۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۲:۰۰

انسان در نگاه شاعری که سرود: تن آدمی شریف است به جان آدمیت

انسان در نگاه شاعری که سرود: تن آدمی شریف است به جان آدمیت

اول اردیبهشت ماه جلالی، سعدی به اصرار دوست صادقش سکوت خود خواسته را پایان داد و «در فصل ربیع که صولت برد آرمیده بود و ایام دولت ورد رسیده» به حکم ضرورت سخن گفت و تفرج کنان بیرون رفت.  

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: مرتضی مطهری درباره سعدی علیه‌الرحمه نوشته است: «در میان شعرا، سعدی شاعری است همه جانبه که در قسمت‌های مختلف شعر گفته است، یعنی دایره فهم سعدی دایره وسیعی است. شعر او به حماسه و غزل عرفانی و اندرز و نوع دیگر اختصاص ندارد؛ در همه قسمت‌ها هم در سطح عالی است. سعدی مردی است که مدت سی سال در عمرش مسافرت کرده است. این مرد یک عمر نود ساله کرده که سی سال آن به تحصیل گذشته، بعد از آن در حدود سی سال در دنیا مسافرت کرده است و سی سال دیگر دوره کمال و پختگی او بوده که به تألیف کتاب‌هایش پرداخته‌ست. گلستان و بوستان همه بعد از دوران پختگی اوست.»

سعدی را شاعر انسان‌گرا می‌نامند چون در آثارش بیش از هر چیز به ارزش، کرامت و اخلاق انسانی توجه می‌کند و انسان را فارغ از نژاد، دین، طبقه اجتماعی یا قدرت، دارای شأنی مشترک در ساحت‌های مادی و معنوی وجودی‌اش می‌داند. می‌توان تجلی این انسان‌گرایی فضیلت‌گرا را، هم در بوستان و گلستان و هم در مواعظ و غزلیات و قصاید او دید، و به این صورت طبقه‌بندی کرد:

تأکید بر همدلی و همبستگی و یکسانی آفرینش میان انسان‌ها

مشهورترین نمونه برای این موضوع، این بیت معروف سعدی است:

بنی‌آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند

در این نگاه، همه انسان‌ها مانند اعضای یک بدن‌اند؛ و به حکم انسان بودن رنج یکی باید دیگران را نیز متأثر کند. این دیدگاه نمونه‌ای روشن از انسان‌گرایی سعدی است، که دیگرخواهی را جزوی از ساحت وجودی انسان می‌داند.

توجه به اخلاق انسانی و انتقاد از ظلم و بی‌عدالتی در زندگی روزمره

سعدی در گلستان و بوستان درباره مهربانی، عدالت، بخشش، فروتنی، و کمک به دیگران سخن می‌گوید و این فضایل را اساس زندگی انسانی می‌داند. بوستان جهان آرمانی سعدی است و گلستان جهان موجود و واقع او، قصاید او نیز برخلاف سنت زمانه پر است از نصیحت و اندرز، حتی به شاهان عصر خود، و واقع نگری‌ای که به حکم احترامی که شاهان زمانه برای او قائل بودند مستوجب مجازات نمی‌شود.

او بارها به صراحت یا پیچیده در شیرینی حکایت، پادشاهان و قدرتمندان را نصیحت می‌کند که با مردم به عدالت رفتار کنند و از ستم بپرهیزند. این نشان می‌دهد که ارزش انسانی برای او که نیمی از عمرش را در سفر بوده و سختی‌های روزگار را چشیده و لمس کرده، مهم‌تر از قدرت و مقام است. باب اول بوستان سراسر سخنان اوست به حاکمان و حکایت‌ها و بندهای مختلف و موضوعات متفاوتی که سعدی به آنها پرداخته، این باب نصیحت الملوک سعدی است.

انسان در نگاه شاعری که سرود: تن آدمی شریف است به جان آدمیت

در باب‌های دیگر نیز به ضرورت گریزی به توصیه به شاهان و حاکمان و بزرگان و صاحبان قدرت و ثروت دارد، و همانقدر که آنان را پند می‌دهد افراد عادی و گروه های مختلف اجتماع را هم نصیحت می‌کند، و این نصیحت او ناظر به رشد درونی و فضایل و رضایت شخصی هر انسان است، نه برشدن آوازه و نام او به نیکویی در افواه مردم. چنانکه می‌گوید:

پشت دوتای فلک راست شد از خرّمی
تا چو تو فرزند زاد مادر ایام را

حکمت محض است اگر لطف جهان‌آفرین
خاص کند بنده‌ای مصلحت عام را

دولت جاوید یافت هر که نکونام زیست
کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را

وصف ترا گر کنند ور نکنند اهل فضل
حاجت مشّاطه نیست روی دلارام را

نگاه واقع‌بینانه به انسان

سعدی انسان را با همه ضعف‌ها و قوت‌هایش می‌بیند و درباره رفتارها، روابط اجتماعی و اخلاق فردی سخن می‌گوید؛ یعنی محور آثارش زندگی و تجربه انسانی است. مشهور ترین بیتی که ناظر به این ویژگی سعدی است بیتی است طنزآمیز در غزل ۸۲ دیوانش، که تلمیحی به آیه ۵۳ سوره یوسف دارد وقتی می‌گوید:

«وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی» وَ لا اُزَکّیها
که هرچه نقل کنند از بشر در امکان است

برای او ترس، خشم، طمع و... همه صفاتی که رذیلت‌های بشری شمرده می‌شوند جزو ویژگی‌های انسان است، او آنها را انکار نمی‌کند ولی در تمام ابیات و حکایاتش انسان را نصیحت می‌کند به نظر داشتن به فضائلی نظیر فروتنی، صبر، مهر و... تا بتواند بر رذیلت‌ها فائق شود و در طول عمر کوتاه یا بلند خود در قامت یک «انسان» رو به تعالی از عرصه حیوانی به الهی جلوه کند.

غزل ۱۸ دیوان او بیان‌کننده نگاه حکیمانه و فضیلت گرایانه، و در عین حال واقع‌بینانه او به انسان است:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد
که همی سخن بگوید به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

کوتاه سخن اینکه سعدی را یکی از برجسته‌ترین شاعران انسان‌گرای ادبیات فارسی می‌دانند، چرا که انسان را با همه ویژگی‌های وجودی و ضعف‌های و قوت‌هایش می‌بیند، و مانند یک معلم مهرورزانه و لطیف او را در مسیر تعالی و تکامل تا مرتبه والای خود همراهی می‌کند. سعدی ذاتاً معلم است، و باغبان جان انسان. گویا این تصویر را خود او نیز از خود داشته، و به همین خاطر نام بوستان و گلستان را برای کتاب‌هایش انتخاب کرده است.

و خوشا به حال ما فارسی زبانان و ایرانیان، که اول اردیبهشت ماه جلالی، که به عنوان روز بزرگداشت او انتخاب شده است، سعدی به اصرار دوست صادقش سکوت خود خواسته را پایان داد و «در فصل ربیع که صولت برد آرمیده بود و ایام دولت ورد رسیده» به حکم ضرورت سخن گفت و تفرج کنان بیرون رفت.

کد مطلب 6806769

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • IR ۱۶:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۲/۰۱
      0 0
      شعر های زیبایه ،اگر ادمی به چشم هست ودهان وگوش و بینی ،چه میان نقش دیوار ومیان نقش ادمیت