۱۸ فروردین ۱۴۰۵، ۲۱:۲۶

میناب، درس مقاومت در سنگفرش خیابان حجاب

میناب، درس مقاومت در سنگفرش خیابان حجاب

کودکان و نوجوانان تهرانی در مراسمی باشکوه، یادبود دانش‌آموزان شهدای میناب را گرامی داشتند و فریادهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» در مکتب شهادت آموخت.

به گزارش خبرنگار مهر، هوا که رو به خنکی می‌رفت، هنوز گرمای آفتاب پاییزی روی آسفالت خیابان نفس می‌کشید. آنها یکی یکی آمدند؛ با همان کوله‌پشتی‌های سنگین از درس و مشق، با همان مقنعه‌های آبی و پیراهن‌های سفید و سرمه‌ای، با همان شلوارهای مشکی و کفش‌های ورزشی. اما امروز کیف‌های‌شان سبک‌تر بود، گویی سنگینی تاریخ بر دوش‌های کوچک‌شان سنگینی می‌کرد.

چشم‌های‌شان را می‌دیدم؛ نه کودکانه بود، نه کاملاً بالغ. نگاه‌هایی که گویی سال‌ها زودتر از عمرشان تجربه دیده بود. روی پیشانی‌شان نام «میناب» حک شده بود، شهری که دانش‌آموزانش را تقدیم کرد، کودکانی که هرگز به خانه بازنگشتند.

گروه سرود شیعه حیدری به اجرای برنامه پرداختند؛ صداهای نوجوان، هنوز کمی لرزان، اما پر از عزمی آهنین؛ دست‌های کوچک پرچم‌های سه‌رنگ را چنان محکم گرفته بودند که گویی می‌خواستند تمام میهن را در مشت‌های خود نگه دارند.

میناب، درس مقاومت در سنگفرش خیابان حجاب

سپس او پشت میکروفون رفت. دختری با مقنعه‌ای سفید، قدی نه چندان بلند، اما قامتی راست. وقتی شروع به رجزخوانی کرد، صدایش لرزشی داشت، اما با هر کلمه، محکم‌تر و رساتر می‌شد. کلماتش تیغ می‌زدند، هر بیت شعری، خنجری بود بر پیکر ظلم.

اشک در چشمان بسیاری حلقه زده بود، اما اجازه نمی‌دادند جاری شود. اینجا جای اشک نبود، جای خشم مقدس بود.

در ادامه گروه محفل ستاره‌ها آمدند. اجرای‌شان ساعتی طول کشید؛ سپس سرودهای حماسی پخش شد و سرود حماسی معروف که «بزن که خوب می‌زنی...».

صدای‌شان یکپارچه شد، فریادی واحد از حلقوم‌هایی که تازه شکسته شده بود. دست‌ها به نشانه پیروزی بالا رفت، مشت‌ها گره خورد. این دیگر خواندن نبود، این سوگند بود. این عهد بود.

و شعارها... «الله اکبر» فریاد از اعماق جان برخاست و «مرگ بر آمریکا» خشم فروخورده‌ای که از نسل‌ها به ارث رسیده بود. «مرگ بر اسرائیل» درد کودکانی که زیر آوار مانده بودند.

آفتاب در حال غروب بود، رنگ سرخ آسمان، یادآور خون‌هایی بود که ریخته شده. آنها هنوز ایستاده بودند، شاید خسته، اما تسلیم‌ناپذیر. کوله‌پشتی‌های‌شان را بر دوش انداختند، پرچم‌ها را همچنان در دست. فردا باز به مدرسه خواهند رفت، اما امروز درس بزرگتری آموختند که چگونه می‌شود هم‌زمان هم کودک بود، هم سرباز. هم کیف پر از دفتر و کتاب داشت، هم دل پر از خاطره شهید.

آنها رفتند، اما فریادشان در سنگفرش خیابان حجاب ماندگار شد. فریاد نسلی که زود بزرگ شده، نسلی که می‌داند پشت هر مداد و دفتری در این سرزمین، قصه‌ای از مقاومت نوشته شده است.

کد خبر 6794597

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha