خبرگزاری مهر - مجله مهر: عکسش را بزرگ چاپ کرده و زیر آن نوشته «رفیق نیمه راهم» و پشت در مغازهاش چسبانده است، شاید رفیق نیمه راه ماندن، همان رفیق وفادار است! سراغش میروم تا درباره رفیق نیمه راهش بپرسم، در مغازه را که بازمیکنم اصلا نمیدانم از کجا باید شروع کنم. پسری جوان پشت دخل است، سلام میکنم از اعلامیه و عکسی که روی شیشه مغازه زده میپرسم و میگوید، در کرج جانش را از دست داده. اسمش را که به ذهنم میآورم در اعلامیه نوشته شده بود «محمد هادی»!
«محمدهادی» جوان خوش رو و لاغر اندام که مهندسی کامپیوتر خوانده و در همین رشته هم فعالیت داشته است و با دوستانش مشترکا کاری راه اندازی کرده بوده، وقتی میخواهم از «محمدهادی» بپرسم چشمان دوستاش از اشک پُر میشود، بغض راه گلویش را میبندد و نمیتواند صحبت کند، چند لحظهای صبر میکنم بعد آرام میگوید، «محمد بیست و هشت سالهاش بود و از آن دست رفیقی بود که دوست داشت همه با هم خوب باشند، همه را کنار هم جمع میکرد و اصلا اهل قهر نبود حتی آنهایی که با هم قهر میکردند هم آشتی میداد. مطمئنا خیلی خصلت خوب داشت که نه من الان توانایی دارم بگویم و نه حضور ذهن!»
با یک طمانینه خاصی که ناراحت نشود و فکر نکند حکم بازجویی به دست گرفتم، میپرسم «محمدهادی» چطور کشته شد که میگوید، «روز جمعه ۱۹ دیماه، با چند از دوستانش رفته بوده بیرون برای پیادهروی که خیابان شلوغ میشه و میبینن چند نفر که از دسته آشوبگران بودند و صورتشان را پوشانده بودند، به سمت مردم تیراندازی کردند و گلولهای به سمت «محمدهادی» نشانه میرود و تا به بیمارستان برسد متاسفانه جانش را از دست میدهد. گلوله از شکمش عبور کرده و باعث پارگی حاد شده بود» با یه آه بلند رفیق مانده در ادامه راه میگوید، «قطعا خون رفیقم پایمال نخواهد شد.»
اینم نتیجه اغتشاش آشوبگرانی که جوانان رعنا و برومند ایرانمان را گرفتند، گلولههایشان قلب و جسم جوانانمان را نشانه گرفت، جوانانی که آرزوهای زیادی داشتند، برنامههایی برای زندگیشان، کارشان، دانشگاهشان و آیندهشان.


نظر شما