خبرگزاری مهر _گروه سیاست: در اتاقهای عملیاتی پنتاگون، ژنرالها با نقشهها و دادهها کار میکنند. آنها تعداد موشکها را میشمارند، برد پهپادها را محاسبه میکنند و زمان فرسایش نیروی انسانی حریف را مدلسازی میکنند. اما یک متغیر همواره از دست معادلاتشان میگریزد: ارادهای که از ایمان تغذیه میکند.
چهل روز جنگ تمامعیار گذشت. چهل روز که آمریکا و رژیم صهیونیستی با انبوهی از بمبهای هوشمند، موشکهای کروز، جنگندههای نسل پنجم و یک ماشین تبلیغاتی عظیم، تلاش کردند معادله قدرت در غرب آسیا را به نفع خود تغییر دهند. اما آتشبسی که امروز بر سر میز نشسته، نه محصول تسلیم ایران، بلکه اعتراف دشمن به یک واقعیت تلخ برای اوست: شکستن ملتی که مرگ را نه پایان، بلکه آغاز میداند، ممکن نیست.
انتشار ویدئویی از شهید سپهبد قاسم سلیمانی درباره انسداد تنگه هرمز در همین روزها، تصادفی نبود. این تصویر، یادآور یک حقیقت است که دشمن سعی داشت با ترور فرماندهان به فراموشی بسپارد: مکتب، با شهادت استاد پایان نمییابد.
۱. عاشورا؛ نه استعاره، بلکه دستورالعمل میدانی
سردار حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، شب گذشته در گفتوگویی تلویزیونی و در تحلیل ابعاد روانی این نبرد ۴۰ روزه به نکتهای کلیدی اشاره میکند که تحلیلگران غربی همواره از درک آن عاجزند: «الگوی ما، نبرد نابرابر عاشوراست.»
این جمله را نباید صرفاً یک شعار انگاشت. عاشورا در فرهنگ نظامی ایران، یک دستورالعمل عملیاتی است؛ آموزشی که میگوید در مواجهه با دشمنی که از نظر تجهیزات برتر است، باید متغیر «اراده» را به حدی بالا برد که معادله را به نفع خود تغییر دهی. امام حسینبنعلی(ع) با هفتادودو تن در برابر هزاران نفر ایستاد و تاریخ را نوشت. رزمنده ایرانی این الگو را نه در کتاب، بلکه در جان خود حمل میکند.
سردار محبی همچنین در این گفتوگو تاکید داشت آنچه رزمنده ایرانی را در کنار لانچرهای موشکی، حتی با وجود جراحات سنگین استوار نگه میدارد، «آموزشهای قرآنی و تربیت دینی» است. این همان متغیری است که نه در شبیهسازیهای رایانهای پنتاگون جایی دارد، نه در محاسبات سرد استراتژیستهای رژیم صهیونیستی.
۲. جنگ شناختی؛ حملهای که به سنگ خورد
بزرگترین عملیات دشمن در چهل روز جنگ تمامعیار، نه در آسمان ایران، بلکه در فضای اطلاعاتی رخ داد. دشمن با بودجههای کلان رسانهای، شبکههای فارسیزبان ماهوارهای و ارتش سایبری سازمانیافته، کوشید تا:
- میان مردم و نیروهای مسلح شکاف ایجاد کند
- روایت «شکست نظامی» را پیش از پایان جنگ در ذهن عمومی نهادینه سازد
- با انتشار اخبار جعلی از تلفات، روحیه رزمندگان را در هم بشکند
اما به گفته سخنگوی سپاه: «فرهنگ عاشورایی، دیواری از یقین بهعنوان سپر ذهنی در برابر شایعهسازی ایجاد کرد.» این «حصار امن» ریشه در چیزی داشت که دشمن هرگز نمیتواند آن را جعل کند: حافظه تاریخی مشترک. ملتی که هشت سال جنگ تحمیلی را با پای برهنه و سینه سپر از سر گذراند، بهخوبی میداند که رسانههای بیگانه چه زمانی دروغ میگویند. فصل مشترک میدان و خیابان، غیرت ملی و ایمانی بود که به تجهیزات جان میبخشید و به روایت دشمن، بیاعتبار میماند.
۳. میراث سلیمانی؛ فرماندهای که شهادتش پایان کارش نبود
بسیاری از تحلیلگران غربی بر این گمان بودند که اگر ستونهای رهبری نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران فرو بریزد، شیرازه دفاعی ایران از هم خواهد پاشید. آنها فراموش کرده بودند که رهبر شهید ملت ایران و حاجقاسم ها که سربازان و همراهان خلف رهبر شهیدمان بودند در طول سالها، نه فقط تعدادی فرمانده، بلکه یک مکتب پرورش داده بوند.
واقعیت میدانی این چهل روز، چند حقیقت مهم را آشکار کرد:
تداوم فرماندهی در لایههای میانی: برخلاف تصور دشمن، ساختار دفاعی ایران بر پایه شخصمحوری بنا نشده است. فرماندهان میانی که سالها در مکتب سلیمانی تربیت شدهاند، بدون نیاز به دستور از بالا، اصول عملیاتی را میشناسند و اجرا میکنند.
انسجام جبهه مقاومت: با وجود تمام فشارها، جبهه مقاومت در این دوره نه تنها متلاشی نشد، بلکه با پهپادهای انتحاری و موشکهای دقیق، پایگاههای استراتژیک دشمن را در عمق هدف قرار داد.
هزینه سنگین برای متجاوز: دونالد ترامپ که با وعده «تضعیف ایران» وارد این درگیری شد، اکنون با کشوری روبروست که پس از چهل روز جنگ تمامعیار، نه تنها موجودیت خود را کاملاً حفظ کرده، بلکه در میز مذاکرات آتشبس، دست بالا را دارد.
۴. کالبدشکافی قدرت: مثلث بازدارندگی ایران
آمریکا و رژیم صهیونیستی با بمبهای هوشمند، جنگ شناختی و محاصره رسانهای تلاش کردند معادله قدرت را تغییر دهند، اما دکترین «یقین» مبتنی بر فرهنگ عاشورا و میراث سلیمانی، ماشین جنگی آنها را پشت دیوارهای ایمان زمینگیر کرد. آنچه پنتاگون نادیده گرفت، ارادهای بود که از باور به شهادت تغذیه میشود.ان
ایران در این نبرد نابرابر، از سه لایه قدرت بومی خود پرده برداشت؛ قدرتی که دههها در سایه تحریم و فشار، آرام آرام ساخته شده بود:
۱_حوزه عملیاتی
۲_ ابزار قدرت
۳_ دستاورد میدانی
آنچه این سه عامل نشان نمیدهد اما به همان اندازه مهم است، صنعت دفاعی مستقلی است که پشت این تجهیزات ایستاده؛ صنعتی که تحریمها نتوانستند آن را از پا درآورند، بلکه ناخواسته به خودکفاییاش شتاب بخشیدند.
۵. صدای فرماندهان: اطمینان از فردای آتشبس
سخنان قاطع سرلشکر محسن رضایی و دیگر فرماندهان ارشد در روزهای اخیر، یک پیام روشن داشته است: آتشبس، پایان آمادگی رزمی نیست.
این موضع با تاریخ دفاعی ایران همخوانی دارد. در پایان جنگ هشتساله نیز، ایران نه از روی ضعف، بلکه با حفظ موجودیت و تمامیت ارضی، قطعنامه را پذیرفت و بلافاصله بازسازی توان نظامی را آغاز کرد. امروز نیز همان الگو تکرار میشود: آتشبس، مکث برای نفسگیری است، نه تسلیم.
نتیجه: اقتداری که از جنس دیگری است
آنچه این چهل روز آشکار کرد، یک معادله ساده بود که غرب سالهاست از فهمش سرباز میزند:
قدرتی که از ایمان زاده میشود، با محاسبه مادی قابل اندازهگیری نیست.
ایران ثابت کرد دکترین دفاعیاش، که ریشه در آموزههای ملی و مذهبی و دوران امام خمینی(ره) دارد و در عصر رهبر شهید به بلوغ رسید، نه با ترور به زانو درمیآید، نه با تحریم از پا میافتد، نه با جنگ شناختی در هم میشکند. چرا که پایههای این دکترین نه از جنس فلز و سیلیکون، بلکه از جنس یقین است؛ و یقین را نمیتوان بمباران کرد.
امروز، ایران پس از چهل روز آتش، با «سپری از یقین» و ارادهای فولادین، آماده مواجهه با هر سناریوی تازهای است. دشمن این را میداند. آتشبس، اعتراف به همین دانستن است.



نظر شما