توسعه ایرانی/۱۱؛

جنگ و مذاکره حکم از پیش تعیین‌شده ندارد/«ایران قدرتمند» رویای ملی ماست

جنگ و مذاکره حکم از پیش تعیین‌شده ندارد/«ایران قدرتمند» رویای ملی ماست

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: یک حکم از پیش تعیین‌شده برای جنگ و مذاکره وجود ندارد و ما باید ببینیم در این شرایط، قدرتمند شدن ایران از کدام کانال عبور می‌کند.

خبرگزاری مهر-دین، حوزه و اندیشه-مصطفی شاکری گرکانی:توسعه زمانی آغاز می‌شود که یک ملت بر سر یک «تصویر مشترک» از آینده توافق کنند؛ «رویای مشترکی» که بازتاب‌دهنده خواسته‌ها و آرمان‌های طیف‌های مختلف جامعه باشد و نیازها و دغدغه‌های هر نسل را شامل شود. این «رویای مشترک» به مثابه آرمان واحدی است که همه سیاست‌گذاری‌ها، کنش‌ها، تصمیمات و برنامه‌ها را جهت می‌دهد و مردمی که تحقق آرزوها و آرمان‌های خود را در آیینه این «رویای مشترک» مشاهده می‌کنند، تمام همت و تلاش خود را به کار می‌گیرند تا دولت و نظام سیاسی را در مسیر رسیدن به این رویا و تحقق عینی و اجتماعی آن، همیاری کنند.

نکته مهم اینجاست که رسیدن به چنین «رویای مشترکی» سهل و آسان نیست؛ خصوصا در جامعه‌ای چندفرهنگی که گروه‌ها و گفتمان‌های مختلف و بعضا متضادی را گرد هم آورده که گرچه همه زیر یک پرچم زیست می‌کنند اما تعریف هرکدام از رویای مشترک و آرمانی که باید در مسیر آن جان‌فشانی کرد متفاوت از دیگری است. در یک نگاه کلی می‌توان جامعه را به دو بخش تقسیم کرد؛ گروهی تمدن و توسعه را بر اساس مفهوم غربی آن خواستارند و کمال خود را در رسیدن به زندگی مادی و افزایش رفاه و پرورش استعدادهای فردی تعریف می‌کنند؛ گروهی دیگر اما اهداف برتری در نظر دارند و حیات معنوی و تحقق اجتماعی موازین اسلامی و ترویج مفاهیمی چون استکبارستیزی، یاری مظلومان، تمدن‌سازی و ... برایشان در اولویت است. در این میان باید سوال شود که ما چگونه می‌توانیم میان این دو گفتمان و ده‌ها گفتمان گوناگون دیگر که هر یک، مطلوب خود را می‌جویند، هماهنگی و هم‌افزایی ایجاد کنیم تا بتوانیم اولین قدم را در مسیر ترسیم مسیر توسعه برداریم.

در همین راستا درباره مسئله «رویای مشترک و نقش آن در توسعه کشور» با محمد محمدی‌نیا، عضو گروه غرب‌شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفتگو کردیم که حاصل آن را در ادامه می‌خوانید؛

*جامعه ایرانی جامعه‌ای است که در طی تاریخ پذیرای تنوع و تکثر بوده و گروه‌ها و اقوام مختلف با فرهنگ‌ها، زبان‌ها، ادیان و قومیت‌های گوناگون در آن زیست می‌کردند. اگر بخواهیم مزایا و معایب این تنوع و تکثر را برشماریم، بارزترین موارد آن چه خواهد بود؟

شاید یکی از اصلی‌ترین مولفه‌هایی که در تاریخ ایران قابل توجه است همین زایایی فرهنگ ایران است. این قدرت خلاقیت و زایش در فرهنگ ایران فقط به این برنمی‌گردد که آثار نویی در تاریخ فرهنگ انسانی آفریده است بلکه توانسته در جایی که می‌خواهد فرهنگ دیگران را بپذیرد یک داد و ستد فعالانه داشته باشد. این رویکرد در همه دوره‌های تاریخ ایران، چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام، در همه ادوار به یک اندازه موفق و درخشان نبوده است؛ برخی دوره‌های خیلی درخشان بوده است، برخی دوره‌ها خیلی در این تعامل فرهنگی موفق هستند ولی در برخی دوره‌ها یک ضعف و رکود حاکم شده است. از جمله دوره‌هایی که این افت و رکود به چشم می‌آید دوره جدید ایران است؛ یعنی به طور مشخص، ایران دویست سال اخیر. این ایران، ایرانی است که مسائل مختلف در سرگذشتش به نوعی مطرح شده و تحقق اجتماعی پیدا کرده که وقتی با دوره‌های درخشان زایش فرهنگی که وجود داشته مقایسه کنیم، مشاهده می‌کنیم در این دوره یک ضعف‌هایی به چشم می‌خورد.

در عین حال، ما از بدو پیدایش تاریخ مستقل خودمان، عناصر مختلف را در فرهنگ ایرانی به خوبی هضم و جذب کردیم و توانستیم از آن چیزهای جدیدی تولید کنیم. به عنوان مثال، ما در سرآغاز شکل‌گیری ایران اسلامی، حدود دویست سال از سراسر تمدن‌های پیرامون خودمان اعم از آنهایی که در آن زمان، یعنی قرون اول و دوم هجری، تمدن‌های زنده و حاضری بودند مثل ایران باستان یا هند یا اسکندریه؛ یا آنهایی که دوره درخشش تمدنی‌شان سپری شده بود مثل یونان باستان یا روم باستان؛ ما توانستیم از تمامی عناصر فرهنگی، علمی، هنری و حکمی این تمدن‌ها آمیزه‌ای بسازیم که در اثر آن، علم و هنر و حکمت اسلامی در قله قرار گرفت.

این تکثر بعدا در درون فرقه‌ها و نحله‌های اسلامی نیز پدید آمد؛ یعنی فرقه‌های مختلف شیعه و اهل سنت، فرقه‌های مختلف عرفانی و صوفی یک رنگارنگی و تنوعی در پهنه بزرگ جغرافیایی ایران پدید آورد. در کنار آن، سنن و رسوم قومیت‌های مختلفی که ایران را تشکیل می‌دادند را در نظر بگیرید. همه اینها با هم آمیخته شد و ایران را غنی و سرشار کرد.

در خیلی از موارد این‌طور تصور می‌شود که این تکثرها تهدید و آسیب هستند ولی من تصور می‌کنم این تکثرها، غنا و استقامت و تاب‌آوری تاریخ ایران را در برابر امواج مختلفی که می‌توانست آن را متلاشی یا استحاله کند، بالاتر برد؛ یعنی ما به خاطر اینکه این کثرت را در عین وحدت در تاریخ ایران محقق کردیم توانستیم از استحاله شدن، از نابودی و فروپاشی فرهنگی نجات پیدا کنیم.

*شما اشاره کردید چون این کثرت‌ها مصداق کثرت در عین وحدت بود، توانست ثمرات مثبتی در جامعه ما به همراه داشته باشد. با توجه به اینکه موضوع و محور بحث ما در ارتباط با توسعه است می‌خواهم سوالم را اینگونه مطرح کنم که امروز نیز ما در جامعه این تنوع و تکثر را شاهد هستیم و به نوعی می‌توان جامعه را به دو بخش تقسیم کرد. گروه اول کسانی هستند که خواهان همین زندگی مادی توأم با رفاه هستند و گروه دیگری که تفکر دینی و ایدئولوژیک و آرمان‌گرا دارند. شاید این تقسیم‌بندی، گونه‌ای تنوع و تکثر جدید باشد که ما در پنچاه سال یا صد سال اخیر شاهدش هستیم. سوالم این است آیا نگاه مثبتی که به تنوع و تکثر دارید، به این تکثر عصر جدید هم تسری پیدا می‌کند یا خیر؟

سوال خوبی پرسیدید؛ از این حیث که سوال شما برمی‌گردد به اینکه تکثرها مادامی که نتوانند به امر واحد و منسجم اجتماعی تبدیل شوند، باز هم مزیت محسوب می‌شوند یا خیر؟ پاسخ من این است در غیر فرض وحدت و انسجام اجتماعی، فکر نمی‌کنم تکثر اجتماعی مزیت محسوب شود. از قضا اگر دوره‌ای در تاریخ ایران را مثال می‌زنیم که منتهی شده به دوران شکوفایی قرن‌های سوم تا پنجم، آنجا وجه وحدت اجتماعی، سیاسی و معرفتی تاحدی محقق شده بوده که جامعه به آن نتایج مثبت رسیده بوده. امروز اگر به آرای مختلف درباره موضوع خاص توسعه نتوانیم وحدت اجتماعی ببخشیم این تکثر بیشتر سرعت‌گیر حرکت ما خواهد بود.

ابتدا این نکته را اشاره کنم که توسعه یک مفهوم کاملا اجتماعی است. توسعه فقط بروز کردن و زیاد کردن تجهیزات یک جامعه نیست؛ توسعه در همه ساحت‌های فکری، اخلاق، ساختارهای اجتماعی، نهادها و رویه‌ها و مناسبات اجتماعی محقق می‌شود. اینکه یک ملتی با فراهم کردن انواع امکانات و تجهیزات و تقلید کردن از یکسری روال‌ها که در کشورهای توسعه‌یافته وجود دارد، تصور کند توسعه پیدا کرده اشتباه است و این بیشتر توهم توسعه است و تحقق عینی توسعه در یک شرایط دیگری رخ می‌دهد. یکی از الزامات آن شرایط، رسیدن به جهت‌گیری‌های مشترک و وحدت کلمه در یک جامعه است. مثلا اگر در یک جامعه‌ای تبعیض و شکاف اجتماعی در درون ملت گسل ایجاد کند، این تبعیض و ساختار شکاف‌خورده نمی‌تواند جامعه را به پیمودن مسیر توسعه رهنمون کند. از این جهت یک وحدت اجتماعی و یک تناسب و تعادل در مناسبات توزیع قدرت جزء الزامات اصلی است. وحدت فقط این نیست که نظر ما یکی شود بلکه معنای وحدت این است که جامعه پاره پاره شده و تبعیض‌یافته نداشته باشیم؛ مناسبات نابرابر نداشته باشیم، چراکه نابرابری و بی‌عدالتی ساختاری ما را بیشتر از توسعه دور می‌کند تا اختلاف نظرها و اختلاف دیدگاه‌ها؛ یعنی اختلاف دیدگاه‌ها اگر بتواند در یک انسجام اجتماعی و توازن قدرت قرار بگیرد آسیب و تهدید محسوب نمی‌شود.

*پس شما می‌فرمایید تکثر در صورتی مزیت است که بتوانیم آن را به یک وحدت کلمه‌ای بازگردانیم. سوال من این است با توجه به شرایط حاضر که مسئله کشور تهاجم اخیری است که صورت گرفته و این تکثر در قالب دو گفتمان بروز پیدا کرده؛ یک عده طرفدار صلح و آتش‌بس و تنش‌زدایی و در نتیجه آن، شکوفایی اقتصادی و افزایش رفاه اجتماعی هستند؛ یک گفتمان دیگر خواهان جنگ نهایی و ... است. به هر حال یک دوگانه شکل گرفته است. از نظر شما عنصر مشترکی که می‌توانیم معرفی کنیم تا هر دو گروه را ذیل آن عنصر مشترک قرار دهیم چیست؟

این دوگانگی، ذهن افراد زیادی را به خودش مشغول کرده است و تفسیرها و تحلیل‌های مختلفی در این روزها پیرامون آن ارائه شده است. تفسیر من از این دوگانگی این است که تضادها و دوگانگی‌ها نه به خودی خود می‌توانند ارزش‌گذاری مثبت شوند و نه به خودی خود ارزش‌گذاری منفی شوند. تضادها گاهی اوقات واقعیت‌های ضروری یک جامعه هستند. تضادها گاهی ضروری و اجتناب‌ناپذیر است و نمی‌شود تضادها را همیشه کنار گذاشت. گاهی می‌شود تضادها را به جای نفی کردن، رفع کرد؛ یعنی تضادها را در یک صیرورتی به یک جمع سازش‌پذیری رساند.

یکی از تضادهای بنیادینی که گاهی اوقات خودش را با گفتارها و گفتمان‌های مختلف ظهور و بروز داده است تضاد انقلابی بودن و غیر انقلابی بودن است. این تضاد در مسئله تهاجم دشمن خارجی هم خودش را نشان داد؛ یعنی برخی اینطور تلقی کردند که انقلابی بودن در گرو سازش نکردن و صلح نکردن است و برخی ادعا کردند انقلابی بودن مستلزم این است که یکجاهایی مذاکره کنید، سازش کنید.

هر دو طرف، یعنی موافقان و مخالفان مذاکره و سازش در صورتی که انقلابی عمل کردن در جوهر کارشان قرار بگیرد می‌توانند به یک اتفاق نظر برسند اما باید به استلزامات انقلابی بودن متعهد بود؛ یعنی انقلابی بودن نه در یک صورت خاص تهاجمی تعریف می‌شود و نه با هر رفتار سازشکارانه‌ای قابل جمع است. انقلابی بودن یعنی تا پای جان از برخی پایه‌ها و اصول صیانت کنیم؛ از جمله پایه عدالت، پایه توحید، پایه استقلال و آزادی، پایه ظلم‌ستیزی و ... . راه برون‌رفت از این اختلاف نظر این است که توجه و طراحی خود را بر یک محور قرار دهیم و آن محور، قدرتمند شدن و پیشرفت کردن ایران است. رعایت این مسئله، گاهی در بزنگاه‌هایی مذاکره را برای ما حرام سیاسی و شرعی می‌کند و در جاهایی واجب می‌کند. بنابراین یک حکم از پیش تعیین‌شده برای آن وجود ندارد و ما باید ببینیم در این شرایط، قدرتمند شدن ایران از کدام کانال عبور می‌کند؛ رد مذاکره و آتش‌بس یا انجام مذاکره برای نقد کردن دستاورهای نظامی و آماده شدن برای شرایط بعدی‌ای که قدرت ما را تهدید می‌کند. پس من فکر می‌کنم این محور است که اختلاف نظر را به یک اتفاق نظر می‌رساند.

*اگر بخواهم از نکات شما نتیجه‌گیری کنم، از نظر شما رویای مشترکی که برای توسعه مطرح می‌شود ذیل «ایران قدرتمند» یا «ایران قوی» صورت‌بندی می‌شود؟

بله؛ این آن رویای مشترکی است که ما را به توسعه می‌رساند. اشاره کردم تا زمانی که شکاف‌ها و تبعیض‌ها درونمان وجود دارد دسترسی به این رویا دور و دورتر می‌شود و برای درمان و معالجه ایران زخمی باید فوری‌تر از هر اقدامی، به حل این بی‌عدالتی ساختاری بپردازیم. رویکرد تبلیغ‌گرایانه به این مسئله ما را از رویای جمعی ایران قدرتمند دورتر می‌کند و ایران را در معرض تهاجم خارجی قرار می‌دهد همچنانکه من گمان می‌کنم بروز این تهاجم بی‌سابقه بعد از جنگ تحمیلی معلول شرایطی بود که ما در داخل کشور ایجاد کردیم و به دشمن خارجی جرات دادیم علیه کشور ما اقدام کند.

کد مطلب 6817448

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha