۷ آبان ۱۳۸۹، ۹:۴۶

جایزه بردیم دیگر کار به ما نمی‌دهند/ ناباروری تحت پوشش بیمه قرار بگیرد

جایزه بردیم دیگر کار به ما نمی‌دهند/ ناباروری تحت پوشش بیمه قرار بگیرد

سازندگان مستند "جای خالی آقا یا خانم ب" بزرگترین جایزه مستندشان را زمانی می‌دانند که ناباروری تحت پوشش بیمه قرار بگیرد. آنها میان حرف‌هایشان تاکید می‌کنند ارزش آدم‌ها به مراتب بیشتر از سینماست.

به گزارش خبرنگار مهر، "جای خالی آقا یا خانم ب" به گفته رضا دریانوش و فیما امامی نه قرار است از مردها جانبداری کند و نه اینکه مستندی در دفاع از زنان باشد. این مستند علمی-اجتماعی تنها یک رسالت دارد و آن هم اینکه درمان ناباروری تحت پوشش بیمه قرار بگیرد. امامی و دریانوش در میان مصاحبه از سختی‌های ساخت چنین مستندی گفتند. مستندی که لازمه نتیجه‌بخش بودنش تنها صرف زمان است.

*خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ و هنر: گره‌‌ شخصیت آقا ولی در این مستند به خوبی نشان داده شده است. شاید یک فیلم داستانی به خوبی از عهده این کار برنمی‌آمد.

-فیما امامی کارگردان مستند "جای خالی آقا یا خانم ب": در مرکز ابن سینا آقایی بود که صبح‌ها وکیل بود و بعداز ظهرها پزشک. زمانی که این فیلم را دید به من گفت من تا امروز فکر می‌کردم خانم‌ها پیچیده‌اند و هرگز فکر نمی‌کردم آقایان هم تا این اندازه پیچیده باشند.

-رضا دریانوش کارگردان مستند "جای خالی آقا یا خانم ب": خیلی‌ها به ما گفتند فیلم شما جانبداری از مردهاست در صورتی که ما دنبال ساخت یک مستند اجتماعی-علمی بودیم. من فکر می‌کنم روایت در فیلم مستند بسیار اهمیت دارد. شما نمی‌توانید یک فیلم را یک هفته‌ای بسازید. چرا که سوژه‌های مستند به این نحو است که شما تا مدت‌ها با آن زندگی می‌کنید و نمی‌توانید به راحتی ازآ‌ن دست بردارید.

 
 
من فیلمبرداری و کارگردانی و خیلی چیز‌های دیگر بلدم و می‌توانم به عنوان آچار فرانسه ظاهر شوم اما این کار زشتی است چرا که آدم‌ها تخصص خودشان را در زمینه‌های مختلف دارند  
رضا دریانوش

من و فیما فیلمی به نام baby را در تورنتو دیدیم. این فیلم چهار بچه‌ را در چهار نقطه دنیا از زمان به دنیا آمدن تا یک سالگی دنبال کرده است. این فیلم نه نریشنی دارد و چیز به خصوصی. اما کمپانی‌های بزرگ دنیا این فیلم را پخش می‌کنند و روی آن هم سرمایه‌گذاری می‌کنند. مگر این فیلم چه چیزی دارد جز زمان؟ در تیتراژ آخر می‌بینید که از چهار، پنج سالگی این بچه‌ها هم فیلمبرداری کرده و داخل فیلم گذاشته است. ما باید به سوژه‌های مستند زمان بدهیم. شما می‌بینید یک بچه در مغلستان و سانفرانسیسکو یا آفریقا چطور متولد می‌شود و بزرگ می‌شود.

من فیلمبرداری و کارگردانی و خیلی چیز‌های دیگر بلدم و می‌توانم به عنوان آچار فرانسه ظاهر شوم اما این کار زشتی است چرا که آدم‌ها تخصص خودشان را در زمینه‌های مختلف دارند و باید در ساخت یک فیلم از مجموعه‌ای از عوامل استفاده کنیم.

*آقا ولی و خدیجه کدام مرحله از کار درمان بودند که شما آنها را دیدید؟

-امامی: ما فقط جمله‌ای که می‌گویند "فردا باید برویم مرکز ناباروری" را بازسازی کردیم و در باقی صحنه‌ها با زمان پیش رفتیم. زمانی که با این زوج آشنا شدیم می‌خواستند بروند مرکز درمان و IVF کنند. خانم تخمک داده بود و داروها را مصرف کرده بود. آن روز که ما آنها را در مرکز دیدیم تخمک را تحویل داد و پانزده روز بعد که می‌خواستیم فیلم را شروع کنیم آمد تخمک را جایگزین کند.

*شما چند ماه با این زوج زندگی کردید؟

-امامی: ما هجده ماه با آنها بودیم اما هنوز هم بهشان خدمات پس از فروش می‌دهیم.

*یعنی هر وقت که می‌خواستند دکتر بروند یا به مرکز مراجعه کنند شما همراهشان بودید؟

-دریانوش: همراه که نه، می‌رفتیم دنبالشان می‌بردیم دکتر و دوباره برمی‌گرداندیمشان به شهر.

-امامی: اگر من زمانی مریض شوم و اراک باشم و به رضا زنگ بزنم می‌گوید یک ماشین بگیر و بیا اما در مورد این زوج نهایت تلاشش را می‌کرد.

-دریانوش: یک جاهایی خودشان هم خیلی راغب نبودند مراحل درمان را سپری کنند. خدیجه برای مرحله دوم خیلی رغبتی بهIVF نشان نمی‌داد.

*چرا؟

-دریانوش: می‌گفت اگر این بار هم تخمک گذاری نتیجه ندهد ولی من را طلاق می‌دهد.

-امامی: خدیجه اول به من گفت تو رو خدا آقا ولی را راضی کنید که من دوباره IVF بدهم و این جمله‌اش هم در فیلم هست. ولی می‌گفت من پول ندارم و باید صبر کنم که انگورهای سال بعد را بفروشم تا آن موقع هم نمی‌توانم صبر کنم و می‌خواهم طلاقش بدهم.من و رضا گفتیم هزینه IVF دوم را ما می‌دهیم. اما خدیجه می‌خواست این موضوع کش پیدا کند چون هیچ امیدی نداشت و اگر دومین بار هم تخمک گذاری موفقیت آمیز نبود، ولی طلاقش می‌داد.

-دریانوش: شبی که فردایش می‌خواستیم خدیجه را برایIVF ببریم به ما گفت من استخاره کردم و بد آمده است، فردا نرویم.

-امامی: برای من خیلی عجیب بود که چطور ساعت یازده شب استخاره را انجام داده و وقتی ازش پرسیدم گفت زنگ زدم به یک روحانی در قم و از خواب بیدارش کردم و برایم استخاره کرد. می‌خواهم بگویم خدیجه تا این اندازه از نتیجه ندادن آن هم برای بار دوم می‌ترسید. جا نداشت این‌ها را در فیلم بیاوریم وگرنه طنز تلخ خوبی می‌شد.

-دریانوش: سکانسی که می‌بینید خدیجه پیش دکتر جعفری رفت و بهش امیدواری دادند و گفتند همه چیز خوب است، حس خدیجه واقعی است. آن میزان هیجان و خوشحالی و گریه، همه این‌ها واقعی است.

*تجربه کار کردن در چنین فضایی به نظر جدید و غیر منتظره است. شما باید در کنار زوجی می‌بودید که هم از نظر مالی کمکشان می‌کردید و هم از نظر معنوی. مردی که گره‌های شخصیتی‌اش زیاد است و زنی که در عین سادگی همسرش را دوست دارد.

-امامی: به نظرم خدیجه ساده نبود. خیلی هم باهوش بود و توانسته بود این همه رقیب را از میان بردارد. خانم‌هایی که ولی با آنها در ارتباط بود خدیجه همه چیزشان را می‌دانست. اطلاعات همسر دوم ولی را کاملا درآورده بود. او می‌دانست چطور باید با مسائل برخورد کند. از خیلی جهات هوشیار عمل می‌کرد.

-دریانوش: ما سعی می‌کردیم اگر در کار چیزی را کشف می‌کنیم روی کشفیاتمان کار کنیم و مانور دهیم. یکی از کشفیات ما این بود که خدیجه زن باهوشی بود. مظلوم هست اما هنرش این بود که چهارده سال با ولی زندگی می‌کرد. ولی هم آدم بدی نبود اما تابع یک سری فشارهای محیطی و اجتماعی بود که رویش اثر می‌گذاشت. آدم‌ها زمانی که با این مشکل مواجه می‌شوند ناخودآگاه دچار یک سری مشکلات روانی می‌شوند.هر آدمی که در شرایط un spermبه سر می‌برد این جور مشکلات را دارد.

-امامی: هر کس که این بیماری را دارد یک سری واکنش‌های روانی خاصی نشان می‌دهد که خیلی طبیعی است.

*شما چقدر مورد زوج‌هایی که با این مشکل مواجهند، تحقیق کرده بودید؟

-دریانوش: این مستند علمی-پزشکی است. ما این نوع زوج‌ها را خوب ‌می‌شناختیم و خیلی هم تحقیق کرده بودیم. اولین فیلمی که ما برای مرکز ناباروری ساخته بودیم این ویژگی را داشت که تحقیقات میدانی گسترده‌ای در زمینه ناباروری داشته باشیم. ما بر اساس این آموخته‌ها جلو رفتیم.

*از نظر روحی چه اتفاقی برای این زوج‌ها می‌افتد؟

-دریانوش: این زوج‌ها بسیاز ایزوله می‌شوند، گوشه‌گیر و منزوی و تنهاهستند و زمانی که وارد زندگی این زوج شدیم همه این ویژگی‌ها را در زندگی‌شان دیدیم. 

 
 
یکی از کشفیات ما این بود که خدیجه زن باهوشی بود. مظلوم هست اما هنرش این بود که چهارده سال با ولی زندگی می‌کرد 
رضا دریانوش

*یکی از اساسی‌ترین مشکلات مستندهای ما نداشتن تحقیقات کافی است. خیلی وقت‌ها مستندسازان اطلاعات غلط به مخاطب می‌دهند و یا میزان اطلاعاتشان کافی نیست.

-دریانوش: اگر یک زوج نابارور فیلم ما را ببینند خیلی خوب می‌توانندفضای فیلم را درک کنند و با آن ارتباط برقرار کنند.

-امامی: من با خانمی مواجه شدم که تا این مستند را دید به من گفت شما داستان زندگی من را ساختید اما زندگی من از این هم تلخ‌تر است. چون محل کار خانم جای خوبی بود و پایگاه اجتماعی قوی‌ای داشت. اتفاقاتی که تعریف کرد به شدت بدتر از اتفاقاتی بود که برای خدیجه افتاده بود. این نشان می‌دهد مهم نیست اهل کدام شهر و روستا باشید، زمانی که مشکل ناباروری وارد زندگی آدم‌ها می‌شود زندگی‌شان را شبیه هم می‌کند.

-دریانوش: البته آن خانم از همسرش جدا شد. همه این‌ها را گفتیم که به این نتیجه برسیم، مستندعلمی ساختن شیوه خاص خودش را دارد. شما باید به آدم‌ها نزدیک شوید تا بهتان اعتماد کنند. خدیجه حرف نمی‌زد و واقعا فیما از زیر زبانش حرف بیرون می‌کشید.

-امامی: من و شما اگر همدیگر را ببینیم در وهله اول نقاب‌های چهر‌ه‌مان را برنمی‌داریم. باید مدت‌ها بگذرد تا بتوانیم همدیگر را بشناسیم و به لایه‌های زندگی هم اشراف پیدا کنیم. خدیجه اوایل مدام می‌گفت ولی من را دوست دارد و ما تا مدت‌ها نمی‌دانستیم ولی با زن دیگری هم ازدواج کرده است. خیلی طول کشید که این‌ها را فهمیدیم. این مسائل جز خصوصی‌ترین مسائل زندگی آدم‌هاست و بیرون کشیدن این حرف از آنها واقعا کار سختی بود. سکانسی که خدیجه رو به روی دوربین می‌نشیند و برایت از خودش می‌گوید...

*و احساس قهرمان‌ها را دارد. چرا خدیجه احساس می‌کند قهرمان است؟

-امامی: چون واقعا قهرمان است که رقیبش را از زندگی‌اش بیرون می‌کند و پیروزمندانه هم از این اتفاق حرف می‌زند. 

-دریانوش: سه، چهار جلسه اولی که ما این زوج را دیدیم نتوانستیم چیزی درموردشان پیدا کنیم و هشتاد درصد سکانس‌های ما مربوط به جلسات پنجم به بعد است.

*چطور می‌توانستید تشخیص بدهید که با شما رو راست نیستند؟

-امامی: این‌ها همه ماحصل تجربه کار کردن در حوزه مستند است. این مساله حتی در حوزه داستانی هم به کمک من آمد. به خاطر همین من با نابازیگر راحت‌تر هستم و به نظرم خیلی بازیگرتر از بازیگرها هستند چون واقعی‌تر  بازی می‌کنند. البته این حرفم ممکن است به خیلی‌ها هم بربخورد.

*روزی که این فیلم را می‌ساختید به اکرانش هم فکر می‌کردید؟

-دریانوش: من از روز اول بر این عقیده بودم این فیلمی است که باید دیده شود و به همین خاطر از همان ابتدا مسئولیت این فیلم را من و فیما برعهده گرفتیم. دغدغه‌ای نداشتیم که چه اتفاقی می‌افتد. می‌خواستیم رویدادی را به صورت زیبا ثبت کنیم که مخاطب خودش را داشته باشد. 

 
من با نابازیگر راحت‌تر هستم و به نظرم خیلی بازیگرتر از نابازیگرها هستند چون واقعی‌تر  بازی می‌کنند. البته این حرفم ممکن است به خیلی‌ها هم بربخورد 
فیما امامی

*"جای خالی آقا یا خانم ب" در چند جشنواره جایزه گرفته است؟

-امامی: در جشنواره داخلی که هر جا شرکت کرده جایزه گرفته است اما در جشنواره‌های خارجی خیلی شرکت نکرده است.

*منظور من بیشتر جشنواره‌های داخلی است. می‌خواهم بدانم بعد از این همه جایزه بردن برای آنهایی که این مشکل را دارند چه اتفاق خوشایندی افتاد؟

-دریانوش: یکی از اثراتش این بود که ما به خاطر جایزه‌هایی که بردیم دیگر کار نداریم چون همه می‌گویند اینها ادعایشان زیاد است و دیگر برای کسی کار نمی‌کنند!

-امامی: اول از همه این مساله برای من یک پروژه‌ای بود که به صورت صنعتی به آن نگاه کردم اما وقتی وارد سوژه شدم و از نزدیک با آن مواجه شدم آدم‌ها برایم مهم شدند. خیلی‌ها تلاش کردند که درمان ناباروری تحت حمایت بیمه قرار بگیرد اما به خاطر هزینه‌های بالا این اتفاق نیفتاد. شاید در زمینه داروهای این بیماری بشود راه حلی اتخاذ کرد. بزرگترین جایزه این فیلم و رسالت آن این است که ناباروری تحت پوشش بیمه قرار بگیرد.

-دریانوش: زمانی که ادامه فیلم را شروع کردیم واقعا من و فیما به مطرح شدن فیلم فکر نکردیم. ما می‌خواستیم در نهایت این فیلم را به دبیرخانه بیمه برسد و حرف‌هایم را به گوش اهلش برسانیم. فکر نمی‌کردیم فیلم به جشنواره‌ای برسد. ما می خواستیم بگوییم این مشکل خانواده‌ها را تحت تاثیر قرار داده آن هم خانواده‌ای که اساس جامعه است. اما فیلم ما همان حکایت هر چه از دل برآید بر دل نشیند شد. در تمام جشنواره‌ها  توانستیم جایزه اول فیلم مستند را ببریم. اما هیچ وقت از گرفتن این جوایز خوشحال نشدیم. خوشحالی من و فیما از گرفتن جوایز در همان اندازه‌ای بود که روی سن حاضر می‌شدیم و غروری ما را فرا می‌گرفت. تنها علاقه داریم که این فیلم را آنهایی ببینند که ابا این مشکل مواجه هستند.

-امامی: شاید به این خاطر فیلم را ادامه دادیم که دفعه دوم خدیجه از ما کمک خواست که ولی را راضی کنیم و دوباره برای باروری اقدام کنند، در واقع انگار وارد یک فضای احساسی شده بودیم.

*هیچ وقت پیش نیامد که این زوج پشمان شوند و دیگر حاضر به ادامه همکاری با شما نباشند؟

-امامی: ولی هنوز هم می‌گوید بیایید فیلم را ادامه بدهیم!  

 
بزرگترین جایزه  و رسالت  فیلم این است که ناباروری تحت پوشش بیمه قرار بگیرد
فیما امامی

-دریانوش: ما تنوعی در زندگی این‌ها بودیم. احساس می‌کردند دو نفر بی‌کار دنبال‌‌‌شان راه افتادند و بدون دغدغه می‌توانند کمکشان کنند. مثلا ماشین ما که وارد روستا می‌شد همه ما را می‌شناختند. این هم برای ما عجیب بود و هم برای آنها. خدیجه هر وقت می‌خواست من و فیما را به کسی معرفی کند می‌گفت اینها دوست‌های آقا ولی هستند. حتی عروسی بچه دختر برادر ولی که که ولی را هم دعوت نکرده بودند چون با آنها قهر بود، ما را دعوت کردند. برای خواستگاری بستگانشان ما را می‌فرستادند. انقدر ما در زندگی این آدم‌ها وارد شده بودیم که برایشان همه این اتفاق‌ها عادی بود. هنوز هم ولی با ما خیلی راحت است.

ما سوژه پیدا نکردیم . من و فیما همیشه برای هم یک چیز را تکرار می‌کنیم  که فراموشش نکنیم و آن هم این است که سینما انقدر برایمان ارزش ندارد که بتوانیم یک سری مسائل انسانی را زیر پا بگذاریم. دوست داریم تاثیرگذار باشیم و از موقعیت  آدم‌ها سوء استفاده نکنیم.

* مشکلات این زوج روی شما تاثیر نمی‌گذاشت؟

-دریانوش: ما پاریس نمی‌رفتیم. آغداش جای سردی بود و وسیله گرمایی‌شان  فقط کرسی بود. دود خیلی وقت‌ها  ما را خفه می‌کرد. فیما در آن شرایط شبه آسم گرفت. از طرفی دعواهای آنها روی ما تاثیر می گذاشت. خیلی وقت‌ها وقتی از آن روستا برمی ‌گشتیم من و فیما شاید یک هفته با هم حرف نمی‌زدیم بدون اینکه بینمان اتفاقی افتاده باشد.  من نمی‌فهمیدم چرا ولی انقدر زنش را اذیت می‌کرد و همه این‌ها روی من تاثیر می‌گذاشت. خدیجه خیلی وقت‌ها ناراحت بود و با فیما درد دل می‌کرد.

*دیدن فیلم برای زیر هجده سال ممنوع شده است، شما با این تصمیم‌گیری موافقید؟

-امامی: ما زوج‌های زیر 18 سال هم داریم از طرفی بخش‌هایی از فیلم سانسور شده است و اگر قرار بود برای زیر 18 سال دیدنش ممنوع باشد، نباید سانسور می‌شد.

*نقدهایی که به فیلم شده است خوانده‌اید؟

-دریانوش: متاسفانه نقدی به این فیلم نشد. یادداشت‌ها بسیار احساسی بود که از تعریف و تمجید می‌کردند یا عده‌ای مثلا نظر می‌دادند که فیلم جانب ولی را گرفته است. ما به شدت منتظر تحلیل‌های جدی هستیم چرا که به آن نیاز داریم.

*از چه سالی فیلمسازی را شروع کردید؟

-امامی: من از سیزده سالگی در انجمن سینمای جوان رفت و آمد می کردم. روزی که آقای کریمی صارمی دوربین دست من داد گفت نمی توانی فیلمبردار شوی و برو کارگردان شو. همان موقع تصمیم گرفتم کارگردان شوم و همه انرژی‌ام را صرف این کار کردم. یک بار از از طرف مدرسه رفتیم جشنواره فیلم رشد و فیلم "زنگ تفریح" عباس کیارستمی را دیدم. آن فیلم یک حس مستند گونه دارد. زمانی که این فیلم را دیدم رویم تاثیر گذاشت. متاسفانه تلویزیون ایران خیلی کم مستند پخش می کند و این در حالی است که همه جای دنیا مستند را با تلویزیون می شناسند.

*در مورد پخش مستند از تلویزیون که بهتر است صحبت نکنیم.

-امامی: مستند برای تلویزیون اهمیتی ندارد. جای نمایش مستند سینما نیست مگر مستندهای خاص. به هر حال من با دیدن آن فیلم  گفتم می خواهم مسمتندساز شوم و شدم.

*شما در حوزه انیمیشن هم فعالیت می کنید؟

امامی: کما بیش. اما چون انیمیشن در ایران نیاز به گروه دارد و در ایران ایجاد اکیپ هزینه بر است و ما متخصصان خاص این حرفه را نداریم آن را کنار گذاشتم و مستندساز شدم. من اگر داستانی هم بسازم علاقه‌ام مستند است و دوست دارم آن فضای مستند را در فیلم‌های داستانی‌ام هم پیاده کنم. 

 
مستند همیشه به ما اطلاعات داده است. اما در فیلم داستانی نه تنها اطلاعاتی به دست نمی‌آوری بلکه باید هر چه اطلاعات هم داری وسط بگذاری 
فیما امامی

*آقای دریانوش شما چطور مستندسازی را شروع کردید؟

-دریانوش: نمی دانم. من در سن نوجوانی سینما را شروع کردم و از همان موقع هم به صورت جدی به سینما فکر می کردم. البته آن موقع بیشتر فکرم به فیلمهای هندی می‌رفت و دوست داشتم بازیگر بشوم. به واسطه این علاقه حتی زبان هندی هم یاد گرفتم.

*واقعا؟

-دریانوش: بله. آن موقع نوجوان‌ها بیشتر در این فضاها بودند.

-امامی: این همان حکایتی است که 90 درصد آدم‌ها در 15 سالگی شعر می‌گویند.

*خانم امامی چرا در فیلم جدیدتان که داستانی هم هست، از آقای دریانوش به عنوان بازیگر استفاده نکردید؟

-امامی: حتی حاضر نشد یک پلان بازی کند.

-دریانوش: برای اولین بار که پشت صحنه فیلمی رفتم دیدم آن جلو برایم جذاب نیست. احساس کردم مستند چیزی است که می تواند من را ارضا کند. چون هر بار که وارد آن فضا می شوید می توانید مسائل جدید یاد بگیرید. شاید باورتان نشود من و فیما درباره جوشکاری سازه‌های دریایی هم فیلم ساختیم. شاید بشود گفت من و فیما الان یکی از متخصصان جوشکاری سازه‌های دریایی هستیم. منظورم این است که مستند همیشه به ما اطلاعات داده است. اما در فیلم داستانی نه تنها اطلاعاتی به دست نمی‌آوری بلکه باید هر چه اطلاعات هم داری وسط بگذاری. دوست دارم اطلاعاتم را با مردم تقسیم کنم و مستند هم این کار را می‌کند. متاسفانه در کشور ما تا زمانی که فیلم داستانی نسازید شما را نمی شناسند من هم از این فضاها گریزانم و دوست ندارم خیلی وارد جمع بشوم. البته شاید چون آدم خجالتی هستم نمی توانم این فضا را تحمل کنم.

...............................

گفتگو: الهام نداف

کد مطلب 1180401

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha