۱۷ فروردین ۱۴۰۵، ۱۴:۴۷

یک تیتر حرفه‌ای: «مقاومت زنده است»

یک تیتر حرفه‌ای: «مقاومت زنده است»

روزنامه رسمی سپاه در ویژه‌نامه شهادت سردارش آن‌ را با تیتری حرفه‌ای آراسته؛ «مقاومت زنده است». بی‌آنکه خبر از مقدرات الاهی داشته باشد که قرار است یکی از این دو یار دیرین، زودتر پر بگشاید.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، یادداشت مهمان، حسین شرفخانلو، نویسنده: خدا ببرد و نیاورد آن صبح جمعه‌ سردِ دی را که خبر حاج قاسم را دادند. دِهشت و وحشت خبرش چنان مبهوت‌مان کرده بود که تا چند روز منگ و گیج، چپ را از راست نمی‌دانستیم.

روز دوم یا سومِ شهادت بود که از سپاه زنگ زدند «بیایید عکس و پوستر از سردار چاپ کرده‌ایم ببرید برای نصب روی در و دیوارتان». و چه تلخ است مقایسه‌اش با الان که معبر شهادت چنان فراخ شده که خبر شهادت فت‌وفراوان، عین نقل و نبات است و شهید آن‌قدر هی پشت سرِ هم که گاهی حتی یادمان می‌رود برای کدام‌شان عکس و تفضیلات و پوستر کار کرده‌ایم و برای کدام از آن به خون خفتگان، نه!

آن‌روز بعد از تلفنِ دوست پاسدارم، ناصر را که فرستادم سپاه پیِ پوسترهای شهید سلیمانی، به همراه عکس‌ها یکی دو شماره از ویژه‌نامه روزنامه «صبح صادق» را هم بهش داده بودند که روی جلدش عکسی منتشر نشده از سردار و حضرت آقا چاپ شده بود در محوطه بیت لابه‌لای درخت‌ها و گل و بوته‌های حیاط حسینیه‌ امام خمینی که «آقا» چشم به نقطه‌ای نامعلوم در زمین دوخته بودند و معلوم بود به دقت دارند به چیزی که سردار عرض می‌کند گوش می‌دهند.

حاج قاسم هم در لباس سبز سپاه که برازنده‌ترین جامه به تنِ غیورترین آدم‌های تاریخ معاصر جهان است، در نزدیک‌ترین جای ممکن به «آقا» ایستاده بود به ارائه‌ گزارش و هیچ کسی آن دور و بر نبود و عکاس در حرفه‌ای‌ترین قاب ممکن، آن دو بنده‌ مجاهد و مخلص را در یک چهارچوب جا داده بود و بودنشان کنار هم را ابدی کرده بود. بی‌آنکه بداند این عکس قرارست روزی منتشر شود که حاجی شهید شده و روزنامه رسمی سپاه در ویژه‌نامه شهادت سردارش آن‌ را با تیتری حرفه‌ای آراسته باشد «مقاومت زنده است». و بی‌آنکه خبر از مقدرات الاهی داشته باشد که قرارست یکی از این دو یار دیرین، زود و آن دیگری کمی دیرتر، تا بهشتِ شهادت پر بگشایند: «وَ مِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِر».

روزنامه را از ناصر گرفتم و زدمش روی دیوار پارتیشنی که در سالن پائین محل کارم، هر روز یکی دو ساعت اولِ وقت اداری را آن‌جا می‌گذارنم. درست جلوی جائی که نشسته‌ام. رو به قبله. جلوی چشمم. که هر بار سر بلند کردم، «آقا» را ببینم و «حاج قاسم» را و ناخودآگاه، هی هر روز و هربار تیترِ جذابِ روزنامه را دوباره از نو بخوانم؛ «مقاومت زنده است».

یک تیتر حرفه‌ای: «مقاومت زنده است»

در تمام این شش سالی که از شهادت سردار گذشت و در تمام روزهایی که با اتفاقات ریز و درشت‌شان آمدند و رفتند، آن عکس و آن تیتر آن‌جا بود و هربار و همیشه جلوی چشم من و هرکسی که آن‌جا نشسته بود و می‌آمد و می‌رفت. یکی دو بار هم چسب نواریش را نو کردیم که نیفتد. این بود تا آن شنبه‌ تلخ و سرد اسفند که صبحش آمد و «آقا» را با زبان روزه ازمان گرفت و تا «بهشت» بالا برد.

بماند که در فاصله‌ 13 دی 1398 تا 9 اسفند 1404 در پهنای جبهه مقاومت، کم از صغیر و کبیر و سُنی و شیعه و سرباز و سردار، شهید و فدائی و قربانی نداده بودیم اما، این‌بار ماجرا سرِ شهادتِ فرمانده کل قوا بود و داغی که بر دل شرق تا غرب دنیای آزادگان گذاشته شده بود.

روز سوم شهادت «آقا امیرالمومنین علی علیه‌السلام» بود. روز سوم قدر. ده دوازده روز بعد از شهادت «آقا» و سه روز بعد از انتخاب «آقا سیدمجتبی» به رهبری. ظهر که برگشتم خانه دیدم مادرم صبح رفته تجمع خون‌خواهان و در آن جمع پوستری بهش داده‌اند تک‌ورق روزنامه همشهری. یک‌سو خلاصه اخبار و وقایع و اتفاقات جنگ و سوی دیگر عکس‌نقاشی‌ای از سه رهبر انقلاب اسلامی ایران با تصویری از مسجدالاقصی و تیتری که به خط درشتی نوشته بود «فتح قدس نزدیک است».

پوستر را از مادرم گرفتم و فردا آوردمش محل کارم که نصبش کنم زیر پوستر «مقاومت زنده است». فکر کردم اگر مقاومت زنده نمی‌بود، اگر با رفتن حاج قاسم، صف و ستاد جبهه مقاومت از هم پاشیده بود، اگر با شهادت‌های فراوانی که در این شش سال اتفاق افتاد، خللی در اراده‌ پیروزی جبهه حق به وجود آمده بود، حکماً الان نباید و نمی‌شد بگوئیم «فتح قدس نزدیک است». اما خدا گواه و یاورِ اراده‌ی حقی‌ست که فرموده.

در «جنگ اراده‌ها» پیروزی با کسی است که «مقاومت» کند و صبور باشد و بلا را تاب بیاورد. همین.

کد مطلب 6791992

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha