به گزارش خبرگزاری مهر، شهر نوشت: در شلوغیهای بیامان تهران، جایی که ترافیک و خستگی، سایه سنگین خود را بر شانههای شهر میاندازند، مهدی ادیبینیک، مرد جوان متولد سال ۵۹، هفده سال است که با فرمان ون، بخشی از رگهای حیاتی شهر را زنده نگه داشته است. او که روزگارش را در مسیر مترو صادقیه و شهرک آپادانا میگذراند، تنها یک راننده نیست؛ او یک ورزشکار حرفهای است که طعم پیروزی را در رینگهای بوکس و کیکبوکسینگ چشیده است.
مهدی، نماد یک زندگی در جریان است؛ مردی که ۱۲ مدال رنگارنگ از مسابقات کشوری و استانی بر سینهاش نشسته، البته حالا زندگیاش وارد پیچوتوهای سختتری شده است. او روایت زندگی و دو حرفهاش که رانندگی و ورزش است، را این چنین بیان میکند: «عاشق کار و ورزش هستم. گاهی گمان میکنم اگر ورزش نکنم، بدنم دیگر چرخدندههایش به هم نمیخواند و سیستم اسکلتی ـ عضلانی من دچار اختلال میشود. متاهل ام و ۱۰ سال است که ازدواج کردهام. دیپلم برق دارم و تنها شغلم که با آن درآمد دارم تاکسیرانی است.
تا مدتی پیش که کمرم دچار کمی آسیب شود در ۲۵ دقیقه ۴ هزار طناب میزدم و ۴۵ دقیقه بیوقفه، مشتهایم را بر کیسهبوکس میکوبیدم؛ این همان انرژیای است که با آن، چرخ ونام را برای خدمت به مردم چرخاندم. متاسفانه مدت کوتاهی، از ورزش دور و دچار افسردگی شدم. اندکی به دخانیات روی آوردم؛ اما اراده یک بوکسر اجازه نداد در آن نقطه متوقف بمانم. خداراشکر خوشبختانه سیگار را ترک کردم و دوباره به همان روحیه ورزشی سابقم بازگشتم.

کار و ورزش را بسیار دوست دارم تلفیق این دو روحم را جلا میدهد. مدتی پیش به دلیل ورزشکار بودنم از سوی سازمان تاکسیرانی هم طی مراسمی در برج میلاد تهران تقدیر شدهام. همچنین خاطرات زیادی از رانندگی با تاکسی ون طی سالهای گذشته تا کنون دارم. ۹ سال پیش مدارک و لپتاپ و هارد از یک مسافر جا ماند که مبلغی حدود ۱۲۰ میلیون داشت آن زمان مبلغ زیادی بود از روی مدارک شمارههایی پیدا کردم و متوجه شدم فردی که وسایلش را جا گذاشته در تبریز است و خودش اصلا به خاطر نمی آورد کجا جا گذاشته و دیگر از پیدا شدن آنها نا امید شده بود. بسیار خوشحال شد من آنها را پیدا کردم و به دستشان رساندم
مهدی، تاکسیران خوش صحبت و ورزشکار با صدایی که دغدغه آینده در آن موج میزند، از تلاطمهای اقتصادی میگوید: «خانهکوچکمان در پرند را اجاره دادهایم تا با اجارهاش، خانهای در مهرآباد و سمت فردوس بگیریم تا به محل کارم نزدیکتر باشم. اما واقعیت این است که درآمدها، با وقوع جنگ و پس از آن، نهتنها رشد نکرده، که کمتر از سال گذشته شده است. از طرفی هزینههای نگهداری خودرو سرسامآور است و مسافران کمتر شدهاند؛ این تلاطمها مثل حریف ناپیدایی است که مدام به آدم ضربه میزند.
کسانی که از سال پیش می گفتند جنگ بشود همه چیز خوب می شود بیایند ببینند اوضاع چه شده، برای ما روزگار سختر شد. حتی از دوران کرونا هم مسافر کمتر داریم. من پای کار هستم ولی دولت چندان پای کار ما تاکسیرانان در زمینه بیمه نیست. مشکلات بیمه ای رانندههای زیادی است که لازم است توسط دولت و سازمان تامین اجتماعی بر طرف شود. حق بیمه را ماهانه خویش فرما پرداخت میکنم. خیلی کمک می شد اگر بخشی از حق بیمه را دولت پرداخت کند.
در تهران، شهری که گاهی زیر چرخهای ترافیک نفسش تنگ میشود، مهدی ادیبینیک، فرمان وناش را با همان مشتهایی میچرخاند که روزگاری نه چندان دور، بر سکوهای قهرمانی بوکس و کیکبوکسینگ ایران، مدالهایی را در آغوش میکشید. او ۱۷ سال است که در خیابانها و بزرگراههای این کلانشهر، «اخلاق پهلوانی» را با «خدمت عمومی» پیوند زده است. اما امروز او در جدال نابرابر با تورم به دنبال تکیهگاهی است تا «چرخ خدمت» برای مردم از حرکت بازنماند.


نظر شما