پرویز امینی، جامعهشناس، در گفتوگو با خبرنگار مهر با اشاره به اهمیت بررسی «شمایلهای اجتماعی جنگ» گفت: یک مقدمه کوتاه بگویم که چرا این شمایلهای اجتماعی را بررسی میکنیم. وقتی شما سراغ شناخت جامعه میروید، مسیرهای مختلفی وجود دارد و زمانها هم متفاوت است. یک جامعه را وقتی در وضعیت عادی و متعارفش بررسی میکنید، ادعاهایی دارد؛ مثلاً اینکه من علاقهمند به وطنم هستم، در برابر خصم میایستم، واجد شجاعت اجتماعی هستم، یا واجد فلان ارزشهای اخلاقی هستم. اینها در سطح متعارف است. اما وضعیتهایی به وجود میآید که شما باید این را «نشان» دهید؛ یعنی «هستی» تو باید ظاهر و هویدا شود. وضعیتهای بحرانی از این جنس هستند؛ یعنی دیگر نمیتوانی آن چیزی که نیستی را نشان بدهی، باید آن چیزی که هستی را نشان بدهی. بنابراین، وضعیتهای بحرانی برای فهم جوامع یا انسانها، وضعیتهای واقعیتری هستند. آن جامعه در «هستیِ خودش» در وضعیت بحرانی نمیتواند خودش را کتمان کند. جنگ، در واقع یک وضعیت شدید بحرانی است، چون تمام موجودیت و هستی آن جامعه هدفِ تهدید واقع شده است. در این شرایط، همه چیز تقریباً به حالت تعلیق درمیآید یا در آزمونی قرار میگیرد که تو باید برای موجودیت و بقای خودت فکر کنی. یک جور فهم جامعه، فهم از طریق همین «شمایلها» است که ما با تصاویر و ارتباطات بینفردی میبینیم. بخشی از کارها کمی است (مثل نظرسنجی)، اما وقتی میخواهید «کیفیت» یک جامعه را بسنجید یا آن را به یک ناظر بیرونی (مثلاً کسی در ۵۰ سال بعد) معرفی کنید، تصاویری از آن اجتماعات ارائه میدهید؛ یعنی شمایلهایی را برجسته میکنید تا آن رخداد و نوع بروز جامعه را منتقل کنید. مثلاً در شاهنامه، مهمترین شخصیت «رستم» است. اما رستم اینجا فقط یک فرد نیست؛ رستم یعنی «ایران». تجسم ایران در یک شخصیت ظهور پیدا کرده است. ما هم الان در فهم رویداد اجتماعی جنگ، سراغ چنین شمایلی هستیم.
پرویز امینی در ادامه گفت: این خانم که اتفاقاً اسمشان را هم نمیتوانید زیاد پیدا کنید، خانم «طاهره سرباز» هستند (خدا حفظشان کند). دو ویدیو از ایشان دیدیم؛ یکی که با پرچم در حال پرچمگردانی سراغ پیکرها میرفت، بسیار استوار و بدون تزلزل. اما ویدیوی دیگر، در حالی که ایشان مادر و مادربزرگ هشت شهید هستند (دختر، پسر، عروس و ۵ نوه که یکی از آنها ۲۲ روزه بود)، فرض شما این است که با کسی روبرو میشوید که از لحاظ درونی فرو ریخته و فقط انتظار شکوه و ناله دارید. اما شما با یک چهره استوار روبرو هستید. نکته زیبا اینجاست که ایشان در عین استواری، دارد روضه میخواند. وقتی میگوید این بچه کوچولوی ما روی درخت پرت شده بود و میگوید: از دو روز پیش هر جا درخت میبینم میگویم آفرین به تو ای درخت، این دارد روضه میخواند. روضهخوانهای حرفهای روضه غیرمستقیم میخوانند. میگوید مصیبت من مدام دارد تکرار میشود. بعد میگوید چقدر شرف داشتی ای درخت که نوه ۲۲ روزه ما را حفظ کردی وگرنه استخوانهایش میشکست. نکته دیگر این است که ایشان کار خودش را تخفیف میدهد و بزرگ جلوه نمیدهد. خودش را با حضرت زینب (س) مقایسه میکند و میگوید: من فقط تکههای بدنها را شنیدم و نرفتم اجساد را ببینم، اما حضرت زینب (س) ۴۰ شبانهروز منزل به منزل سرهای بریده را میدید.» این خانم، شمایل زینبی این جنگ بود.
امینی ادامه داد: حضرت زینب (س) کل اتفاق کربلا را در یک جمله خلاصه کرد: «ما رأیتُ الا جمیلاً» (جز زیبایی چیزی ندیدم). این خانم هم همان گفتار را داشت. یک نکته جالب دیگر، شاعرانگی روح ایرانی در بیان ایشان بود. گویی حافظ و سعدی و فردوسی فقط قلههای نبوغ نبودند، بلکه این شاعرانگی در روح جامعه ایرانی جاری است. دکتر امینی: بله، لطافت و قدرت بالایی در کلماتشان بود که نشاندهنده ساختار وجودی فرد است. نکته دیگر این است که این شمایلها بخشی از تاریخ ایران را دوباره احضار میکنند. عموم مردم دارند گوشه گوشه تاریخ ایران را، از رستم گرفته تا مفاهیم مذهبی، بازخوانی میکنند. یکی دیگر از نمونهها، خودِ همین «اجتماعات خیابانی» ماست که شمایلی منحصربهفرد دارد.
امینی افزود: من هیچ تجربهای در تاریخ معاصر جهان یا تاریخ اسلام سراغ ندارم که جامعهای رأس خودش را از دست بدهد و بعد خودش آگاهانه تشخیص دهد که چه کند. این جامعه تجربه بحرانهای قبلی را داشت و فهمید که این جنگ، مکملی دارد که میخواهند از داخل باعث فروپاشی شوند، پس خیابان را پر کرد. ترور رهبری همزمان با کشتار «میناب» انجام شد. هر دو یک معنا داشتند؛ منطق آنها منطق هیروشیما و ناکازاکی بود؛ یعنی شکستن اراده جامعه برای مقاومت از طریق بیرحمی مطلق. اما جامعه با حضور در خیابان نشان داد که ارادهاش نشکسته است. این ناشی از چند دهه «جامعهسازی» است که امام خمینی (ره) انجام داد. قبل از دهه ۴۰، تجربه اجتماعی ایرانیها سراسر شکست و ناکامی بود (جنگهای ایران و روس، قراردادهای استعماری، کاپیتولاسیون، کودتای ۱۲۹۹ و اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰). ترانه «ای ایران» هم در همان دوران تحقیر (سال ۱۳۲۳) ساخته شد. اما امام خمینی (ره) با تمرکز بر آگاهی عمومی و ایجاد یک چشمانداز بزرگ، اعتماد به نفس ملی و اراده مقاومت را تزریق کرد. ایشان حتی از عزتِ شاه هم دفاع میکرد (در بحث کاپیتولاسیون) و میگفت شاه ما نباید از یک آشپز آمریکایی کمتر باشد.
او با اشاره به پاسخ امام خمینی گفت: در پاسخ به حکمیزاده (کتاب کشفالاسرار)، در ۴۳ سالگی، در برابر این تفکر که میگفتند باید دین را کنار گذاشت و غرب را آورد، ایستاد. امام (ره) میگفت این غربی که از آن دفاع میکنید چیست؟ جنگ جهانی دومشان را ببینید که چقدر آدم کشتند؛ این بربریت چه چیزی دارد که ما بخواهیم شبیه آنها شویم؟ ایشان روح خدایی و شجاعت را به جامعه تزریق کرد. آن داستان معروف را میگفتند که دانشآموزی دعا میکرد معلمش بمیرد تا مدرسه نرود، اما پدرش او را به مدرسه دیگری میبرد. بعد گفتند باید دعا کنی پدرت بمیرد. امام (ره) میگفت: «شما دعا کنید که خدا بمیرد؛ یعنی خمینی بمیرد.» منظورش این بود که تا وقتی این ایمان و پیوند با خدا باشد، مشکل حل نمیشود. امام (ره) نهادسازی کرد؛ بسیج مستضعفین، سپاه، جهاد سازندگی و... .
پرویز امینی افزود: اینها نهادهایی بودند که اراده و ایمان مردم در آنها تجسم یافت. حالا این جامعه به بلوغی رسیده که حتی بدون فراخوانِ رهبری (چون رهبر شهید شده بود)، خودش به صحنه میآید. این «امامت و امت» است. در صدر اسلام، وقتی شایعه شد پیامبر (ص) در جنگ احد کشته شده، سازمان رزم فروریخت. اما اینجا جامعه خودش مدیریت و بازسازی کرد و متناسب با شرایط، آرایشش را عوض کرد.
او با بیان اینکه شهادت رهبری چند دلالت مهم داشت، گفت: ایشان اولین جانفدای اسلام، ایران و مردم شد. شهادت، راه را باز میکند. در سریال «مختار»، در سکانسهای آخر، «زائده» به مختار میگوید: «تو همیشه با سیاست کار را پیش میبردی، چرا الان میخواهی به تقابلی بروی که در آن جانت را از دست میدهی؟» مختار میگوید: «آن موقع که سیاست میورزیدم، این تهمتهایی که به من میزنند نبود؛ راه حل این تهمتها، خون است.» برخی میگفتند مسیر جمهوری اسلامی ماجراجویی و جنگطلبیِ عافیتطلبانه است و خودِ مسئولین کشته نمیشوند. شهادت رهبری تمام این بحثها را کنار زد. ایشان نفر اولِ جانفدا بود. این در بدنهی اجتماعی بازتاب یافت و پویش «جانفدا» راه افتاد که علاوه بر جنبه نمادین، ارزش واقعی دارد.
همچنین در ادامه بیان کرد: آدمهای متنوعی مثل آقای طالقانی (رئیس اسبق فدراسیون کشتی) یا پدرِ خانم قاسمی (بازیگر) هم در آن ثبتنام کردند. پرچمگردانی، شمایل «امر ملی» است. گستردهترین اکتی (عملی) است که جامعه انجام میدهد. کسی را میبینید که در خیابانی خلوت به تنهایی پرچم میگرداند. یا در چهارراه ولیعصر، ۲۴ ساعته مردم پرچم را دست به دست نگه میدارند. پرچمگردانی یعنی احساس افتخار، هویت و تعلق به وطن. مثلاً آن پیک موتوری که پرچم بزرگی به قیمت ۵.۵ میلیون تومان تهیه کرده بود، در حالی که قیمت پرچم معمولی ۱۰۰ هزار تومان است. این یعنی هزینه کردن برای نشان دادن هویت. حتی ماشینهای مختلف با تیپهای گوناگون از ما پرچم میخواستند. این حس تعلق به ایران در زیر سایه پرچم، تجربهای است که قبلاً به این شکل نداشتیم.
امینی گفت: این ناسیونالیسمی که با مذهب در ستیز باشد، یک چیز جدید و مصنوعی بود که در دوره پهلوی شکل گرفت. اما واقعیت جامعه ایران این نیست. قویترین نوایی که الان شنیده میشود، نوحه «تو رستمِ تهمتنی، بزن که خوب میزنی» است؛ یعنی ترکیب قهرمان شاهنامه (رستم) با فضای مذهبی. فردوسی خودش این کار را کرده بود. این مداح مذهبی میگوید بین من و یزید زمانه تقابل است و از اساطیر ایرانی برای بیان قدرت ایران استفاده میکند. این یعنی «نبندد مرا دست، چرخ بلند»؛ من با استکبار و کسی که مرا تحقیر کند راه نمیآیم. تقریباً در اکثر این نواها، عنصر مشترک، پیوندِ اسلام و ایران است.
او در پایان افزود: وقتی میخواهید کیفیت این تجمعات را بفهمید، باید سراغ شمایل آقای جوادی آملی بروید. ایشان بزرگترین مفسر قرآن، فقیه و فیلسوف است؛ کسی که امام (ره) او را به عنوان نماینده نزد گورباچف فرستاد. این آدمِ دقیق، وقتی رهبری شهید شد، در کوتاهترین کلمه عمق فاجعه را گفت: «شهادتِ تحملناپذیر». اما وقتی حرکت مردم را دید، با بغض و هقهق گفت: «شما بزرگزادهاید، شما پیغمبرزادهاید، شما خیلی بزرگید... من باید در برابر شما خضوع کنم.» این شمایلِ «تواضعِ علم و زهد در برابر مردم» است. این نشان میدهد که مردم چقدر پرقدرت در صحنه بودند که چنین عالمی در برابرشان خاضع شد.



نظر شما