علم سیاست ما بخشی از علم سیاست جهانی نیست/ چیزی بنام فلسفه مضاف نداریم

یک محقق و استاد دانشگاه عصر روز گذشته 7 آذرماه در نشست "وضعیت کنونی فلسفه در ایران" با بیان اینکه ما به مباحث مبنایی پیشرفت غربی توجه نداشتیم، گفت: می توان گفت طب ما بخشی از علم طب جهانی است، اما علم سیاست ما بخشی از هیچ چیزی نیست چون علم سیاست روی بخشهایی از نظام سنت ایستاده بود که تردید در آن امکان پذیر نبود و امروزه هم امکان پذیر نیست.  

به گزارش خبرنگار مهر، به همت مؤسسه مطالعات سیاسی اقتصادی پرسش، نشست "وضعیت کنونی فلسفه در ایران" با سخنرانی دکتر سیدجواد طباطبایی و دکتر ضیاء موحد عصر روز گذشته 7 آذرماه برگزار شد.

در این نشست دکتر طباطبایی درباره فلسفه سیاسی در ایران معاصر سخنرانی کرد. وی در این برنامه با بیان اینکه رئیس همه فیلسوفان دنیا سقراط است و فلسفیدن (پرسش کردن در مورد مشکلات) با سقراط آغاز شد، گفت: ظاهر مطلب این است که فلسفه سیاسی هیچ ربطی به تاریخ منطق ندارد البته روشن است که چنین است اما به لحاظ تاریخی این دو به نوعی به هم ربط دارند. کسانی که دکتر موحد به عنوان آغازگر فلسفه تحلیلی نام بردند همانها آغازگر فلسفه سیاست هم بودند. سقراط  و افلاطون و ارسطو از بزرگان این عرصه بودند.

وی افزود: در 10 ـ 20 سال گذشته رایج شده که می گویند فلسفه های مضاف. و فلسفه سیاست را جزو فلسفه های مضاف می دانند. در سالهای اخیر کلمات و ترکیبهای زشت و نابهنجار بسیاری کشف و جعل کردند و به کار می برند که این هم یکی از آنهاست. فلسفه های مضاف در هیچ جای دنیا معنا ندارد جز در میان بخشی از جماعت ظاهرا فلسفی ایران. معلوم نیست که فلسفه مضاف یعنی چه؟ این را از آب مضاف قیاس گرفتند. اگر کتابی به این اسم دیدید حتما نخرید و اگر هم این اصطلاح را تا حالا به کار می برید دیگر به کار نبرید.

وی با بیان اینکه فلسفه مضاف نداریم، بلکه یک فلسفه داریم، اظهار داشت: وقتی به یونان بر می گردیم. در سالهای سقراطی و افلاطونی یک فلسفه بیشتر وجود ندارد و آنها این تقسیم بندی این گونه ای را انجام ندادند. مهمترین رساله افلاطون، چیزی است که آنرا به نادرست "جمهور" ترجمه کردند که البته ربطی به "جمهور" ندارد و قدما آنرا به "السیاسة" ترجمه کردند که خیلی نزدیک تر به مفهوم اصلی است. این کتاب درباره نظام حکومتی به طور کلی است.

طباطبایی در ادامه سخنانش تصریح کرد: اگر این رساله را نگاه کنیم از بحث عدالت تا بحث مثل همه در یک جا آمده است و افلاطون کوشیده همه اینها را به هم ربط دهد و نشان دهد که این مفاهیم به هم پیوسته هستند. بنابراین افلاطون هم رساله "جمهور" و هم رساله "متافیزیک" و هم رساله "اخلاق نیکوماخس" با اصطلاح ارسطویی فلسفه امور انسانی است. افلاطون اینها را از هم جدا نمی کند. ارسطو هم اینها را از هم جدا نمی کند.

وی افزود: حکمت نظری و حکمت عملی هم اصطلاح درستی نیست، چون اصلا حکمت عملی نمی شود. تعریفی که ارسطو از حکمت می دهد با این تقسیم بندی سازگار نیست. وقتی شاگردان ارسطو این کتابها را تقسیم بندی کردند این اصطلاحات را آوردند و ما در دوره اسلامی از طریق یک شخصیت تا حد زیادی که تا حدی یونانی بلد بود و از طریق یک ایرانی مسیحی پورلس پارسی وارد فلسفه در دوره اسلامی شده است. ابن سینا هم در رساله ای این تقسیم بندی را دارد اما ما در یونان این تقسیم بندی را نداریم. در دوره جدید است که این تقسیم بندی ظاهر می شود. بعد از دوران جدید این تقسیم بندی در اروپا در فلسفه های جدید ظاهر می شود که مجال پرداختن به آن در اینجا نیست.

وی با بیان اینکه فلسفه سیاست هم جای حل مسائل مربوط به سیاست نیست، اظهار داشت: همان تأمل نظری است و پرسش از مناسبات شهروندانه است که ما به آن به نادرست مناسبات سیاسی می گوئیم و بحث همچنان برای همیشه باز است. اینکه فکر کنیم به نتیجه نهایی می رسیم نادرست است. لااقل می توان تشخیص داد تا بفهمیم این مناسبات به چه ترتیبی جریان پیدا می کند و چه اتفاقی در مناسبات قدرت هست. مسائل و مشکلات آن چیست اما  اینکه جوابهای روشن قطعی برای اینها بتوانیم پیدا کنیم وجود ندارد.

وی با اشاره به اینکه اینکه مشکلات سیاست در غرب بیشتر حل شده اما در بقیه جهان مشکلات کمتر حل شده، بیان کرد: علتش این است که نه اینکه آنها به نتایج قطعی و اساسی رسیدند بلکه آنها توانستند بیشتر در این مباحث بحث کنند و پرسش نظری بکنند و خرد را در این مباحث به کار بگیرند اما ما نتوانستیم و هنوز نمی توانیم در این مسائل خردورزی کنیم. فرق ما در اینجاست.

این استاد دانشگاه بیان کرد: از نظر تاریخی با سیاست در دوره اسلامی  از زمانی آشنا شدیم و رویارویی پیدا کردیم که در قرن دوم به بعد منابع یونانی به زبان عربی ترجمه شد. بعد از مترجمین نخستین فیلسوفانی که پیدا شدند بر روی مبانی نظری یونانیها در مورد طبیعت مدینه فکر کردند. مهمترین و اولین این فیلسوفان فارابی بود. اهمیت فارابی شناخته نشده و در مسائل بسیاری، بسیار مهم است. در مورد فلسفه سیاست یا آن چیزی که او به آن علم مدنی می گوید در این مورد هم رئیس فیلسوفان دوره اسلامی است.

وی با اشاره به اینکه آن چیزی که ما از آن دوره از فلسفه یونانی فهمیدیم به طور کم و بیش می توان گفت مثله شده و تا حدی نادرست فهمیدیم، بیان کرد: علتش این است که ارسطو دو کتاب مهم در مورد مسائل فلسفه امور انسانی نوشته که یکی اخلاق نیکوماخس و دیگری کتاب "سیاست" است اما این کتاب دوم نه برای مسلمانان در دوره اسلامی و نه برای مسیحیان تا سده دوازدهم میلادی که اولین نسخه آن کشف شد کاملا ناشناخته بود به این دلیل هم هست که هم مسلمانان در این دوره و هم مسیحیان در فلسفه سیاست بیشتر افلاطونی مشرب بودند تا ارسطویی مشرب.

وی تأکید کرد: چون کتاب ارسطو از طریق ترجمه های سریانی در دسترس بود، هم کتاب قوانین (نوامیس) و هم کتاب جمهور(السیاسة) به عربی در دسترس بود و متفکرین دوره اسلامی هم مطالبی در این زمینه نوشتند. فارابی در این زمینه بسیار مهم است و نظامی را بر مبنای این مجموعه درست کرد اما ابن رشد هم این کار را انجام داده است چون اینها در مسائل مربوط به مدینه یعنی در علم مدنی ناچار به استادانشان یعنی رؤسای اولیه فلسفه که عبارت بودند از یونانیان بر می گشتند.

وی افزود: ابن رشد در سیاست رساله ای نوشته بود که توضیح و تفسیری از رساله جمهور افلاطون است که متن عربی این کتاب هنوز به دست نیامده است اما در همان زمان متکلمین یهودی این کتاب را دیدند و به زبان عبری ترجمه شده است. جنوب اسپانیا محل تلاقی سه دین بزرگ الهی بود، چون یهودی ها فلسفه به معنایی که جهان اسلام و قبلا یونان داشتٰ نداشتند ناچار بودند بسیاری از مباحث را از طریق آثار فیلسوفان اسلامی اخذ بکنند. بحث فلسفی نبوت از بحث نبوت فیلسوفان دوره اسلامی گرفتند.   

وی با اشاره به اینکه بنابراین فلسفه سیاسی یونان را تا همین حد می شناختیم، بیان کرد: بعد از فارابی فلسفه سیاسی یونانی در دوره اسلامی از بین رفت. آن چیزی که ابن سینا در مورد فلسفه سیاسی یونانی می گوید امر متعارض عجیب و غریبی است که یکبار این سؤال را از آقای مهدی حائری یزدی پرسیدم که اصلا متوجه نمی شد که من چی گفتم.

وی افزود: سؤال این است که اگر حکمت عملی، حکمت عملی است چرا ابن سینا در پایان بخش الهیات شفا که نظری ترین بخش فلسفه است آنرا آورده است؟ شاید من نتوانستیم این را برای ایشان توضیح دهم. به هر حال ایشان جواب نداد. اما به هر حال این سؤال مهمی  است اگر این فلسفه عملی است چرا در پایان فلسفه نظری و در مهمترین بخش فلسفه نظری مطرح شده است؟

طباطبایی با اشاره به اینکه در دوره اسلامی بسیار زود بخش فلسفه سیاسی آنچه از یونان گرفته از بین رفت و اهمیت خودش را از دست داد، بیان کرد: چون از ارسطو فقط کتاب اخلاق ترجمه شده بود ضمن اینکه ارسطو خودش در اول و آخر این کتاب گفته بود که این کتاب مقدمه ای است بر کتاب و رساله دیگری درباره سیاست. معنایش این است که ارسطو سیاست را علم سامان بخش می داند. علوم دیگری که در حوزه امور انسانی در ذیل آن قرار می گیرد. بنابراین اخلاق مقدمه بر سیاست است چون اخلاق یونانی برخلاف اخلاق ما اخلاق مناسبات فردی نیست بلکه اخلاق مناسبات مدنی و شهروندی است. بنابراین ما نمی توانستیم سیاست یونانی را بگیریم همان طور که تا قرن سیزدهم مسیحیان نتوانستند آنرا بگیرند.

وی با بیان اینکه در قرن سیزدهم توماس قدیس مهمترین شرح را هم بر کتاب اخلاق و هم بر کتاب سیاست ارسطو نوشت و از آنجا به بعد است که تحول اساسی در مسیحیت صورت می گیرد، گفت: چون توماس قدیس تمام علوم دوره جاهلی نسبت به مسیحیت را وارد مسیحیت کرد. گفت دو مبنای متفاوت عقل و شرع داریم که این دو تا همدیگر را تأیید می کنند. ارسطو همان مبنایی را پذیرفته که عیسی مسیح و کتاب مقدس پذیرفته بنابراین می توان اینها را به هم ربط داد. این بحث زوال پیدا کرد و از بین رفت تا به دوره جدید رسید. در دوره جدید برخی از متفکران و روشنفکران به این مسائل پرداختند و سعی کردند این شکاف را پر کنند اما نتوانستند مسأله را خوب بفهمند.

وی با اشاره به اینکه این متفکران و روشنفکران علت تفاوت سطح زندگی و آبادی و رفاه را در عدالتخانه می دانستند، گفت: بنابراین به تدریج که ما پیش می آمدیم چیزهایی را از فلسفه سیاست جدید غربی فهمیده بودیم اما در حد مفردات، مثل آزادی که حتی این کلمه کاملا جا نیفتاده بود چون به حریت و آزادگی ترجمه می کردند. اینها نشان می دهد که مفهوم کاملا جا نیفتاده است و روشن نیست. بعدها به این نتیجه رسیدند که مدرسه طب و مدرسه علوم سیاسی درست کنند که حدود 110 سال سابقه دارد.

طباطبایی با اشاره به اینکه بعدها مدرسه حقوق ساخته شد، گفت: برخی ها معتقدند ساختن و راه اندازی این مدارس به خاطر نفوذ غرب و از بین بردن حوزه ها بود اما اصلا این گونه نیست. ما به مباحث مبنایی پیشرفت غربی توجه نداشتیم، می توان گفت طب ما بخشی از علم طب جهانی است اما علم سیاست ما بخشی از هیچ چیزی نیست چون علم سیاست روی بخشهایی از نظام سنت ایستاده بود که تردید در آن امکان پذیر نبود. همان طور که می بینید امروز هم امکان پذیر نیست و به رغم اینکه 100 سال است تلاش کردیم علوم انسانی اجتماعی جدید را وارد کنیم الان به این نتیجه رسیدیم که باید این رشته ها را پنبه کرد.  

کد خبر 2184931

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 7 + 2 =