خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: در جریان بحرانها و درگیریهای اخیر، نقش نیروهای امدادی و سازمانهای بشردوستانه بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه قرار گرفته است. در این میان، جمعیت هلال احمر بهعنوان یکی از نهادهای اصلی امدادرسانی، حضوری فعال و میدانی در مناطق آسیبدیده داشته و تلاش کرده است تا در کوتاهترین زمان ممکن، خدمات اولیه درمانی، اسکان اضطراری و پشتیبانی روانی را به آسیبدیدگان ارائه دهد.
جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران، با بهرهگیری از تیمهای واکنش سریع، نیروهای داوطلب و ظرفیتهای لجستیکی خود، در شرایط جنگی و بحرانی اخیر نیز بهصورت سازمانیافته وارد عمل شده است. این سازمان با استقرار در نقاط هدف، اعزام نیروهای امدادی به مناطق پرخطر و ایجاد پایگاههای موقت درمانی، نقش مهمی در کاهش آلام غیرنظامیان ایفا کرده است. همچنین آموزشهای پیشگیرانه و آمادگیهای از پیش طراحیشده، موجب شده تا سرعت عمل در امدادرسانی افزایش یابد.
به مناسبت روزجهانی هلال احمر و صلیب سرخ در همین زمینه، برای بررسی جزئیتر فعالیتهای امدادگران در میدان جنگ، با فاضل معینی، یکی از امدادگران تیم واکنش سریع سازمان داوطلبان جمعیت هلال احمر، گفتوگو کردهایم.
* آغاز رسمی فعالیت شما در گروه امدادی هلال احمر از چه زمانی آغاز شد؟
فعالیت در حوزه بحرانها، عملیاتهای شبهامدادی و کمکرسانی را از سال ۱۳۹۶ و همزمان با وقوع زلزله کرمانشاه آغاز کردم. تجربه حضور میدانی در حوادثی از جمله زلزله کرمانشاه، سیل آققلا و سیل خوزستان که در بازه زمانی سالهای ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۸ رخ داد، در همین مسیر شکل گرفت و در این عرصهها بهعنوان نیروی جهادی فعالیت داشتم.
از همان مقطع، با توجه به نوع و سبک فعالیت و میزان اثرگذاری جمعیت هلال احمر در بحرانها، تلاش شد ارتباطی مستمر با این مجموعه برقرار کرده و آموزشهای مرتبط دریافت شود. در همین راستا، دورههای پایهای از جمله کمکهای اولیه، دورههای داوطلبی و دورههای آمادگی در برابر مخاطرات بهتدریج طی شد.
با این حال، آغاز فعالیت امدادگری بهصورت جدی و رسمی، به حدود یک تا دو سال اخیر بازمیگردد. در ساختار جمعیت هلال احمر، امدادگران ذیل سازمان امداد و نجات فعالیت میکنند که شامل دو گروه هستند؛ گروهی بهعنوان نیروهای رسمی و گروهی دیگر بهعنوان داوطلبان فعال که در قالب شیفتهای امدادی، در مأموریتها و شرایط بحرانی حضور پیدا میکنند.
در حدود یک تا دو سال گذشته، با انتصاب دکتر عزتی بهعنوان رئیس سازمان داوطلبان، تلاش شد تا میان سازمان داوطلبان و سازمان امداد و نجات، تعامل و همافزایی بیشتری شکل گیرد. با پیگیریهای ایشان و همچنین معاونت جذب و سازماندهی به مسئولیت آقای میرمحمدصادقی، این ظرفیت همکاری تقویت شد.
در نتیجه این روند، نخستین حضور تیمهای امدادی داوطلب در بحران، در جریان جنگ ۱۲ روزه رقم خورد که بهعنوان یک تجربه اولیه، با وجود نوپا بودن، با تعامل مناسب و بدون ایجاد تداخل در مأموریت سایر بخشها همراه بود. این تجربه، زمینهای شد تا نیروهای داوطلب به سمت دریافت آموزشهای تخصصیتر حرکت کرده و ارتباط نزدیکتری با امدادگران باسابقه برقرار کنند. در ادامه این مسیر، حضور در مأموریتهای مختلف ادامه یافت و آخرین تجربه میدانی نیز به حضور در جریان جنگ تحمیلی اخیر بازمیگردد.
* مهمترین چالشهایی که در جریان امدادرسانی با آن روبهرو بودید چه بود؟
در شرایط جنگی، بهطور مشخص میتوان چالشها را در دو بخش اصلی دستهبندی کرد. بخش نخست، مربوط به حضور مردم در محلهایی است که مورد اصابت قرار میگیرند. در هر دو تجربه اخیر، عمدتاً مناطق مسکونی و شهری هدف قرار داشتهاند و همین موضوع باعث تجمع شهروندان در صحنه حادثه میشود. یکی از مهمترین چالشها در این شرایط، مدیریت و دور کردن مردم از محل حادثه است. افرادی که حتی با نیت کمک و از سر خیرخواهی وارد صحنه میشوند، به دلیل نداشتن آموزشهای تخصصی، از نحوه ورود ایمن به آوار، شیوه صحیح کمک به مصدومان و چگونگی خارجسازی آنها آگاهی ندارند. به همین دلیل، حضور آنها میتواند روند امدادرسانی را با اختلال مواجه کند. از این رو، یکی از جدیترین مسائل در جریان مأموریت، کنترل صحنه و هدایت مردم به خارج از محدوده حادثه است تا امکان انجام وظایف تخصصی برای نیروهای امدادی فراهم شود.
بخش دیگری از چالشها، جنبههای تخصصیتر دارد که به حوزه امکانات و تجهیزات بازمیگردد. در حال حاضر، بهویژه با تلاش سازمانهایی همچون آتشنشانی، جمعیت هلال احمر و سازمان اورژانس، وضعیت تجهیزات از شرایط مطلوبی برخوردار است. این آمادگی هم در حوزه لجستیک، از جمله آمبولانسها و اتوبوسآمبولانسها، و هم در زمینه تجهیزات تخصصی مانند ابزارهای برش و آواربرداری قابل مشاهده است. با این حال، مسئله تجهیزات همواره در سطحی قابل بهبود مطرح است؛ به این معنا که در عرصه امدادرسانی، هیچگاه نقطهای بهعنوان وضعیت ایدهآل نهایی تعریف نمیشود و همواره امکان ارتقا و بهروزرسانی تجهیزات وجود دارد. این موارد، از جمله چالشهایی است که در فضای عملیات امدادی میتوان به آن اشاره کرد.
* در میان مأموریتهایی که داشتید، کدام صحنه یا لحظه بیش از همه در ذهنتان ماندگار شده است؟
در جریان مأموریتهای مرتبط با حوادث جنگی، بهویژه در دو تجربه اخیر، مواجهه با پیکر شهدا، حتی در شرایطی که دچار آسیبهای شدید و متلاشیشدگی شدهاند، امری پرتکرار بوده است. با این حال، برخی صحنهها بهدلیل ویژگیهای خاص خود، تأثیر ماندگارتری بر ذهن نیروهای امدادی بر جای میگذارند.
در حادثهای در محدوده خیابان بنیهاشم، روند معمول عملیات از لحظه ورود به محل آغاز شد؛ بهگونهای که در بدو حضور، اطلاعات دقیقی از اینکه کدام واحد مسکونی مورد اصابت قرار گرفته و چه تعداد از افراد زنده احتمالی در آن حضور داشتهاند، در دسترس نبود. در چنین شرایطی، تلاش میشود در کوتاهترین زمان ممکن، اطلاعات اولیه از محل حادثه جمعآوری شده و عملیات جستوجو و آواربرداری با هدف نجات افراد احتمالیِ زنده آغاز شود.
پیش از این نیز در حوادث مشابه، مواردی از مواجهه با پیکر کودکان وجود داشت، اما در حادثه بنیهاشم، شرایط بهگونهای متفاوت و بهمراتب تلختر بود. در این حادثه، یک خانواده بههمراه بستگان نزدیک آنان در محل حضور داشتند و تعداد کودکان در میان قربانیان، بیش از بزرگسالان بود. شدت و نوع انفجار بهگونهای بود که بخش قابل توجهی از اجساد به فضای اطراف، از جمله پارک مقابل منزل، پرتاب شده بودند. قطع برق در محل نیز بر دشواری عملیات افزوده بود و جستوجو در محیط تاریک برای یافتن بقایای پیکرها، شرایط پیچیدهتری ایجاد میکرد.
در ادامه عملیات، پس از بررسی ساختمان اصلی، جستوجو در ساختمانهای مجاور نیز انجام شد؛ چراکه در چنین حوادثی، احتمال گسترش آوار به واحدهای اطراف وجود دارد. در یکی از این ساختمانهای مجاور، پیکر یک دختر ۱۷ ساله در میان آوار شناسایی شد. در حین تلاش برای خارجسازی این پیکر، نشانههایی از چکیدن مایعی از بخش بالایی ساختمان مشاهده شد که در ادامه مشخص شد مربوط به پیکر یکی از کودکان حادثه است که در اثر شدت انفجار به داخل کانال کولر ساختمان مجاور پرتاب شده بود.
شدت آسیب به این پیکر بهحدی بود که در ابتدا تشخیص سن و هویت آن با دشواری همراه شد و حتی در مراحل اولیه، بهاشتباه بهعنوان پیکر یک نوزاد ثبت شد. با این حال، در بررسیهای بعدی مشخص شد این پیکر متعلق به دختربچهای هفتساله بوده است. این صحنه، بهدلیل شدت آسیب، شرایط محیطی و جزئیات آن، بهعنوان یکی از ماندگارترین تجربههای تلخ ذهنی برای من باقی مانده است.
* در میانه جنگ و ماموریتها آیا صحنه ای بود که از لحاظ حس و حال مثبت و خوب در ذهنتان ثبت شود؟
در یکی از مأموریتها، اگرچه شخصاً در لحظات ابتدایی حضور نداشتم و با تأخیر به محل آوار رسیدم، اما تیم ما به عملیاتی در خیابان میرداماد اعزام شده بود. در آن محل، در جریان عملیات جستوجو و آواربرداری، موفق شدیم دو نفر از ساکنان ساختمان، که بهعنوان سرایدار و نگهبان فعالیت داشتند، بهصورت زنده از زیر آوار خارج کنیم.
در فضای عملیات امداد و نجات، معمولاً با دو سر طیف کاملاً متفاوت از تجربهها مواجه هستیم. یک سوی این طیف، صحنههای تلخ و دشواری قرار دارد که در آن، خانوادهها در انتظار بیرون آمدن عزیزان خود هستند و در برخی موارد، با پیکر جانباختگان، بهویژه کودکان، مواجه میشویم. در چنین شرایطی، نحوه مواجهه با خانوادهها و انتقال پیکرها از زیر آوار، از سختترین لحظات برای نیروهای امدادی بهشمار میرود.
در سوی دیگر، لحظات امیدوارکننده و شیرینی وجود دارد که به نجات افراد زنده از زیر آوار مربوط میشود. با توجه به اینکه در بسیاری از موارد، نیروهای امدادی با صحنههایی مواجه میشوند که افراد حاضر در محل حادثه جان خود را از دست دادهاند، هر مورد نجات موفق حتی در شرایطی که مصدوم دچار جراحات شدید باشد تأثیر قابلتوجهی بر روحیه امدادگران دارد و انگیزه آنان را تقویت میکند.
در حادثه خیابان میرداماد نیز، نجات این دو فرد مسن از زیر آوار، از جمله همین تجربههای مثبت بود. هر دو نفر از روحیه بالایی برخوردار بودند و حتی در همان دقایق ابتدایی پس از رهاسازی، با وجود شرایط جسمی نامناسب، تلاش داشتند بر وضعیت خود مسلط باشند و شروع کردند به شعار دادن علیه دشمن. حتی زمانی که در زیر آوار قرار داشتند به نیروهای امدادی دائم میگفتند فقط راه تنفسی ما را باز کنید ما خودمان را نجات میدهیم.

* بعد از پایان یک عملیات سنگین، معمولاً چگونه با فشارهای روحی آن کنار میآیید؟
در نهایت باید توجه داشت که نیروهای امدادی نیز، با وجود ماهیت حرفهای مأموریتهایشان، انسان هستند و از احساسات و عواطف برخوردارند. هر یک از این افراد، خود دارای خانواده و تعلقات عاطفیاند و طبیعتاً مواجهه با صحنههای سخت و تلخ، بر آنان نیز تأثیرگذار است.
فعالیت در حوزه امداد و نجات، بهویژه در شرایط بحران و جنگ، مستلزم برخورداری از روحیهای ویژه است؛ روحیهای که باعث میشود در لحظاتی که دیگران از محل حادثه فاصله میگیرند، نیروهای امدادی با تجهیزات کامل به سمت کانون بحران حرکت کنند. این ویژگی، بهنوعی در میان نیروهای هلال احمر، آتشنشانی و اورژانس نهادینه شده است. با این حال، این امر به معنای بیتأثیر بودن صحنههای دشوار بر روح و روان امدادگران نیست.
مواجهه با پیکر یک زن، یک سالمند یا پدر یک خانواده یا حتی پیکر یک کودک در حالی که اعضای خانواده در بیرون از محل حادثه در انتظار هستند از جمله موقعیتهایی است که فشار عاطفی بالایی به همراه دارد. در چنین شرایطی، نیروهای امدادی تلاش میکنند احساسات خود را در محل مأموریت بروز ندهند؛ هم بهمنظور حفظ انسجام تیمی و هم برای جلوگیری از تأثیرگذاری منفی بر فضای عمومی حادثه. به همین دلیل، معمولاً احساسات در خلوت و دور از صحنه اصلی تخلیه میشود.
در عین حال، برای مدیریت این فشارهای روانی، راهکارهایی نیز بهصورت غیررسمی در میان نیروها شکل گرفته است. از جمله این موارد که برای خودمان پیش آمده بود، برگزاری محافل معنوی روضه در فاصله میان مأموریتهاست؛ بهگونهای که در فرصتهای کوتاه، نیروها گرد هم آمده و با توسل و برگزاری مراسم روضه اهل بیت(ع)، تلاش میکنند بخشی از بار روانی ناشی از مأموریتها را کاهش دهند. وجود افراد همدل در تیم و شکلگیری روابط صمیمی میان نیروها نیز نقش مهمی در افزایش تابآوری دارد.
همراهی و حمایت خانوادهها نیز از دیگر عوامل مؤثر در حفظ روحیه امدادگران بهشمار میرود. در کنار آن، تجربههای مشترک در مأموریتها، به تقویت پیوندهای میان نیروها منجر میشود؛ بهگونهای که این روابط دوستانه، به عاملی برای عبور از شرایط دشوار تبدیل میشود.
از سوی دیگر، مخاطرات مأموریت همواره وجود دارد. در برخی موارد، فاصله میان سلامت و آسیب، تنها به چند دقیقه یا یک تصمیم وابسته است. بهعنوان نمونه، در یکی از حوادث در محدوده میدان فردوسی، تغییر مسیر یا تأخیر چنددقیقهای برخی نیروها باعث شد از وقوع انفجار ثانویه در امان بمانند؛ رخدادی که در غیر این صورت میتوانست به تلفات جدی در میان نیروهای امدادی منجر شود.
در مجموع، اگرچه حضور در چنین مأموریتهایی با فشارهای روحی و روانی قابلتوجهی همراه است و آثار آن در ذهن امدادگران باقی میماند، اما عواملی همچون حمایت خانوادگی، همبستگی تیمی، ارتباطات معنوی و تجربههای مشترک، نقش مهمی در افزایش تابآوری و استمرار فعالیت این نیروها ایفا میکند.
در عین حال، افزایش سطح آگاهی عمومی نسبت به ماهیت فعالیت نیروهای امدادی، امری ضروری به نظر میرسد. طرح برخی تعابیر مانند «حکومتی» برای مجموعهای همچون هلال احمر یا نیروهای امدادی، با کارکرد واقعی این نهادها همخوانی ندارد. ماهیت فعالیت امدادگران، مبتنی بر اصول انسانی و حرفهای است و وظیفه آنها، ارائه خدمات امدادی به افراد آسیبدیده، بدون در نظر گرفتن هرگونه گرایش یا برداشت سیاسی است.
آنچه در برخی موارد مشاهده میشود، شکلگیری ذهنیتهایی است که ممکن است تحت تأثیر فضای عمومی یا اطلاعات نادرست ایجاد شده باشد. این در حالی است که نیروهای امدادی در میدان عمل، صرفاً در تلاش برای نجات جان انسانها، کاهش آلام مصدومان و مدیریت شرایط بحرانی هستند و نقش آنها در این چارچوب تعریف میشود.
از سوی دیگر، تداوم چنین برداشتهایی میتواند در بلندمدت، پیامدهایی فراتر از یک سوءتفاهم ساده داشته باشد. در شرایطی که اعتماد عمومی نسبت به نهادهای خدماترسان تضعیف شود، فرآیند امدادرسانی نیز با چالشهای جدیتری مواجه خواهد شد. در حالی که حفظ و تقویت این اعتماد، یکی از الزامات مدیریت مؤثر بحران بهشمار میرود.

۱۶:۱۳ - ۱۴۰۵/۰۲/۱۷


نظر شما