خبرگزاری مهر، گروه استانها: شهرستان شاهرود در اغتشاشات اخیر دو شهید مدافع امنیت را تقدیم انقلاب اسلامی کرد شهدایی که با قساوت تروریست های اغتشاشگر، شهد نوشین شهادت نوش کردند تا مردم در آرامش و امنیت بمانند.
شهدای که از جان شیرین و خانواده و دارایی هایشان گذشتند تا نگذارند این آب و خاک به دست نااهلان بیافتد و در این معامله شیرینی که با خداوند متعال داشتند، به آرزوی دیرینه شان رسیدند یکی از این دو شهید گرانقدر، حجت الله نصرتی است و وعده دیدار ما یکی از سردترین روزهای سال ۱۴۰۴.
روایتی از ورود به منزل شهید نصرتی
کافی است زنگ خانه را به صدا در بیاورید تا درب پارکینگ بزرگی که سابقاً شهید حجت الله نصرتی خودروی پارس سفید خودش را آنجا پارک می کرد باز شود پارکینگی که حالا مزین به تاج گل های متعددی است که دوستان و آشنایان و اقوام برای تبریک و تسلیت شهادت این شهید گرانقدر آورده اند.
از کنار گل ها که بگذری سه پله کوتاه و بعد دری که به خانه ای ساده باز می شود خانه ای که فقط یک دست مبل یک میز جلومبلی که دو عکس بزرگ شهید نصرتی بر روی آنها قرار دارد در کنار دو شمس، دو دسته گل و قطعاتی از فرش حرم مطهر امام رضا(ع)، در آن وجود دارد. آنقدر ساده است که شاید باورش سخت باشد اینجا خانه یک سرهنگ بازنشسته سپاه پاسداران باشد.

استقبال خانواده شهید
خانواده شهید نصرتی به استقبال می آیند همسر شهید، دو پسر شهید، دختر شهید، عروس شهید و دو پسر و دو دختر دیگر که نوه های شهید نصرتی هستند؛ مشخص است این روزها خانه شان از مهمان پر و خالی می شود مبل ها را دور تا دور چیده اند تا جای باز شود سماوری بزرگ در آشپزخانه گذاشته اند و تعداد زیادی استکان و نعلبکی کنارش قرار داده اند تا اگر مهمانی آمد بلافاصله همه چیز آماده باشد، نوه ها خرمایی دور بدهند و پسرها چای بیاورند برای مهمانان؛ چهره هایشان هم خسته است معلوم است دو هفته ای سخت و دشوار گذرانده اند.
برای مصاحبه تعارف می کنند اما طبیعتاً ابتدا مادر خانه است که باید صحبت کند حاجیه خانم زهرا نصرتی در گفتگو با خبرنگار مهر، ضمن بیان اینکه شهید نصرتی متولد سال ۴۴ در روستای حسین آباد پشت بسطام و از اقوام ما بودند، می گوید: سال ۶۴ ازدواج کردیم و ماحصل این ازدواج هم دو پسر و یک دختر است.
ویژگی های اخلاقی شهید نصرتی
خانم نصرتی اولین چیزی که به ما می گوید خاطرات جبهه است او می گوید آنقدر که بچه ها دایی ها و عموهایشان را دیدند پدرشان را ندیده اند چون بیش از ۹۰ ماه سابقه جبهه داشت و حتی تا سال های ۷۲ هم در منطقه حضور پیدا می کرد. روزهای سختی بود بدون امکانات اما حجت الله عاشق جبهه بود عاشق شهادت بود.
وی با بیان اینکه وقتی می خواست جایی مانند جبهه برود چون می دانستم که دلش آنجا است خیلی پا پیچش نمی شدم، می گوید: بعد از جبهه که در سپاه بود و ماموریت می رفت بعدها که خادمیار رضوی شد می دانستم که هر وقت اراده کند برود مشهد نباید جلویش را گرفت چون عاشق امام حسین(ع) و امام رضا(ع) بودند.

عشق به امام حسین(ع) و کربلا
همسر شهید نصرتی با بیان اینکه این شهید گرانقدر همچنین چهار ماه در سال کربلا بود، تاکید کرد: از همان ابتدا در همه مراسم، راهپیمایی ها، تشییع شهدا، انتخابات و ... حضور فعالی داشت می گفت چون رهبرمان از ما می خواهند پس تکلیف است.
خانم نصرتی با بیان اینکه شهید حجت الله نصرتی دو بار هم مجروح و شیمیایی شدند و در نتیجه جانباز هم بودند، بیان می کند: درد پا و کمر همیشه با این شهید گرانقدر بود و همواره ایشان را اذیت می کرد اما از پا نمی نشست حتی شیفت های سنگین حرم رضوی بر می داشت یا در اربعین حضور پیدا می کرد.
او با بیان اینکه شهید نصرتی بسیار متدین و با خدا بود، تاکید می کند: از اخلاق خوب او هر چه بگوییم کم است و به آرزویش که شهادت بود رسید خصوصیات اخلاقی بسیار زیادی داشت که همه را نمی توانم بگویم چون وقت نمی شود اما می خواهم این را بگویم که دشمنان باید به خواب شب شان ببینند که در ایران کسی بجز رهبر معظم انقلاب اسلامی حضور داشته باشد و ما منتظر هستیم که ایم پرچم را به دست امام زمان(عج) بسپارند.

روایت زندگی پدر
احمد نصرتی فرزند بزرگ شهید نصرتی که راه پدر را هم ادامه داده نیز در گفتگو با خبرنگار مهر، ضمن بیان اینکه شهید نصرتی در سال ۶۱ وارد سپاه شد و ۹۰ ماه در جبهه ها حضور داشت و در نهایت هم در کربلای چهار مجروح و شیمیایی هم شد، می گوید: شهید نصرتی ۳۰ سال لباس پر افتخار سپاه را بر تن کرد و در سال ۹۱ هم بازنشست شد و از آن به بعد در ستاد بازسازی عتبات عالیات و خادمیاران رضوی مشغول به فعالیت شد.
احمد با بیان اینکه یکی از ویژگی های اخلاقی پدر این بود که در تمام مناسبت های ملی و مذهبی شرکت می کرد و تاکید بسیاری به نماز اول وقت هم داشت و ما را از کودکی به مسجد می برد و تاکید می کردند که نماز مان ترک نشود، می گوید: پدر همچنین سال ها در جبهه ها حضور داشت تا جایی که من خودم بیشتر از پدرم در کودکی دایی ام را دیده بودم و این عشق به جبهه و شهادت را در دل ایشان نشان می دهد.
پسر شهید نصرتی درباره آن روز شهادت هم می گوید: روز ۱۹ ام دیماه بود که شهید نصرتی به کمک دیگر دوستان خود برای آرام کردن فضا به شهر می رود تا با اغتشاشگران صحبت کند اواخر شب در خیابان ۲۲ بهمن کمی پائین تر از پارک کودک بودند که گروهی مزدور اغتشاشگر ترسو و بزدل و منافقان کوردل به سمت ایشان تیراندازی می کنند و تیر کلاشینکف جنگی به سر ایشان اصابت می کند و به شهادت می رسند.
احمد نصرتی با بیان اینکه پدرم در تمام نمازهای شبش آرزوی شهادت می کرد و هر وقت عکس شهدا را می دید اشک در چشمش جمع می شد و به آرزویش هم رسید، افزود: ما معتقد هستیم که خون این شهدای بیگناه زمینه ساز ظهور امام زمان(عج) است و از قوه قضائیه و مسئولان می خواهیم که به سختی با اغتشاشگران خائن برخورد کنند.

پدر مهربان بود
فاطمه نصرتی تنها دختر شهید نصرتی هم در گفتگو با خبرنگار مهر، از مهربانی پدر می گوید از اینکه او را همیشه در آغوش می گرفت و می گوید: با اینکه منزل من نزدیک است اما اگر سه روز پدر را نمی دیدم مرا بقل می کرد و می بوسید و به این صورت عشقش به دخترش را نشان می داد. شهید نصرتی همچنین برای کوچکترین مسائل خانه مانند خرید کاشی و سرامیک هم نظر ما را می خواست در صورتی که به او می گفتیم اینها را خودشان انجام دهند اما به نظر همه ما اهمیت می دادند.
فاطمه با بیان اینکه پدر همچنین به نماز اول وقت و نماز شب خیلی عقیده داشت، تاکید کرد: ما را هرگز از کودکی اجبار به نماز خواندن نکرد اما به صورت غیرمستقیم حب اهل بیت(ع) را در دل هایمان گذاشت که خودمان راهمان را انتخاب کردیم و ما هم امیدوار هستیم که ان شالله امام زمان(عج) ظهور کنند و خودشان انتقام خون این عزیزان شهید بی گناه را بگیرند.
وی همچنین با اشاره به استقبال گسترده مردم در تشییع پیکر شهید نصرتی می افزاید: وقتی در روز تشییع مراسم از کانون بسیج بیرون آمدیم و سیل عظیم مردم را دیدیم از پدر سوال کردم که چه کرده ای که مردم اینطور برای بدرقه ات آمده اند و فقط ما می توانیم بگوییم که قدردان و متشکر این مردم عزیز هستیم.
دل تنگی برای پدر بزرگ
هادی نصرتی نوه ۱۰ ساله شهید نصرتی آخرین کسی است که چند کلامی صحبت می کند با بیانی بسیار جالب با همان زبان کودکی و نوجوانی از محبت پدر به خودش و دیگران می گوید و از خشم شدیدی که از اغتشاشگران دارد از عشق و دل تنگی پدر بزرگ می گوید و از استقامت و ایستادگی؛
هادی از خاطره حضور در اربعین همراه پدر بزرگ هم می گوید و می افزاید: خیلی مهربان بود و من مطمئن هستم که پدر بزرگ من پیش امام حسین(ع) حضور دارد و جایش خوب است اما خوب من دل تنگ ایشان هستم و می دانم که دیگر او را نمی بینیم و این سخت است.


نظر شما