خبرگزاری مهر، سرویس دین، حوزه و اندیشه_یادداشت مهمان، بهمن اکبری، رایزن فرهنگی سابق ایران در عمان: گفتوگوهایی که پس از یک درگیری نظامی آغاز میشود، بهطور معمول نه ادامه میدان، بلکه بازآرایی آن در سطح سیاسی است. مذاکرات اسلامآباد نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند: تلاشی برای تبدیل وضعیت جدید میدانی به ترتیبات سیاسی قابلاتکا. ماهیت این مقطع، ماهیتی است چندوجهی؛ مرحلهای که در آن فرصتها و تهدیدها همزمان عمل میکنند و تصمیمهای نخستین میتواند پیامدهای بلندمدت داشته باشد.
نخست. وزن میانجیها و معماری جدید امنیت منطقه
حضور قدرتهای میانجی در این مذاکرات، صرفاً یک نقش تسهیلگر نیست؛ این حضور، نشانگر شکلگیری نوعی معماری در حال تغییر امنیت منطقه است.
قدرتهایی که تمایل دارند روند تنشزدایی تثبیت شود، در واقع به دنبال کاهش هزینههای ناامنی در حوزههایی مانند انرژی، تجارت و گذرگاههای حیاتیاند. این تغییر، ظرفیت ایجاد مکانیسمهای چندجانبه را دارد؛ مکانیسمهایی که در توافقهای گذشته کمتر دیده میشد.
پیامد تحلیلی: اگر این الگو فراگیر شود، ممکن است شاهد گذار از میانجیگریهای فردی به ساختارهای مشترک امنیتی باشیم؛ فرآیندی که میتواند ثبات مذاکرات را افزایش دهد، اما عملاً دامنه تصمیمگیری را از سطح دوجانبه فراتر میبرد.
دوم. آتشبسهای کوتاهمدت؛ فرصت یا فاصلهگذاری تاکتیکی؟
در اغلب الگوهای تاریخی، آتشبس محدود به زمان، بیشتر «وقفه» است تا «پایان». این نوع آتشبسها ظرفیت فراهمکردن فرصت تنفس دارند، اما در بسیاری موارد بهعنوان ابزاری تاکتیکی نیز تلقی میشوند.
از منظر تحلیل امنیتی، چنین توقفهایی میتوانند مسیر گفتوگو را بگشاید، هزینه ادامه درگیری را برای بازیگران مشخص کند، و فضای بازتنظیم ظرفیتها را فراهم سازد.
اما بدون سازوکارهای نظارتی قوی، امکان بازگشت سریع تنش همیشه مورد توجه است.
پیام کلیدی: موفقیت این مرحله وابسته به توانایی طرفها در تبدیل «وقفه» به «پایه» و از موقت به پایدار است.
سوم. اعتبار تعهدات؛ مسئلهای تعیینکننده در هر توافق پساجنگ
یکی از مهمترین عوامل شکست یا موفقیت مذاکرات پساجنگ، پیشینه تعهدات و توان طرفهای درگیر برای اجرای آن است.
سابقه توافقهای پیشین در مناطق مختلف جهان نشان میدهد که تفاوت میان «تعهدات اعلامی» و «تعهدات قابلراستیآزمایی» شکافی و گسلی تعیینکننده است.
در چارچوب مذاکرات اسلامآباد، این موضوع مطرح میشود که:
- آیا تعهدات در سطوح حقوقی، اجرایی و بینالمللی پشتیبانی میشود؟
- آیا نظارت ثالث یا نهاد مشترک وجود دارد؟
- آیا طرفها هزینه نقض تعهد را درک میکنند؟
بدون پاسخ روشن به این پرسشها، توافقها شکننده باقی میمانند.
چهارم. نقش بازیگران غیرمستقیم؛ سطح عمیق و پنهان مذاکرات
هر پرونده پساجنگ معمولاً سه سطح دارد طرفهای اصلی، میانجیها و بازیگران غیرمستقیم.
دشوارترین و مهمترین بخشهای مدیریت مذاکرات مربوط است به سطح سوم؛ یعنی کشورها یا گروههایی که در میدان حضور مستقیم ندارند اما بر روند و نتیجه اثر میگذارند.
این بازیگران میتوانند با فشار سیاسی، تحریک میدان، تغییر ائتلافها یا اعمال هزینه بر توافق روند تنشزدایی را تضعیف و یا تقویت کنند.
تحلیل: هر توافق پایدار نیازمند چارچوبی است که اثرگذاری این بازیگران را محدود یا قابل پیشبینی سازد.
پنجم. چشمانداز تثبیت؛ ترکیب لازم برای خروج از چرخه فرسایشی
مرحله پساجنگ تنها زمانی از ناپایداری فاصله میگیرد که سه شرط مهم در کنار هم قرار گیرند: تضمینهای معتبر و قابلراستیآزمایی، اقدامات اعتمادساز واقعی و نه صرفاً بیانی، اراده سیاسی برای مدیریت پیامدهای اقتصادی، امنیتی و منطقهای ترکیب این عناصر تعیین خواهد کرد که آیا روند کنونی میتواند به یک چارچوب پایدار منجر شود یا در نهایت به چرخهای از توقف و ازسرگیری تنش تبدیل خواهد شد.
مذاکرات پساجنگ اسلامآباد را میتوان آزمونی برای پایداری یک نظم در حال شکلگیری منطقهای دانست. فرصتها و تهدیدها هر دو جدیاند. وزن میانجیها، پایداری آتشبس، اعتبار تعهدات و نقش بازیگران غیرمستقیم، هرکدام میتوانند مسیر را تثبیت یا برهم بزنند.
در این شرایط، تحلیلگران سیاسی معمولاً بر یک محور مشترک تأکید دارند:
مرحله پساجنگ، دوره تصمیمهایی است که اثر آنها در کوتاهمدت دیده نمیشود، اما شکست آنها فوراً قابل مشاهده خواهد بود.



نظر شما