خبرگزاری مهر، گروه بین الملل-محمدرضا مرادی: از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی برای طرفهای متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرده و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخته است. هرچند آتش بس دو هفته ای حاصل شد و درا دامه هم توسط ترامپ تمدید شد اما هنوز تا پایان واقعی این تجاوز مسیر پیچیده ای در پیش است.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های غربی
پایگاه خبری هیل در گزارشی نوشت که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، پس از عقبنشینی از ضربالاجلهای مکرر، در تلاش برای یافتن مسیری آبرومندانه جهت خروج از بنبست جنگ ایران است. بر اساس این گزارش، ترامپ با تمدید یکجانبه آتشبس، عملاً تهدید به نابودی زیرساختهای ایران را کنار گذاشته و اکنون به گفته مشاورانش به ایران برای ارائه پاسخی واحد «فرصت» میدهد.
هیل افزود که محاصره دریایی بنادر ایران نتوانسته امتیازی در میز مذاکره کسب کند و اهداف جنگی آمریکا به هدفی مبهم یعنی «جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای» تقلیل یافته است. این رسانه آمریکایی به نقل از یک تحلیلگر مسائل ایران تصریح کرد که ایران قصد تعطیلی برنامه هستهای خود را ندارد.
در ادامه گزارش، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، عامل برهم خوردن مذاکرات را «نفاق بیپایان» و بدعهدی ترامپ عنوان کرده است. همچنین این گزارش به نقل از تحلیلگران ارشد تأکید کرد که ایران توان تحمل فشار را بیش از ترامپی دارد که با انتخابات میاندورهای و قیمت بالای بنزین مواجه است. هیل در پایان به ابتکار اروپایی مستقل از آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز اشاره کرد و اذعان داشت که کاخ سفید هنوز راهبرد مشخصی برای پایان این مخاصمه ندارد.
نیویورک تایمز در تحلیلی نوشت که دونالد ترامپ با اتکا بر محاصره بنادر ایران به عنوان تاکتیکی برای دستیابی سریع به توافق صلح، درکی نادرست از سازوکار این ابزار نظامی دارد. این رسانه آمریکایی تصریح کرد که محاصرهها ذاتاً کند عمل میکنند و با توجه به ناهمخوانی اهداف و افق زمانی طرفین، قادر به تأمین پیروزی فوری برای واشنگتن نخواهند بود.
بر اساس این گزارش، جمهوری اسلامی ایران این جنگ را نبردی وجودی تلقی کرده و توانایی تحمل ماهها فشار اقتصادی را داراست؛ در حالی که ترامپ به دلیل پیامدهای داخلی و انتخاباتی، خواستار نتیجهای سریع است. نیویورک تایمز با اشاره به ناکامی محاصرههای پیشین آمریکا علیه کوبا و ونزوئلا افزود که ایران با اتکا به ذخایر نفتی، مسیرهای تجارت زمینی و نفتکشهای عبور کرده از محاصره، تابآوری بیشتری خواهد داشت.
این گزارش همچنین محاصره فراسرزمینی آمریکا علیه کشتیرانی ایران را از منظر حقوق بینالملل فاقد وجاهت قانونی دانست و تصریح کرد که فقدان مرز جغرافیایی مشخص، نبود مفاد بشردوستانه و ناتوانی در اجرای مستمر، آن را نامعتبر میسازد. نیویورک تایمز هشدار داد که این تاکتیک به جای سلب قدرت چانهزنی تهران، ممکن است به طولانیتر و پرهزینهتر شدن جنگ برای آمریکا منجر شود.
رسانه های عربی و منطقه ای
الجزیره در مورد استفاده ایران از تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار نوشت: تحولات چشمگیر آخر هفته گذشته لزوماً به معنای پایان درگیری بین ایالات متحده و اسرائیل با ایران نیست، اما به نظر میرسد که نقطه عطفی باشد. نکات کلیدی اختلاف همچنان حل نشده باقی ماندهاند، نیروهای نظامی ایالات متحده در منطقه آماده از سرگیری عملیات جنگی هستند و منطقه هنوز از شوک جنگ ۴۰ روزه در حال گیجی است.
با این حال، اکنون به نظر میرسد که پویایی استراتژیک به طور قابل توجهی تغییر کرده است و احتمال تشدید عمده دیگری به طور قابل توجهی کاهش یافته است.
سوال این است: چرا؟ و چه اتفاقی ممکن است در آینده بیفتد؟
کمی پس از شروع درگیری، ایران معتقد بود که نوع جدیدی از اهرم فشار را کشف کرده است: تهدید به بستن تنگه هرمز به روی همه کشتیها به جز کشتیهای "دوست".تهران مدتهاست که تشخیص داده است که این تنگه یکی از حیاتیترین آبراههای جهان است و تقریباً یک پنجم از عرضه نفت جهان از آبهای باریک آن عبور میکند. از نظر تاریخی، صرفاً پیشنهاد محدود کردن عبور و مرور توسط ایران برای ایجاد آشفتگی بازار و اقدام سریع دیپلماتیک کافی بوده است. این بار، به نظر میرسید رهبران ایران معتقد بودند که میتوانند از این تهدید به صورت تهاجمی استفاده کنند، نه صرفاً به عنوان یک حرکت نمادین، بلکه به عنوان ابزاری قهری برای افزایش هزینه فشارهای مداوم آمریکا و اسرائیل.
عربی ۲۱ در گزارشی به تلاش پاکستان برای پایان دادن به جنگ، بین واشنگتن و تهران اشاره کرد و نوشت: اسلام آباد آمادگی خود را برای میزبانی مذاکرات بین تهران و واشنگتن برای پایان دادن به درگیری خاورمیانه ابراز کرد.
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان تاکید کرد کشورش از تلاشهای فعلی برای انجام گفتگو برای پایان دادن به جنگ در خاورمیانه، که به صلح و ثبات در منطقه و فراتر از آن خدمت میکند، استقبال و کاملاً حمایت میکند.
وی افزود: "پاکستان کاملاً آماده و مفتخر است که میزبان گفتگوی معنادار و قطعی برای دستیابی به یک توافق جامع برای درگیری جاری باشد."
این پیشنهاد پاکستان یک روز پس از اعلام مذاکرات ترامپ با تهران و در بحبوحه گزارشهایی مبنی بر میزبانی اسلامآباد از این مذاکرات، ارائه شد.
المیادین در گزارشی با اشاره به تجمعات شبانه مردم ایران نوشت: تجمعات شبانه در شهرهای ایران، نشان دهنده همبستگی، وحدت و حمایت از رهبری در برابر تجاوز آمریکایی – صهیونیستی است.
با فرا رسیدن هر شب، میادین و فضاهای عمومی شهرهای ایران به صحنهای تکرارشونده و همواره در حال تکامل تبدیل میشوند. جمعیت زیادی در یک آیین شبانه که به یک پدیده اجتماعی روزانه تبدیل شده است، با ابعاد درهم تنیده انسانی و ملی گرد هم میآیند. این امر پس از تحولات اخیر در کشور، به ویژه ترور رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیتالله علی خامنهای، و چندین رهبر دیگر، همراه با تشدید نظامی و تنشهای منطقهای، رخ میدهد.
شرکتکنندگان در این گردهماییها تأکید میکنند که حضور شبانه آنها بیانگر همبستگی و رد تجاوز خارجی است. آنها همچنین بر اهمیت وحدت داخلی و ادامه حمایت مردمی تا دستیابی به "پیروزی کامل" تأکید میکنند.
رسانههای چین و روسیه
اسپوتنیک به نقل از لارس هیلزه، کارشناس امنیت سایبری، استدلال میکند که کنترل زیرساختهای دیجیتال جهانی توسط آمریکا، نوع جدیدی از استعمار را ایجاد کرده است. کشورهای در حال توسعه به دلیل هزینهبالای ساخت دیتاسنتر و کابلهای زیردریایی، ناچار به استفاده از خدمات شرکتهای آمریکایی مثل گوگل، ویزا و مسترکارت میشوند. به گفته هیلزه، زمانی که سیستمهای حیاتی یک کشور روی زیرساخت گوگل اجرا میشود، هزینه خروج از آن «باورنکردنی» است و این شرکتها به حجم عظیمی از دادهها برای اهداف بازاریابی یا جاسوسی دسترسی پیدا میکنند. همچنین محصولات امنیت سایبری ناتو و شرکت هوش مصنوعی پالانتیر باعث میشود کشورها «دید بیرونی» به زیرساختهای حیاتی خود در اختیار آمریکا قرار دهند.
پاوان دوگال، رئیس کمیسیون بینالمللی حقوق امنیت سایبری، هشدار میدهد که شرکتهای بزرگ فناوری با ارائه مدلهای هوش مصنوعی «رایگان یا بسیار ارزان» به کشورهای جنوب جهانی، در حال اجرای استعمار دیجیتال خاموش هستند. هدف اصلی این «بخشندگیِ» ظاهری، برداشت هرچه بیشتر دادههای محرمانه، شخصی و استراتژیک است. دوگال هشدار میدهد که پذیرش مدلهای غربی، کشورهای در حال توسعه را به «برده دیجیتال» تبدیل میکند و حاکمیت هوش مصنوعی آنها را از بین میبرد. متأسفانه بیشتر کشورهای جنوب جهانی قوانین داخلی برای مقابله با این استعمار شناختی ندارند و هیچ چارچوب بینالمللی هم برای جلوگیری از آن وجود ندارد.
لری جانسون، تحلیلگر سابق سیا در گفتگو با اسپوتنیک معتقد است عملیات «خشم حماسی» با هدف پیروزی قاطع بر ایران از طریق دکترین عملیاتهایی با دامنه های متنوع آمریکا طراحی شده بود. اما با وجود ضربات سنگین تاکتیکی، این عملیات نتوانست ارتش ایران، دولت یا اراده آن برای جنگ را از هم بپاشد. زیرا دکترین MDO یک نقطه ضعف حیاتی دارد که حول مفهوم «همگرایی» ساخته شده است. اما ایران توانست این دکترین را در هم بشکند. زیرا تئوری این دکترین ساده است: همگرایی همزمان ضربات از زمین، دریا، هوا، فضا و فضای سایبری برای ایجاد معضلاتی سریعتر از توان پاسخ دشمن. در مرحله اول، آنها با حملات دقیق، ضربات سایبری و جنگ الکترونیک به نزدیک به ۲۰۰۰ هدف ضربه زدند. اما برخلاف انتظار، «سلطه چنددامنه» محقق نشد. نقطه ضعف حیاتی راهبرد MDO این است که اگر «زیرساخت اطلاعاتی» حامی حملات همگرا حتی تا حدی مختل شود، کل موتور آن از کار میایستد.
علت شکست این بود که اثرات حملات سایبری و جنگ الکترونیک موقتی بودند. پدافند هوایی ایران عمدتاً سالم ماند و ایران حتی قطعی اینترنت در داخل کشور را به سلاحی دفاعی تبدیل کرد. مهمات نقطه زن در برابر اهداف پراکنده، متحرک و سخت (مانند سکوهای پرتاب موشکی و تأسیسات زیرزمینی) که ایران برای همین سناریو آماده کرده بود، ناتوان بودند. حملات موسوم به سربریدن (حذف فرماندهان) با انتخاب سریع جانشینها بیاثر شد. ایران به سرعت به جنگ نامتقارن ( پرتاب موشک و پهپاد به سمت پایگاههای اسرائیل و آمریکا)، کنترل مؤثر تنگه هرمز با مین و قایقهای کوچک، و حملات سایبری تلافیجویانه روی آورد. در نهایت، جنگ به یک فرسایشی تمامعیار تبدیل شد.
رسانههای رژیم صهیونیستی
وای نت نیوز در مقاله ای به ضرورت راهاندازی کریدور تجاری ای مک اشاره دارد که با هدف کاهش وابستگی به تنگه هرمز و مقابله با نفوذ اقتصادی ایران طراحی شده است. این پروژه که توسط دولت بایدن پیش از حمله ۷ اکتبر اعلام شد، اگرچه با چالشهایی مانند استقبال نهچندان گرم عربستان روبروست، اما اکنون مقامات اسرائیلی با توجه به تنشهای منطقهای، آن را فرصتی استراتژیک میدانند. برای اولین بار پس از اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل بهطور جدی در حال پیشبرد این کریدور است .
این کریدور که با نام «کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا» (IMEC) شناخته میشود، یک شبکه حملونقل چندوجهی (ترکیبی از دریا و ریل) است . مسیر آن به این صورت است که کالاها ابتدا از طریق دریا از هند به بندر امارات متحده عربی منتقل میشوند، سپس از طریق شبکه ریلی از امارات به عربستان سعودی، اردن و در نهایت به بندر حیفا در اسرائیل میرسند و از آنجا از طریق دریای مدیترانه به اروپا (مانند ایتالیا و یونان) متصل میشوند . این مسیر جایگزین کانال سوئز بوده و علاوه بر خطوط ریلی و دریایی، شامل کابلهای داده و خطوط لوله انرژی نیز میشود.
تایمز اسراییل در یادداشتی با نقل خاطرات نویسنده از سال ۱۹۷۸ در دانشگاه مینهسوتا، زمانی که انقلاب اسلامی ایران در حال رخ دادن بود، از این مساله گله می کند که چگونه فضای دانشگاهی آمریکا انقلاب ایران را عمدتاً از طریق لنز مارکسیستی و ضداستعماری تحلیل میکرد، بدون آنکه نقش واقعی و مرکزی مذهب (بهویژه روایت شهادت در تشیع) را جدی بگیرد. به باور نویسنده، در آن محافل، «باور دینی» به عنوان یک جز حاشیهای و ابزاری برای تاثیرگذاری بر تودهها تلقی میشد، در حالی که موتور اصلی انقلاب تشیع بود. او این شیوه تحلیل را ناقص و خطرناک میداند و معتقد است که وقتی «باور» از تحلیل حذف شود، «مسئولیتپذیری» هم از تحلیل ناپدید میشود.
نویسنده با اشاره به تجربه شخصیاش از دشمنی با صهیونیسم در همان سالها و سپس مقایسه با تجربه زیسته خود در جوامع مسلمان (مثل سومالی)، نتیجه میگیرد که مشکل دانشگاههای آمریکا کمبود اطلاعات نبود، بلکه «عدم اجازه برای دیدن واقعیت» بود. او معتقد است که ساختارهای آکادمیک به چارچوبهای ایدئولوژیک خاصی پاداش میدهند که نمیتوانند جدی بودن دین را تحمل کنند. به باور او، پیامد این کوری تحلیلی، که نمونه اولیهاش انقلاب ایران بود، همچنان گریبانگیر درک غرب از جوامع دینی و حتی خود غرب است.
تحلیلگر اسراییل هیوم معتقد است پشت خوشبینی ظاهری ترامپ درباره مذاکرات با ایران، واقعیت میدانی متفاوت است. تمدید آتشبس در حد چند روز، دقیقاً به اندازه زمانی است که ناو هواپیمابر «جورج بوش» به منطقه برسد. همین مساله این سوال را ایجاد میکند که آیا ترامپ دارد زمان میخرد تا برای حمله نظامی آماده شود یا فقط فشار را بالا میبرد.
از سوی دیگر، برخی بندهای لو رفته از چارچوب توافق احتمالی (مثل توقف غنیسازی به مدت ۱۵ سال نه ۲۰ سال، حذف بحث موشکهای بالستیک و لغو تحریمها) نشان میدهد آمریکا ممکن است عقبنشینی کرده باشد که باید برای اسرائیل نگرانکننده باشد. ولی سناریوی نظامی همچنان روی میز است و اگر ایران به کشتیها در تنگه هرمز حمله کند، ترامپ ممکن است به زیرساختهای انرژی ایران ضربه بزند. همچنین ایران ممکن است کارت حوثیها را برای بستن بابالمندب و حمله به بنادر عربستان (مثل ینبع) رو کند که کابوس کشورهای حاشیه خلیج فارس است.
وای نت نیوز در تحلیلی نوشت: ساکنان شمال اسرائیل به دنبال «آرامش» نیستند، بلکه به دنبال «امنیت» واقعی هستند. به اعتقاد او، تجربه ۱۷ سال «آرامش» دروغین پیش از حمله حزبالله در جنگ اخیر ثابت کرد که این نوع آرامش فقط باعث غافلگیری و بیحسی میشود. او تأکید میکند که اهالی شمال اسرائیل از اینکه جنگ در نوامبر ۲۰۲۴ (تحت فشار بایدن) و سپس بار دیگر پس از بازگشت ترامپ، پیش از تحقق همه اهداف متوقف شد، خشمگین هستند. اکنون با نقض آشکار آتشبس توسط حزبالله در روزهای اخیر، احساس میکنند ارتش اسرائیل دارد تهدید تازه را کمرنگ و محو نشان میدهد و بحران اعتماد عمیقتر شده است.
نویسنده میگوید ساکنان شمال اسرائیل از دولت و ارتش میخواهند صادقانه بپذیرند که آتشبس شکننده است و حزبالله دارد از توقف جنگ برای بازسازی و آمادهسازی برای دور بعدی استفاده میکند. آنها خواستار تعیین اهداف روشن هستند، اما نه از نوع لافزدنهای قبلی («لبنان را به عصر حجر بازمیگردانیم») بلکه از نوع ضربه زدن به حساسترین نقطه حزبالله: «از دست دادن دائمی قلمرو». به باور نویسنده، کشتن نیروهای حزبالله (که به بهشت ایمان دارند) کافی نیست؛ باید کاری کرد که آنها سرزمین خود را برای همیشه از دست بدهند. او هشدار میدهد که تعلل بیشتر به حزبالله اجازه قدرتگیری دوباره میدهد و معتقد است اسرائیل باید از فرضیات قدیمی خود رها شود.
معاریو به نقل از بنی سبطی، محقق ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، به شدت از سیاست آمریکا در قبال ایران انتقاد کرده است. به گفته او، تمدید آتشبس توسط ترامپ یک اشتباه راهبردی است چون به ایران اجازه میدهد «پیروزیهای کوچک» را جمع کند و جسورتر شود. او تأکید میکند که آمریکاییها اصلاً استراتژی ایران را نمیفهمند و رفتار ترامپ (که در ژانویه وعده کمک داد اما کاری نکرد) متناقض است. سبطی ادعای عجیبی مطرح کرده مبنی بر اینکه «عوامل حکومت ایران به داخل کاخ سفید و وزارت خارجه آمریکا نفوذ کردهاند» و مشاوران ایرانیالاصلِ وابسته به آن، به آمریکاییها ترس روانی تزریق میکنند که «ایران قوی است و شما را به باتلاق میکشد». او همچنین از ترامپ به خاطر حذف رضا پهلوی (پسر شاه سابق) از معادلات انتقاد کرده و میگوید ترامپ دارد به جناح نظامی ایران فرصت میدهد.
از نظر او راه حل فقط «ترور، ترور، ترور» ۵ تا ۱۰ نفر شخص کلیدی تصمیمگیرنده ایران است و تا وقتی ترامپ از نظر ذهنی میخواهد از بحران ایران فرار کند، دست برتر با ایران خواهد بود.


نظر شما