به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «شوالیهای با زره زنگزده» کتابی کوچک است، نوعی تمثیلی از سفرهای قهرمانی در جستجوی هویت خود، که با بیانی استعاری به طرحواره نقاب میپردازد. این کتاب نوشته رابرت فیشر نویسنده طنز و نمایشنامهنویس آمریکایی است؛ به ظاهر داستان کوتاه و سادهای دارد، ماجرا از آنجا شروع میشود که شوالیه میفهمد نمیتواند زره درخشانش را بیرون بیاورد. در حالی که او در جستجوی راهی برای رهایی خود است، یک راهنما (مرلین جادوگر در نقش حکیم خردمند) به کمکش میآید و شوالیه را تشویق میکند تا سختترین جنگ زندگی خود را آغاز کند. او باید به جنگی وارد شود که عظیمتر و بیرحمتر از همه جنگهای دیگر است: جنگ با خود و جنگ با زرهای که هویت واقعیاش را از او گرفته است.
البته او در این راه تنها نیست، به جز مرلین یک سنجاب و یک کبوتر هم همراه او میشوند تا بتواند مرحلهبهمرحله زره را از خود جدا کند و از آن نقاب خلاص شود. او از قلعههای سکوت، دانش، اراده و جسارت میگذرد و با خود واقعیاش روبهرو میشود. سفر شوالیه بازتابدهنده سفر شخصی همه انسان هاست. سفری پر از امید و ناامیدی، اعتقاد و سرخوردگی و خنده و اشک. بینشهای او به بینش ما تبدیل میشود تا ماجراجویی جذاب اکتشاف در خود را دنبال کنیم.
این نوع سفر قهرمانانه و پیدا کردن خود واقعی یا من برتر، بنمایهای تکرارشونده در ادبیات ما نیز هست، آنطور که مولوی میگوید:
مادر بتها بت نفس شماست
زآنکه آن بت مار و این بت اژدهاست
و این جنگ اگرچه جنگی توانفرسا با اژدهاست؛ اما پیروزی در آن، ما را فناناپذیر میسازد.
در بخشی از این کتاب «در آستانه سفر شوالیه به قصرها» میخوانیم:
مرلین میدانست که شوالیه در این لحظه به چه فکر میکند: «بله، تصدیق میکنم که این جنگی متفاوت است و باید چیزی را در راه رسیدن به حقیقت قربانی کنی. در این جنگ عشق ورزیدن به خودت را میآموزی و یاد میگیری که خودت را همانگونه که هستی، دوست داشته باشی.»
شوالیه پرسید: «چه اتفاقی خواهد افتاد؟»
«تو به درک و شناخت تازهای از خودت خواهی رسید. موفقیت در این جنگ بهوسیلهی شمشیر نخواهد بود. حتی باید شمشیر را همینجا رها کنی.»
زبان ساده و روان، داستان هیجانانگیز و موقعیتهای کمدی که حاصل استعداد فیشر در نویسندگی هستند، این کتاب ۸۲ صفحهای کوچک را به یکی از آثار جذاب و خواندنی تبدیل کردهاند. سروش حجره این کتاب را ترجمه کرده و نشر لیوسا آن را منتشر کرده است.



نظر شما