بی تابی ثانیه ها برای پیوند با بهار/ بخوان دعای فرج، دعا اثر دارد

خرم آباد - خبرگزاری مهر: جای جای دیار من امروز شاهد روز دیگری از جنس روزهای آخر سال کهنه است که بی محابا خود را به موج ثانیه ها می سپارد تا شاید لحظات پایانی را به روزهای زیبای فردا پیوند زند.

به گزارش خبرنگار مهر، امروز واپسین روز سال است، سالی که خوب یا بد، تلخ یا شیرین خود را به دست ثانیه هایی می سپارد تا به اوج زیبایی و آغاز یعنی روزهای نخستین سال 91 خود را سنجاق کند.

از دقایق اولیه صبح امروز دوشنبه وقتی در کوچه و خیابان های شهر قدم برمی داری روزهای آرام هفته های پیش جای خود را به هیاهو و شلوغی داده است تا شاید بتوان امروز را شلوغ ترین روز سال نامید.

صدای پسرک که هفت سین را جار می زند...

شهر موجی از شلوغی را در خود می پروراند و در شهر همه سرها شلوغ و قلبها پر از هیاهوی عید و نوروز است. صدای پسرک که هفت سین را جار می زند و یا مرد میانسالی که آجیل را روی فریادهایش به گوشمان می رساند، امروز را روزی از جنس آخرین های شیرین کرده است.

ماهی های باقیمانده در تنگهای پسرک بازیگوش بی تاب رخت بربستن از این هیاهو و مهمانی روی سفره های عید هستند، مهمانی عید در راه است و هنوز هم تب و تاب از خیابانهای رخت برنبسته است.

اگر بخواهیم لیستی از شلوغیهای شیرین و خاطره انگیز روز پایانی سال داشته باشیم بی شک ترافیک خیابانهای منتهی به بازار و پاساژهای سطح شهر در رده اول لیست قرار می گیرند اما نکته آن است که ترافیک خیابان های شهر امروز رنگ دیگری دارد.

آنجا که هراس داری در ترافیک بمانی آنقدر خلوت است که شاید با دیدن خیابان های مرکز شهر که هر لحظه ماشین دیگری را در موج ترافیکی خود جا می دهد متحیر شوی.شلوغی که طعم هیاهوی خرید دارد و خرید.

به هر حال آنچه شاید جالب به نظر برسد این است که ماندن در ترافیک آخر سال معمولا اعصاب کسی را خرد نمی کند. شاید همه منتظر این ترافیک بوده اند یا شاید هم هیچ کس نمی خواهد ساعات آخر سال را با اعصاب خردی سپری کند.

هنوز مرد شیرینی فروش لبخند می زند

صفهای طولانی قنادیها و شیرینی فروشی ها در این روزهای پایانی سال هم برای هیچ کس تعجبی ندارد. صفوفی که شلوغی را مهمان قنادی کرده است ولی هنوز مرد شیرینی فروش لبخند می زند و بعد از پیچیدن جعبه های شیرینی سال نو را تبریک می گوید و گویا امروز خبری از خستگی پشت سر شلوغی نیست، شلوغی های نشاط بخش، شهر را روی سر گذاشته است.

کارکنان فروشگاههای بزرگ شهر به خصوص در قسمتهایی که آجیل و تنقلات فروخته می شود، امروز مدام در رفت و آمدی تکراری برای پر کردن سبدهای فروش هستند، سبدهایی که با پرشدن دستهای خالی خریداران به خالی می رسند ولی خالی بودنشان دوامی ندارد تا دوباره پر شوند و لبخند مرد فروشنده هنوز هم سرجایش است، اینجا هم خبری از خستگی نیست.

در گوشه دیگری از شهر هم خبر از شلوغی و نشاط است. ماشین های شهر خسته از ترافیک روزانه در صفوف کارواشها ایستاده اند. خودروها هم در این لحظات آخرسال به فکر خانه تکانی و پوشیدن رخت نو افتاده اند.

این سفر طعم دور شدن نمی دهد

کمی آن طرف تر نشاط دیگری جاریست، نشاطی از جنس سفر و دل سپردن به جاده ها، امروز ترمینالها دیگر همان پایانه های رنگ و رو رفته هر روز سال نیستند حتی مسافران هم دیگر همان مسافرهای خسته روزهای دیگر سال که در انتظار حرکت اتوبوس ها خستگی از چهره شان می بارید، نیستند.

لباسهای نو نوار و چهره های آراسته مسافران خود نشانه دیگری از سال نو و مسافرتهای نوروزی است، خانواده ها در ترمینال شهر دوره گرفته اند و آماده اند که بروند، بروند تا جایی که بهارشان را خوشی لبریز کند و با هم بودن.

و امروز روز پرهیاهوی فرودگاهها، پایانه ها و قطارها است. اینجا بوی سفر می دهد، ولی این سفر طعم دور شدن نمی دهد، نوروز بهانه شده است تا دل سپرد به جاده های بی انتها برای با هم و در کنار هم بودن.

سفره های هفت سین در دل جاده ها

و اما شاید برای پیدا کردن این دسته از آدمهای همیشه شلوغ نیازی به گشتن نباشد. با نگاهی به شهر پرهیاهوی من می توان پلیس ها را دید که هر کدام در گوشه و کنار شهر آماده اند، تا لحاظ شلوغ آخر سال پراز آرامش و امنیت شود.

تیمهای امدادی، هلال احمر، گشتهای راهداری و اورژانسهای جاده ای مثل همیشه زودتر از همه به استقبال نوروز رفته اند. به یاد مسافرت پارسال و سفره های هفت سین پهن شده در دل جاده ها و راهدارخانه ها و مراکز پلیس راه می افتم، در جایی که دغدغه انسانهایی را آماده نگه داشته است تا نوروزشان طعم خدمت بگیرد.

عابر بانکها هم امروز مثل چند روز گذشته پولهایشان حسابی مشتری پیدا کرده است. صفوف چند متری مردم را می توان دید که بی صبرانه ساعت هایشان را نگاه می کنند تا زودتر نوبتشان شود و به کارهای دیگر بپردازند.

عابر بانکها از روزهای پیش، شاید از همان روزی که بوی خرید عید در کوچه پس کوچه های شهر پیچید هر روزشان شلوغتر از قبل بوده است و آنها پیش از این نامشان در لیست پرهیاهوهای شهر ثبت شده است.

راستی شاید بتوان برخی کارمندان بانکها را که تا آخرین دقایق دیشب مشغول حساب و کتابهای آخرسال بودند را نیز به لیست مشاغل شلوغ آخر سال اضافه کرد.

جایی در نزدیکی قلب هایمان

کمی آن طرف تر به دور از هیاهوی شهرم، جایی در نزدیکی قلب هایمان برخی به زیارت عزیزانشان در بهشت رضای شهر رفته اند، جایی که هزاران آلاله پرپر خفته است تا در این روزهای آخر سال اینجا مامن قلبهای ناآرام مادران و پدران زیادی شود.

اینجا بوی لاله هایی مشام را نوازش می دهد که همه آرامش امروز سرزمینمان مدیون آنهاست. آنها که با تمام زیبایی ها و آرزوهای خود اینجا خفته اند تا یگانه آرزوی سربلندی این ملت را تحقق بخشند.

سیل خروشان و پرهیاهوی مردم در اینجا و با دیدن این سروهای سرافراز آرام می گیرد تا شلوغ ترین روز سال با آرامشی ماندنی عجین شود و تسلا یابد.

صدای اشک در میان آرامش اینجا، آرام در گوشمان می خزد، شاید جوانی که در دل این خاک خفته در بهاری مانند همین روزها با مادرش وداع کرده است، شاید پدری یاد روزهایی افتاده باشد که اولین بوسه عید را مهمان پیشانی پسر رشیدش می کرد، شاید دختری جوان یاد عیدی های بچگی اش که از بابا می گرفت افتاده باشد...شاید....

هر چه که هست اینجا هنوز آرام است و آرامش را به روح و جانمان هدیه می کند، پدر شهیدی می گوید: اینجا آرامشی دارد که بی هوا مرا به سمت خود می کشاند، پاهایم می آید و وقتی چشم باز می کنم می بینم اینجا ایستاده ام...اگر می شد همه ساعتهایم را اینجا نفس می کشیدم، اگر می شد...

اینجا دلتنگی غریبی دارد، به دور از همه هیاهوی شهر و به دور از همه شلوغی ها، اینجا پر از احساس باران و عطش است. اینجا آنقدر کاممان تشنه است که بی هوا باران می شویم و کویر قلبمان را به قطرات اشک مهمان می کنیم.

نیامدی آقا! نیامدی...

صدای اشک های مرد جوانی می آید، بلند بلند می خواند: اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل الساعه...

و چقدر اینجا آخرین روز سال غریبانه است...ثانیه ها، بهار، انتظار...این کلمات اینجا رنگ و بوی دیگری دارند، پر از هوای انتظار و بی تابی، انتظار بهار واقعی اینجا موج می زند، و نیامدی آقا تا اینجا انتظار برایمان خستگی بیاورد.

نیامدی آقا را با آه می گوید و سوز آهش تمام وجودمان را به شعله می کشد، نیامدی آقا! نیامدی...

اینجا روزهای آخر سال هم مانوس شده اند با ندای "یا غیاث المستغیثین" و فریاد "این المنتظر" و "این بقیه الله"... آری کجاست آن بزرگواری که برای برکندن ریشه ظالمان و ستمگران عالم به امر خدا مهیا گردد؟ ...و کجاست آن منتقمی که امید داریم اساس ظلم و عدوان را از عالم براندازد؟

برای سلامتی ات ای منجی عدالت گستر دعا می کنیم: "ای پرودگار؛ تو هر بلا را دفع کن از ولی خود و خلیفه خویش و حجت بر خلق عالمت و زبانت که از تو به سخن آید و به حکمت بالغه تو گویا باشد و ..."

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه...

.......................................................

گزارش: صدیقه حسینی

کد خبر 1562680

شهر خبر

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 9 + 4 =