خبرگزاری مهر؛ گروه استانها: محسن حسابی از مادرش تنها یک خواسته داشت؛ دعا برای عاقبتبهخیری. او سالها در مسیر تحصیل، کار، زندگی و خدمت پیش رفت و سرانجام نهم اسفندماه ۱۴۰۴، در مریوان به شهادت رسید؛ پایانی که برای خانوادهاش یادآور همان دعایی است که محسن بارها از مادر طلب کرده بود.
گاهی یک جمله ساده، سالها در ذهن خانواده میماند و بعد از رفتن صاحبش، معنایی تازه پیدا میکند. برای خانواده شهید محسن حسابی، یکی از همین جملهها، درخواست همیشگی او از مادرش بود؛ «مادر، دعا کن عاقبتبهخیر شوم.»
محسن، جوانی از شهرستان قروه بود که در زندگی کوتاهش، مسیرهای مختلفی را پشت سر گذاشت؛ از روزهای نوجوانی و کار تا تحصیل، ورزش، تشکیل خانواده و در نهایت سالها خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
وی در تمام این سالها تلاش کرد زندگیاش را بر پایه ایمان، مسئولیتپذیری و خدمت بنا کند مسیری که سرانجام در نهم اسفندماه ۱۴۰۴ در شهرستان مریوان به شهادت ختم شد.
پسری که از مادر دعای عاقبتبهخیری میخواست
محسن ۲۷ مهرماه ۱۳۷۰ به عنوان فرزند آخر خانوادهای متدین در شهرستان قروه متولد شد، فضای خانوادگی و تربیت دینی، از همان سالهای کودکی در شکلگیری شخصیت او نقش داشت و خانواده، صداقت، ادب و روحیه مسئولیتپذیری را از ویژگیهای پررنگ او میدانند.
با وجود اینکه کوچکترین فرزند خانواده بود، روحیهای مستقل و پرتلاش داشت و از نوجوانی کار را آغاز کرد برای اعضای خانواده احترام ویژهای قائل بود، اما رابطهاش با مادر رنگ و حال دیگری داشت.
محسن بارها نزد مادر میرفت و با محبت از او میخواست برایش دعا کند نه برای مال و مقام، بلکه برای اینکه عاقبت زندگیاش به خیر شود.
«مادر، دعا کن عاقبتبهخیر شوم» جملهای بود که در ذهن خانواده ماندگار شد جملهای که شاید آن روزها تنها یک خواسته به نظر میرسید، اما بعدها برای خانواده شهید معنایی عمیق پیدا کرد.
جوانی میان کار، تحصیل و ورزش
محسن حسابی در کنار کار و مسئولیتهای خانوادگی، به تحصیل و ورزش نیز علاقه داشت در دوران دبیرستان رشته معماری را انتخاب کرد و پس از آن در مقطع کاردانی فناوری اطلاعات ادامه تحصیل داد.
علاقه او به ورزش نیز باعث شد در مقطع کارشناسی تربیت بدنی تحصیل کند حتی چند بار در آزمون کارشناسی ارشد شرکت کرد و با رتبههای خوب پذیرفته شد، اما شرایط کاری اجازه نداد ادامه تحصیل در این مقطع را دنبال کند.
وی جوانی پرانرژی بود و ورزش را در برنامه زندگی خود جای داده بود؛ اما در کنار همه این علایق، دغدغه خدمت و داشتن نقشی مؤثر در جامعه نیز همواره با او همراه بود.
سال ۱۳۹۸؛ انتخاب مسیر خدمت
سال ۱۳۹۸ فصل تازهای در زندگی محسن آغاز شد او به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و خدمت در مسیر تأمین امنیت مردم را انتخاب کرد.
روحیه مسئولیتپذیری، جدیت و علاقه به خدمت باعث شد وظایف خود را با انگیزه دنبال کند. برای او خدمت تنها یک شغل نبود؛ بخشی از مسیری بود که میخواست در آن احساس مفید بودن و اثرگذاری داشته باشد.
در همین سالها بود که زندگی شخصی او نیز شکل تازهای گرفت.
همسری که از او آرامش به یادگار ماند
محسن حسابی ۳۰ بهمنماه ۱۳۹۹ زندگی مشترک خود را آغاز کرد همسرش از او به عنوان مردی مهربان، دلسوز، مسئولیتپذیر و شوخطبع یاد میکند؛ کسی که تلاش داشت فضای خانه سرشار از آرامش و محبت باشد.
محسن برای آسایش خانواده تلاش میکرد و در کنار آن، روحیه نوعدوستیاش را نیز حفظ کرده بود. کمک به نیازمندان، صدقه دادن و توجه به همسایگان سالخورده و نیازمند، بخشی از رفتارهای روزمره او بود.

اما آنچه بیش از همه در خاطرات همسرش باقی مانده، علاقه عمیق محسن به شهدا و اهلبیت (ع) است.
همسر شهید محسن حسابی از روزهای زندگی مشترکشان خاطرات بسیاری دارد؛ خاطراتی که امروز هر کدام بخشی از تصویر محسن را برای او زنده میکنند.
محسن به شهدا علاقه زیادی داشت
همسر شهید محسن حسابی در روایت خاطرات خود میگوید: محسن علاقه زیادی به شهدا داشت و هر زمان فرصت پیدا میکرد، به گلزار شهدا میرفت گاهی هم با هم به گلزار میرفتیم و او دقایقی را کنار مزار شهدا به دعا و تفکر میگذراند.
وی ادامه میدهد: یک روز که همراه هم به گلزار شهدا رفته بودیم، محسن با آرامش به من گفت: روزی میرسد که من اینجا هستم و تو تنها به دیدار من میآیی.
همسر شهید حسابی میگوید: آن زمان تصور نمیکردم این حرف روزی واقعیت پیدا کند اما بعد از شهادت محسن، هر بار که به مزارش میروم، آن جمله در ذهنم مرور میشود.
سوغات کاشان و روسری مشکی
آخرین دورهای که شهید حسابی پیش از شهادت در آن شرکت کرد، دوره پدافند و پهپاد بود که در کاشان برگزار شد.
همسر شهید درباره آن روزها میگوید: محسن در آخرین دورهای که پیش از شهادتش شرکت کرد، برای گذراندن دوره پدافند به کاشان رفته بود. وقتی برگشت، برای من یک روسری مشکیرنگ به عنوان سوغات آورده بود.
وی ادامه میدهد: وقتی روسری را به من داد، با همان آرامش همیشگیاش گفت: این را با نذر و نیت خاصی برایت آوردهام؛ دعا کن که قبول شود.
همسر شهید حسابی درباره معنای این هدیه پس از شهادت میگوید: آن زمان شاید معنای واقعی حرفش را درک نکردم و فکر نمیکردم این روسری روزی به یکی از ارزشمندترین یادگارهای محسن برای من تبدیل شود اما بعد از شهادتش، هر بار آن را میبینم، یاد آن روز و خاطرات زندگی مشترکمان برایم زنده میشود.
همسر شهید از محسن به عنوان همسری مهربان و دلسوز یاد میکند و میگوید: محسن در زندگی مشترک خیلی مسئولیتپذیر بود. تلاش میکرد شرایط آرامی برای من فراهم کند و در کنار کار و مسئولیتهایش، به خانواده اهمیت زیادی میداد.
وی ادامه میدهد: کمک به دیگران، صدقه دادن و توجه به افراد نیازمند برایش اهمیت داشت. نسبت به همسایههای سالخورده و نیازمند هم بیتفاوت نبود.
به گفته همسر شهید، محسن ارادت ویژهای به اهلبیت (ع) داشت و حضور در مجالس عزاداری امام حسین (ع)، سفر اربعین، دعا و نذر و زیارت گلزار شهدا در زندگی او جایگاه خاصی داشت.
وی پس از سالها خدمت در سپاه، همچنان در مسیر انجام وظیفه بود؛ مسیری که سرانجام به آخرین مأموریت زندگی او منتهی شد.
نهم اسفند؛ پایان یک انتظار
نهم اسفندماه ۱۴۰۴، محسن حسابی در شهرستان مریوان و در مسیر انجام وظیفه و پاسداری از امنیت کشور به شهادت رسید.
خبر شهادت، خانوادهای را داغدار کرد که سالها شاهد تلاش و خدمت او بودند مادری که بارها برای عاقبتبهخیری پسرش دعا کرده بود و همسری که هنوز خاطرات روزهای زندگی مشترکشان را در ذهن مرور میکند.
پیکر شهید به قروه بازگشت و مردم این شهرستان با حضور گسترده، فرزند خود را بدرقه کردند. اشک و صلوات و ندای تکبیر مردم، آخرین همراهی قروه با جوانی بود که سالها در میان همین مردم زندگی کرده بود.
امروز از محسن حسابی، خاطراتی برای خانواده و دوستانش باقی مانده است؛ از علاقهاش به ورزش و تحصیل تا خدمت در سپاه، محبت به خانواده، ارادت به اهلبیت (ع) و علاقه عمیق به شهدا.
اما در میان همه این خاطرات، جملهای که بارها از مادرش خواسته بود شاید بیش از همه در ذهن خانواده مانده باشد: «مادر دعا کن عاقبتبهخیر شوم.»
حالا نام محسن حسابی در شمار شهدای شهرستان قروه و استان کردستان قرار گرفته است؛ جوانی که از قروه آغاز کرد، مسیر زندگی و خدمت را پیمود و سرانجام نهم اسفندماه ۱۴۰۴ در مریوان به شهادت رسید.


نظر شما