خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: در میان روایتهای گوناگون از زندگی شهدا، گاه نامهایی به چشم میخورد که نه در میدانهای نبرد کلاسیک، بلکه در بطن زندگی روزمره و در دل جامعه، به الگویی ماندگار برای نسل خود تبدیل شدهاند. شهیده «راضیه کشاورز» از جمله این چهرههاست؛ دختری نوجوان که در عین فعالیتهای تحصیلی، ورزشی و مذهبی، توانست تصویری متفاوت از یک زیست متعادل و هدفمند ارائه دهد و در نهایت، در حادثهای تروریستی، زندگیاش ناتمام ماند.
آغاز مسیری متفاوت
شهیده راضیه کشاورز در یازدهم شهریور سال ۱۳۷۱ در شهرستان مرودشت دیده به جهان گشود. دوران کودکی او در فضایی خانوادگی سپری شد که توجه به رشد فردی و تربیتی در آن اهمیت ویژهای داشت. او در هفتسالگی وارد مدرسه «شهدای پتروشیمی» شد و تا پایه سوم ابتدایی در این مدرسه تحصیل کرد. در ادامه، خانواده کشاورز به شیراز نقل مکان کردند؛ شهری که بهنوعی بستر شکلگیری بخش مهمی از شخصیت علمی، فرهنگی و ورزشی راضیه شد. تغییر محل زندگی، نهتنها مانعی برای پیشرفت او ایجاد نکرد، بلکه فرصتی تازه برای بروز استعدادهایش فراهم آورد.
یکی از ویژگیهای برجسته در زندگی راضیه کشاورز، توانایی او در ایجاد تعادل میان حوزههای مختلف زندگی بود؛ موضوعی که کمتر در سنین نوجوانی بهصورت جدی مشاهده میشود. او نهتنها در تحصیل، بلکه در فعالیتهای ورزشی و مذهبی نیز حضوری فعال و مؤثر داشت. پدر راضیه که خود سابقه ورزشی داشت، او را در کلاسهای کاراته سبک شوتوکان ثبتنام کرد. این انتخاب، نقطه آغاز مسیری بود که خیلی زود به موفقیتهای قابل توجهی انجامید. راضیه در سال پنجم ابتدایی موفق به دریافت کمربند قهوهای شد و تنها چند سال بعد، در مقطع دوم راهنمایی، کمربند مشکی این رشته را کسب کرد؛ دستاوردی که نشاندهنده پشتکار و تمرین مستمر او بود. در عرصه مسابقات نیز، عملکرد او قابل توجه بود. حضور در ۱۱ مسابقه کاتا و کومیته و کسب مقام نخست در تمامی رقابتهای کومیته، بیانگر تسلط فنی و روحیه رقابتی بالای این نوجوان است.

در کنار فعالیتهای ورزشی، راضیه کشاورز توجه ویژهای به قرآن کریم داشت. او در سال چهارم ابتدایی، در مسابقات حفظ قرآن در مدرسه شاهد ۸ شرکت کرد و توانست مقام نخست را در سطح مدرسه و رتبه ممتاز را در سطح ناحیه بهدست آورد. این موفقیتها، تنها بخشی از تلاشهای علمی او بود. روایتها از اطرافیان نشان میدهد که راضیه تا زمانی که مفاهیم درسی را بهطور کامل درک نمیکرد، به سراغ فعالیتهای دیگر نمیرفت. این رویکرد، او را به دانشآموزی منظم و پرتلاش تبدیل کرده بود.
زندگی شهیده راضیه کشاورز محدود به مدرسه و باشگاه نبود. او در محیط خانواده نیز نقشی فعال و مسئولانه ایفا میکرد. در کارهای خانه مشارکت داشت و تلاش میکرد بدون ایجاد زحمت برای دیگران، وظایف خود را بهدرستی انجام دهد. بر اساس روایت پدرش، او «معلم اخلاق خانواده» بود؛ تعبیری که نشاندهنده تأثیرگذاری رفتاری او در میان اعضای خانواده است. این ویژگی، در کنار ارتباط صمیمانه با دوستان و همکلاسیها، موجب شده بود تا در میان اطرافیانش بهعنوان فردی قابل اعتماد و الگو شناخته شود.
دفترچهای از دلنوشتهها
بخشی از شناخت شخصیت راضیه کشاورز، از خلال نوشتههای شخصی او بهدست میآید. در دفترچه خاطراتش، جملاتی دیده میشود که نشاندهنده نوع نگاه او به زندگی، ایمان و مسئولیت فردی است. او در یکی از یادداشتهای خود نوشته است: «میتوان طوری زندگی کرد که خدا و امام زمان (عج) از انسان راضی باشند… غیبت از ماست و حضور او همیشگی است.»
این جملات، در کنار نامهای که در ۱۳ سالگی خطاب به امام زمان (عج) نوشته، تصویری از ذهنی دغدغهمند و نگاهی فراتر از سن او ارائه میدهد. در این نامه، با بیانی ادبی و احساسی، از انتظار، امید و نیاز به هدایت سخن گفته است؛ موضوعاتی که نشاندهنده عمق باورهای درونی اوست. او در نامهاش نوشته بود:
«نمیدانم کجایی یامهدی؟! شاید در دلم باشی و یا شاید من از تو دورم. کوچه انتظار، پلاک یا مهدی! به نام خداوند بخشنده و مهربان سلام من به یوسف گمگشته دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظارای دریای بیکران، آفتاب روشنی بخش زندگی من که از تلالو چشمانت که همانند خورشید صبحدم از درون پنجرههای دلم عبور میکند و دل تاریک و سیاه مرا نورانی میکند. تو کلید درِ تنهایی من! من تورا محتاجم. بیا ای انتظار شبهای بیپایان، بیا ای الهه ناز من، که من از نبودن تو هیچ و پوچم. بیا و مرا صدا کن، دستهایم را بگیر و بلند کن مرا. مرا با خود به دشتِ پر گلِ اقاقیا ببر. بیا و قدمهای مبارکت را به روی چشمانم بگذار. صدایم کن و زمزمه دل نواز صدایت را در گوشهایم گذرا کن، من فدای صدایت باشم. چشمان انتظار کشیده من هر جمعه به یادت اشک میریزند و پاهایم سست میشوند تا به مهدیه نزدیک خانهمان روم و اشکهایم هر جمعه صفحات دعا ندبه را خیس میکند. من آنها را جلو پنجره اتاقم میگذارم تا بخار شود و به دیدار خدا رود. به امید روزی که شمشیرم با شما بالا رود و برسر دشمنانتان فرود آید. یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک. دوستدار عاشقانه شما راضیه.»
آرزویی که تحقق یافت
یکی از خاطرات مهم در زندگی راضیه کشاورز، سفر به مشهد و زیارت حرم امام رضا(ع) در ابتدای سال ۱۳۸۷ است. او آرزو داشت لحظه تحویل سال را در کنار حرم این امام سپری کند؛ آرزویی که در نهایت محقق شد. پس از بازگشت از این سفر، خانوادهاش از تغییر حال و هوای او سخن گفتهاند. بهگفته مادرش، نوعی آرامش و نورانیت در چهره او دیده میشد. راضیه این سفر را یکی از دو سعادت مهم زندگیاش در آن سال میدانست؛ دیگری، دیدار از نزدیک با رهبر شهید انقلاب عنوان شده است.

انفجاری که زندگیها را تغییر داد
در شب ۲۴ فروردین ۱۳۸۷، همزمان با برگزاری مراسم مذهبی در حسینیه سیدالشهدا (کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز)، انفجار مهیبی رخ داد. این حادثه تروریستی، منجر به کشته شدن ۱۴ نفر و مجروح شدن بیش از ۲۰۰ نفر شد. راضیه کشاورز نیز در این حادثه دچار جراحات شدید شد. او بهمدت ۱۸ روز تحت درمان قرار داشت، اما در نهایت، بر اثر شدت جراحات، در سن ۱۶ سالگی جان خود را از دست داد و به جمع قربانیان این حادثه پیوست. پس از وقوع این انفجار، یک شبکه ضدایرانی مسئولیت آن را بر عهده گرفت و گروهی موسوم به «تندر» بهعنوان عامل این اقدام معرفی شد. در ادامه، نیروهای امنیتی با انجام عملیاتهایی، تعدادی از عوامل این حادثه را در نقاط مختلف کشور شناسایی و بازداشت کردند.
بر اساس اعترافات متهمان، هدف از این اقدام، ایجاد ناامنی، دامنزدن به اختلافات و تضعیف فضای اجتماعی و مذهبی عنوان شده است. در نهایت، دادگاه انقلاب تهران در ۹ آذر ۱۳۸۷، حکم اعدام سه نفر از متهمان اصلی را صادر کرد و این حکم در ۲۱ فروردین ۱۳۸۸ در زندان عادلآباد شیراز اجرا شد.
تصویری فراتر از کلیشهها
نام «شهید» در ذهن بسیاری، با تصویر مردان جوان در میدان جنگ گره خورده است؛ اما زندگی راضیه کشاورز نشان میدهد که مفهوم شهادت، میتواند در قالبهای دیگری نیز معنا پیدا کند. او نه در میدان نبرد، بلکه در مسیر زندگی روزمره، با تلاش، تعهد و نظم، به الگویی برای اطرافیانش تبدیل شد. ویژگیهایی چون پشتکار، خلوص نیت، توجه به حدود اخلاقی، نظم در انجام وظایف و تلاش برای بهروز بودن در چارچوب ارزشهای فردی، از جمله نکاتی است که در روایتهای مربوط به او تکرار میشود. اگرچه زندگی راضیه کشاورز در ۱۶ سالگی پایان یافت، اما آنچه از او باقی مانده، مجموعهای از خاطرات، رفتارها و الگوهایی است که همچنان برای همسالانش الهامبخش است. او نشان داد که میتوان در سنین نوجوانی، همزمان در چند مسیر حرکت کرد؛ میتوان درس خواند، ورزش کرد، به باورهای دینی پایبند بود و در عین حال، در روابط اجتماعی نیز موفق عمل کرد. زندگی کوتاه اما پربار این شهیده، نمونهای از زیست هدفمند در شرایط عادی است؛ زیستی که با حادثهای ناگهانی پایان یافت، اما اثر آن در ذهن و خاطره اطرافیانش باقی ماند.
منبع:
«راض بابا»/ طاهره کوهکن/ انتشارات شهید کاظمی

«آرزوی راضیه»/ حسن کریمی/ انتشارات شهید کاظمی


۰۹:۳۴ - ۱۴۰۵/۰۲/۱۰


نظر شما