یادداشت مهمان، حجت الاسلام متین قربانی، دستیار امور جهادی معاونت فرهنگی و راهبری استانهای سازمان تبلیغات اسلامی؛ آیا اندیشه، بدونِ خروج از ساحتِ ذهن و سرایت به متنِ واقعیت، میتواند مدعیِ کمال باشد؟ این پرسشی است که تاریخِ تمدنسازِ ما، همواره پاسخِ آن را در پیوندِ میانِ «حکمتِ نظری» و «تحققِ عملی» یافته است. در نگاهِ توحیدی، حقیقتِ ایمان تنها در خلوتِ قلبی خلاصه نمیشود؛ ایمان، حقیقتی است که در «میدان» محک میخورد و در «گرهگشایی» متبلور میشود.
اولویتِ نگاه: از وظیفه تا مسئله
بزرگترین مانعِ پیشرفت در هر جامعهای، جابهجاییِ اولویتهاست. گاهی ما چنان درگیرِ انجامِ وظایفِ روتین و جاری میشویم که «مسئلهیِ اصلی» از دیدگانمان پنهان میماند. حلِ مسئله، پیش از آنکه یک فن باشد، یک «فهم» است؛ فهمِ اینکه کدام گره، در کجایِ پیکرهیِ جامعه، مانعِ تنفسِ عمومی شده است.
مسئلهمحوری، نوعیِ بینشِ نافذ است. کسی که مسئلهمحور است، به وضعِ موجود تن نمیدهد؛ او به دنبالِ عللِ ناکامیهاست، نه معلولها. او میداند که انباشتِ کارهایِ جاری، اگر به حلِ مسائلِ بنیادین نینجامد، تنها درجا زدن است. مؤمنِ کنشگر، کسی است که چشمش به دنبالِ نقاطِ بحرانی است، نه نقاطِ آرام؛ چرا که آرامشِ ساختگی، اغلب پوششی بر رویِ زخمهایِ پنهان است.
منطقِ میدان؛ حضوری برایِ تحول
میدان یک مکانِ جغرافیاییِ خاص نیست؛ یک «نسبت» است. میدان، جایی است که در آن «ارادهیِ انسان» با «سختیهایِ واقعیت» پنجه در پنجه میشود. کنشگری در میدان، نیازمندِ دو مؤلفهیِ اساسی است: شجاعتِ مواجه و صبرِ استراتژیک.
بسیاری از مسائل، به دلیلِ فرارِ از مواجهه، مزمن شدهاند. حلِ مسئله، گاهی نیازمندِ عبور از حاشیههایِ امن است. حضور در میدان، یعنی اینکه فرد، خودش را «بخشی از راه حل» بداند، نه تماشاگری که از دور، دیگران را به اصلاح دعوت میکند. این کنشگری، وقتی رنگِ الهی میگیرد که برایِ خلقِ گشایش باشد، نه صرفاً برایِ ثبتِ حضور.
گرهگشایی؛ عبادتی در متنِ حیات
اگر در نگاهِ ایمانی، خدمت به خلق، بالاترینِ عبادات است، پس «حلِ مسئله» را باید جهادِ عقلانی نامید. جامعهای که یاد بگیرد چگونه مسائلِ خود را با تکیه بر توانمندیهایِ درونی و با روحیهیِ بنبستشکن حل کند، به بلوغِ تاریخی رسیده است.
مسئلهمحوری، یعنی ما اجازه ندهیم مسائلِ جامعه به «معما» تبدیل شوند. هر مسئلهای، راهی دارد و هر بنبستی، شکافی؛ به شرط آنکه نگاه، نگاهِ «جستجوگر» باشد. کنشگرِ ترازِ این مسیر، کسی است که:
۱. خوب میبیند: واقعیتها را بدونِ نقابِ توجیه میبیند.
۲. عمیق میاندیشد: به دنبالِ ریشههاست، نه شاخوبرگها.
۳. قاطعانه عمل میکند: نمیگذارد ارادهاش در میانِ تلاطمِ تردیدها سست شود.
کلامِ آخر؛ دعوت به تعالی
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمندیم، دمیدنِ روحِ تکلیفِ میدانی در کالبدِ جامعه است. ما باید بپذیریم که هر یک از ما، در هر جایگاهی که هستیم، بخشی از یک کلِ بزرگ برایِ آبادانیِ این سرزمینیم.
مسئلهمحوری، آغازِ یک سلوکِ جمعی است؛ سلوکی که در آن، به جایِ واگوییِ مشکلات، به دنبالِ طراحیِ پاسخها هستیم. بیایید از دایرهیِ توصیفِ دردها به ساحتِ تجویزِ درمانها هجرت کنیم. این، حقیقتِ زیستِ مؤمنانهای است که در آن، هر گرهگشایی، نه یک کارِ اداری، بلکه عملی برایِ تقرب به حقیقت است.
جامعهای که مسئلهمحور باشد، جامعهای است که «امید» در رگهایش جریان دارد؛ چرا که امید، فرآوردهیِ جانبیِ عمل است. بیایید دست به دست هم دهیم و حلِ مسئله را به سبکِ زندگیِ جمعیِ خود تبدیل کنیم.


نظر شما