که نماد عدالت، مهربانی، شجاعت و بندگی خدا بود، او یار نیازمندان، پناه مظلومان و الگوی انسانیت است و دوست دارم فرزندم نیز اخلاق و رفتار خود را به این سیره نورانی نزدیک کند.
غدیر تنها یک جشن نیست
وی با اشاره به عید غدیر بیان میکند: عید غدیر فقط یک جشن نیست، روزی است که پیامبر اکرم (ص) به فرمان خداوند، حضرت علی (ع) را به عنوان ولی و پیشوای مسلمانان معرفی کردند.
وی ادامه میدهد: غدیر عید ولایت و محبت است و دوست دارم فرزندانم در این روز با یاد امیرالمؤمنین علیهالسلام، خواندن درباره زندگی ایشان و انجام کارهای نیک، سهمی در زنده نگه داشتن پیام غدیر داشته باشد.
مادر «محمد» میگوید: آرزویم این است که نور محبت حضرت علی و اهلبیت همیشه در قلب فرزندم بدرخشد و در تمام مراحل زندگی، راهنمای او باشد و انشاءالله هر روز بیش از گذشته با معارف اهلبیت آشنا شود.
سخن پایانی
به راستی که این صحنه فهم ناب و بیتکلف از یک حقیقت بزرگ است. کودکی که هنوز واژههایش کامل نشده، اما معنای ولایت را در رفتار و نیتش زندگی میکند.
در میان پارکینگی ساده و موکبی کوچک، تصویری شکل گرفته که از هر قاب رسمی و پرزرقوبرق، عمیقتر و ماندگارتر است. تصویری از ایمان بیواسطه، از محبت بیادعا و از غدیری که در دل یک نسل کوچک، دوباره جوانه زده است.
اینجاست که میشود فهمید، گاهی بزرگترین پیامها نه در سخنرانیها، که در لبخند یک کودک و در قلکی شکستهشده برای شادی دیگران، معنا پیدا میکند.


نظر شما