خبرگزاری مهر ـ گروه فرهنگ و ادب: کتاب «خوابگردها» شامل تازهترین اسناد ارتباط سرکرده سازمان مجاهدین خلق با استخبارات عراق است که در قالب چند ساعت نوار ویدئویی ضبط شده در سازمان استخبارات عراق به ایران رسیده و توسط صفاءالدین تبرائیان پیاده و تنظیم و از سوی انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.
خبرگزاری مهر در نشستی با تبرائیان در مورد ماهیت این اسناد و آنچه در کتابش برای نخستین بار فاش شده، سخن گفته است. بخش نخست این گفتگو در ادامه از نگاه شما میگذرد:
جناب تبرائیان! در کتاب شما برای من یک نکته قابل توجه وجود دارد و آن هم ماهیت اسنادی است که دربارهشان بحث کردهاید. سئوالم به طور مشخص درباره ماهیت این اسناد و چگونگی دسترسی شما به آنهاست و اینکه چقدر این اسناد قابل دسترسی هستند.
کتاب «خوابگردها» سه بخش دارد. ابتدا مقدمه مفصلی که پیشینه و خاستگاه سازمان مجاهدین خلق را به نمایش میگذارد و به طور مشخص وضعیت آنها را از روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی تا سال 1381 مورد کنکاش قرار میدهد. بخش دوم کار شامل پنج متن گفتگوی سرکرده سازمان با روسای سرویس کل اطلاعات عراق است و بخش سوم اسنادی در مورد فعالیتهای سازمان در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی.
بد نیست بدانید در دوره حاکمیت بعثیها چهار نهاد امنیتی در عراق فعال بود. نخست «الامن العام» یا همان نهاد امنیت عمومی، دومی «جهاز المخابرات العامه» که سرویس کل اطلاعات عراق است. سوم «الاستخبارات العسکریه» که سرویس اطلاعات و ضداطلاعات نظامی است و نهاد چهارم «الامن الخاص» که بر خارج از کشور تمرکز داشت و همگی گزارشهایشان را به شخص صدام ارائه میدادند. بخش دوم این کتاب به طور مشخص متن گفتگوی رجوی با رئیس سرویس کل اطلاعات عراق است.
از نظر میزان اهمیت، گزارشهای کدام سرویس اطلاعاتی برای حکومت بعث از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است؟
تقریبا میشود گفت که برخی از شروح وظایف این سرویسهای اطلاعاتی موازی باهم بوده اما هرکدام وظایف کاری خودشان را داشتند. مثلا سرویس اطلاعاتی امنیت عمومی بیشتر وظیفه کنترل حرکتهای داخل کشور را بر عهده داشته است؛ مثلاً مسافرت شهروندان و یا مسافران خارجی و نیز فعالیتها سفارتخانهها را کنترل میکرده است. یا سرویس اطلاعات و ضداطلاعات نظامی وظیفه خبرچینی و خبرگیری از سرویسهای اطلاعاتی بیگانه و یا تهیه گزارش از مراکز حساس کشورهای اطراف عراق و حتی تهیه گزارش از وضعیت سلاحهای شیمیایی و میکروبی سایر کشورها را بر عهده داشته است و در کنار آن به ترور مخالفان رژیم بعث در خارج از عراق نیز میپرداخته است. سرویس الامنالخاص هم وظیفه حفاظت از صدام و خانواده او را داشته است.
اما وظیفه سرویس جهازالمخابرات العامه که سرویس کل اطلاعات عراق و مورد بحث ما در این اسناد است، ارتباط با نیروهای اپوزیسیون کشورهای دیگر را بر عهده داشته و پشتیبانی لجستیک و مساعدت مالی به آنها داشته است. به همین خاطر پس از 17 خرداد 65 و پس از اینکه شخص صدام برای مسعود رجوی هواپیمایی به پاریس میفرستد و او به عراق میآید، وظیفه برقراری ارتباط با سازمان منافقین و تهیه گزارشها و پیامرسانی با آن را این سازمان بر عهده میگیرد.

از سالهای قبل از 1365 هم سندی مبنی بر ارتباط منافقین با این سرویس اطلاعاتی در کتاب منتشر شده است؟
همانطور که از اسم کتاب میشود فهمید، ما در کتاب ارتباطات سازمان از سال 58 تا سال 81 را مورد بررسی قرار دادهایم. اولین سندی که در بخش سوم کتاب که در آن 194 سند در 19 عنوان طبقهبندی شده ارائه کرده، منتشر شده است به اولین ارتباط به دست آمده میان سازمان با مقامات عراق مرتبط میشود. این ارتباط به ماجرای دزدیده شدن هواپیمای داکوتا برمیگردد. در این ماجرا 6 نفر از اعضاء سازمان در دبی که قصد اعزام به فلسطین داشتهاند، شناسایی شده و دستگیر میشوند. ساواک مامورانش را میفرستد به دوبی تا این افراد را به ایران منتقل کند، اما سه نفر از عناصر سازمان که از تهران به دبی رفته بودند از جمله موسی خیابانی، عبدالرسول مشکینفام و حسین احمدی وارد هواپیما شده و آن را میربایند و مسیرش را به سوی بغداد هدایت میکنند. در آنجا بعثیها که آنها را نمیشناسند به آنها شک میکنند و تصور میکنند که حیلهای از سوی رژیم ایران در پی این اقدام بوده است و لذا در زندانهای بغداد این افراد را شکنجه میکنند. سازمان در آن سالها از دو طریق اقدام به پادرمیانی میکند. نخست از طریق حضرت امام خمینی (ره) و پیامی که سیدمحمود دعایی به امام میرساند و البته امام از وساطت کردن ابا میکند و به این موضوع وارد نمیشود. آقای دعایی در خاطراتش مینویسد که من خدمت امام حتی گریه کردم که ایشان کاری بکند، اما امام از این کار سر باز میزند.
سازمان در ادامه با یاسر عرفات ارتباط میگیرد و او ابونزال را مامور میکند که وساطت کند. این ابونزال شخصیت عجیبی بود و حکم اعدامش هم در دورهای توسط سازمان فتح صادر شد. او مدتها در عراق زندگی کرد و همانجا هم در آستانه حمله آمریکا به عراق به طرز عجیبی گفته شد که مرده است. او واسطه شده و آنها را در نهایت آزاد میکند.
جناب تبرائیان! سئوال اصلی من چگونگی دستیابی شما به اسناد و مدارک ارائه شده در این کتاب است.
در سال 2003 که صدام سقوط کرد، خانوادههای عراقی وارد مراکز امنیتی رژیم شده و در یکی از آن مراکز با مقدار زیادی کاست ویدئویی روبرو شدند. آنها به دنبال اثری از عزیزانشان میگشتند که در سالهای قبل توسط این مراکز دستگیر شده بودند. وقتی با این نوارها روبرو میشوند، آنها را به خارج از مقر آن سازمانها منتقل میکنند تا محتویاتش را ببینند.
وقتی این کاستها دیده میشود، مشاهده شد که در آنها افرادی فارسی صحبت میکنند و بعدتر کشف شد که اینها از مجاهدین خلق هستند. این کاستها به سفارت ایران در عراق و در نهایت به ایران میرسد.

در این فیلمها دقیقاً با چه چیزی روبرو شدید؟
اتاقی بود که در آن دوربین ثابتی روی دیوار نصب شده و اعضای سازمان در سمت راستش و عراقیها در سمت چپش نشستهاند. سازمانیها از وجود دوربین خبر ندارند. تنها در یک مورد شک میکنند که شاید صدای آنها ضبط شود و با حرکت دست زیر میز اتاق دنبال میکروفن میگردند.
حتی جالب است بدانید که در سال 1995 ژنرال رفیق السامرایی، رئیس سازمان الاستخبارات العسکریه که حس میکرد رژیم به او مشکوک است به کردستان عراق فرار کرده و در آنجا از طریق ماموستا جلال طالبانی به اروپا میرود و در سال 2003 کتاب خاطراتش را منتشر میکند. وی در این کتاب مینویسد که همچنین اتاقی را در سازمان داشتیم و وقتی هیئتی از کردستان میآمد، این تصاویر ضبط شده و صبح روز بعد کاستش روی میز من بود. شما فکر کنید که در آن سال سازمان میتوانسته با تهیه این کتاب متوجه شود که چه اتفاقی برایش رخ داده، اما این اتفاق نمیافتد.
اسناد این کتاب همگی اسناد دیداری ـ شنیداری بود. خیلی از این کاستها کیفیت خوبی نداشت و هنوز هم نهادهای علمی و اسنادی ما این کاستها را دیجیتالی نکردهاند. پیاده کردن متن آنها مرارت زیادی داشت. باید چند بار بسیاری از صحنهها را میدیدم و میشنیدم تا بشود فهمید چه چیزی گفته شده و ترجمه شود. ما 172 ساعت کاست را بررسی کردیم. برخی از کاستها تنها دو قیقه یا 45 ثانیه بود.
در کنار این کاستها اسناد دیگری از قرارگاه اشرف هم به دست من رسید که یکی از آنها مثلا تماس تلفنی از قرارگاه اشرف با شهید اسدالله لاجوری بود که در آن تهدید به ترور شده بود.
این فیلمها چه زمانی گرفته شده است؟
پنج متن گفتگوی رجوی با رئیس سازمان اطلاعات از سال 1370 شروع میشود تا واپسین سال حاکمیت صدام اما آن 194 سند بخش دوم از اسفند 1358 شروع میشود که مربوط به اولین انتخابات دوره اول مجلس است تا اسناد آخر که مربوط به افشای پرونده هستهای ایران است و اسنادی مربوط به دریافتهای نقدی سازمان از رژیم بعث که در آن مهدی ابریشمچی به عراقیها اعلام میکند که برای سال بعد ما 50 میلیون دلار بودجه میخواهیم. این سند مربوط به سال 1381 است. بعد از آن دیگر سندی نداریم.
ادامه دارد...


نظر شما