خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ عطیه جواره: جنوب ایران جایی است که خود به تنهایی بیشتر از عمر کشورهایی چون آمریکا سرگذشت تاریخ دارد؛ سرزمینی که هر گوشهاش روایتی از مردانی است که پای وطن ایستادهاند و داستانهایی که بیش از هر چیز با شهادت، ایثار و عشق به ایران گره خورده است را با خونشان بر خاک این کشور نوشتهاند. اینجا همان جایی است که بیش از صد سال پیش، رئیسعلی دلواری در برابر انگلیسیها ایستاد و نامش را در تاریخ مبارزه با استعمار ثبت و سالیان بعد، در همین جغرافیا، مرد دیگری که میراث دار شجاعت دلواری در تنگه هرمز بود به عرصه ظهور رسید تا اینبار در برابر متجاوزانی بایستد که به یغما بردن خاک ایران را در خواب خود میبینند. در این گزارش، ابتدا به دلوار میرویم، به روستای کوچکی در تنگستان بوشهر که در روزگاری ارتش تک نفرهای در آنجا زندگی میکرد که نیروهای تا بن دندان مسلح انگلیس را زمین گیر کرده بود.
پسرکدخدا بود و شجاع!
رئیسعلی دلواری، پسر کدخدای دلوار بود؛ روستایی کوچک از توابع تنگستان استان بوشهر که دلاوری مردمانش، آن را به نامی شناختهشده در جنوب تبدیل کرده بود. رئیسعلی از سالهای نوجوانی به تجارت مشغول شد، اما با آغاز جنبش مشروطه، مسیر زندگیاش تغییر کرد و خیلی زود در صف مشروطهخواهان جنوب قرار گرفت. در سالهایی که محمدعلی شاه قاجاری مجلس شورای ملی را به توپ بست و باعث اعتراض مردم تبریز و مبارزه آنها برای دفاع از مشروطه شد، جنوب ایران هم آرام باقی نماند. در بوشهر، رئیسعلی دلواری و یارانش در کنار مشروطهخواهان قرار گرفتند و برای بیرون راندن نیروهای انگلیسی که در شهر جولان میدادند وارد میدان شدند. در سال ۱۲۸۸ هجری شمسی، نیروهای رئیسعلی توانستند بوشهر را فتح کنند و برای مدتی اداره شهر را در دست بگیرند بدین ترتیب پرچم مشروطه در جنوب بالا رفت و بوشهر کمتر از یکسال در اختیار مشروطهخواهان بود.

اما انگلیسیهای جزیره نشین که غرورشان از چنین ضربهای خرد شده بود، ناوهای خود را به خلیج فارس اعزام کردند تا بتوانند دوباره آبروی رفته خود را باز یابند و همراه با آن نیز تعداد زیادی از سرباز انگلیسی را به بوشهر اعزام نمودند. در نتیجه چنین اقدامی نیروهای رئیسعلی مجبور شدند از شهر عقب نشینی کنند اما این قدم به عقب، یک نتیجه مهم برای انگلیسیها داشت؛ آنها فهمیده بودند در جنوب ایران مردی هست که اگرچه از یک روستای کوچک آمده، اما میتواند برای حضور بریتانیا در منطقه مانع بزرگی برای مقاصد شومشان درست کند و این تازه آغاز ماجرا بود.
در جنگ بیطرفی باقی نمیماند
با آغاز جنگ جهانی اول، ایران اعلام بیطرفی کرد. اما انگلیس، همان قدرتی که سالها جنوب ایران را حوزه نفوذ خود میدانست، این بیطرفی را نادیده گرفت و در مرداد ۱۲۹۴، نیروهای انگلیسی، بوشهر را به اشغال خود درآوردند و چند روز بعد، نیروهای نظامی خود را به سمت تنگستان فرستادند. دستگیری سرکنسول آلمان در بوشهر و تعدادی از کارکنان شرکت تجاری وانکهاوس نیز نشان میداد که بریتانیا عملاً بدون توجه به حاکمیت ایران، در حال گسترش حضور خود در جنوب است. از سویی با دیدن پیشروی متجاوز در خاک ایران، رئیسعلی دوباره به پا برخاست و این بار تنها نبود. شیخ حسینخان چاهکوتاهی، زائر خضرخان اهرمی، خالو حسین بردخونی، خالو حسین دشتی و غضنفرالسلطنه برازجانی نیز در نقاط مختلف جنوب همراه با او علیه انگلیسیها قیام کردند.
در کنار این مبارزان، شماری از علمای جنوب نیز با صدور فتوای جهاد، مبارزه با نیروهای انگلیسی را واجب دانستند که آیتالله محمدحسین مجتهد برازجانی، آیتالله سیدعبدالحسین لاری و آیتالله سیدعبدالله بلادی بوشهری از جمله این علما بودند. رابطه رئیسعلی با علما نیز فقط در حد یک حمایت سیاسی نبود. او با آیتالله برازجانی ارتباط نزدیکی داشت و در یکی از نامههای منسوب به رئیسعلی نیز با اشاره به حکم جهاد علما، از آماده بودن نیروهایش برای جنگ با انگلیس سخن گفته و تأکید کرده بود که در چنین شرایطی، خانهنشینی و راحتطلبی معنایی ندارد.
چهل هزار پوند قیمت وطن نیست
انگلیسیها خیلی زود متوجه شدند که رئیسعلی یکی از اصلیترین موانع حضورشان در جنوب است. شبیخونهای یاران او بارها نیروهای انگلیسی را غافلگیر کرده و عرصه را برای آنها تنگ کرده بود. بنابراین، پیش از آنکه سراغ جنگ مستقیم بروند، تصمیم گرفتند رئیسعلی را بخرند و به همین خاطر راه دلوار را در پیش گرفتند و به رئیسعلی پیشنهاد کردند در برابر بیطرف ماندن و دست کشیدن از مبارزه با بریتانیا، چهل هزار پوند دریافت کند. اما رئیسعلی این پیشنهاد را نپذیرفت و جوابش به نیروهای بیگانه بسیار ساده بود: چگونه میتواند بیطرف بماند وقتی استقلال ایران در معرض خطر قرار گرفته است؟
انگلیسیها که تیرشان به سنگ خورده بود، این بار تهدید کردند و گفتند اگر رئیسعلی علیه آنها قیام کند، خانههایش را ویران و نخلستانهایش را قطع خواهند کرد. رئیسعلی باز هم عقب ننشست و پاسخ داد: «خانه ما کوه است» و تخریب آنها خارج از قدرت امپراتوری بریتانیاست و برای آخرین بار تکرار کرد که اگر انگلیس جنگ را مجددا آغاز کند، تا آخرین قطره خون مقاومت خواهد کرد. این جواب رئیسعلی برای انگلیسیها، به مانند اعلام جنگ تلقی شد و آنها تصمیم گرفتند به عنوان آخرین راه، چهره رئیسعلی را میان مردم تخریب کنند و مبارزه او را به آلمانها نسبت دهند تا حمایت مردم را از او دریغ کنند؛ اما رئیسعلی بسیار زود متوجه نقشه متجاوز شد و در نامهای دیگر این ادعا را رد و تأکید کرد که از هیچ قدرت خارجی هراسی ندارد.

دلوار زیر آتش میرود
پس از اشغال بوشهر، انگلیسیها برای درهم شکستن مقاومت تنگستانیها راهی دلوار شدند. آنها با ناوهای جنگی و نیروهای پیادهنظام مجهز وارد منطقه شدند؛ نیروهایی که از نظر تجهیزات و امکانات نظامی قابل مقایسه با یاران رئیسعلی نبود. اما منطقه دلوار برای انگلیسیهاهم آنطور که تصور میکردند نبود. نبرد آغاز شد و دلیران تنگستانی در برابر نیروهای بریتانیایی ایستادند. جنگ چند روز ادامه داشت و تلفاتی بر نیروهای محلی وارد شد، اما انگلیسیها نیز نتوانستند مقاومت آنان را درهم بشکنند.
در این نبرد، دلوار به صحنهای تبدیل شد که در آن نیروهای محلی با امکانات محدود خود در برابر یکی از قدرتهای نظامی بزرگ آن روز جهان ایستادگی میکرد. رئیسعلی و یارانش با شناختی که از منطقه داشتند، از شیوههای جنگ چریکی و شبیخون استفاده میکردند تا بتوانند روباه پیر را مهار کنند و از ایران بیرون کنند. آنها به نیروهای انگلیسی اجازه نمیدادند بهراحتی در منطقه مستقر شوند و هر بار که انگلیسیها تصور میکردند مقاومت جنوب فروکش کرده، با حملهای تازه روبهرو میشدند. بدین ترتیب برای بریتانیا روشن شده بود که فقط با یک مقاومت کوتاهمدت طرف نیست بلکه با مردمی رو به رو شده است که حاضر نیستند حضور نیروی بیگانه را، حتی به قیمت از دست جانشان در خاک خود بپذیرند.
این آخرین حمله است!
در نهایت در ۱۲ شهریور ۱۲۹۴، رئیسعلی دلواری در منطقه تنگک صفر، هنگام تدارک برای شبیخون به نیروهای انگلیسی، از پشت هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید. مردی که چهل هزار پوند را برای حفظ بیطرفی نپذیرفته بود و تهدید به ویرانی خانه و نخلستانش نیز نتوانسته بود او را عقب براند، حالا در ۳۳سالگی دیگر در میان یارانش نبود. پیکر رئیسعلی در نهایت در وادیالسلام نجف به خاک سپرده شد؛ اما داستان او در همان روز به پایان نرسید. پس از شهادتش، مبارزه نیروهای جنوب ادامه پیدا کرد و نام رئیسعلی دلواری از یک مبارز تنگستانی فراتر رفت و به نمادی از مقاومت ایرانیان در برابر استعمار انگلیس تبدیل شد. ۱۲ شهریور نیز بعدها به دلیل رشادتهای او به عنوان روز ملی مبارزه با استعمار انگلیس نامگذاری شد. اما شاید مهمتر از خود نام رئیسعلی، شجاعتی باشد که از او در این دیار باقی ماند و بعدها در جان جوانان این مرز و بوم ریشه دواند.

از دلوار تا هرمز؛ قصهای تمام نشده
و اکنون ایران، پس از گذشت قرنها از روزگار دلیران تنگستان، بار دیگر در برابر قدرت برتر قرن، ایستادگی را پیشه میکند اما این بار با سرداری که گویی همان روح شجاعت رئیسعلی دلواری در جانش ریشه کرده بود؛ شهید دریادار علیرضا تنگسیری. مردی از جنس همان جنوب؛ مردی که تنگه هرمز را فقط یک آبراه نمیدید، بلکه آن را بخشی از امنیت و اقتدار ایران میدانست و در برابر تهدیدها عقب ننشست و حالا همان تنگهای که روزگاری کشتیهای انگلیسی بدون مانعی از مسیر آن به جنوب ایران برای چپاول داراییها میرسیدند، به یکی از مهمترین میدانهای رویارویی ایران و دشمن تبدیل شده است؛ میدانی که آمریکا برای بیرون کشیدن خود از لجنزار شکست اش، دست به هر تهدید و حملهای میزند و حتی پای کشتار و جنایت را هم به میدان میکشاند.
در این میان، ترامپ همان قمارباز سیاسی که بعد از شکست در قمار مفتضحانهاش در برابر ایران، زیر میز زده و حالا در توهماتش تنگه هرمز را جزئی از ملک آمریکا میداند، بهتر است تاریخ را دوباره بخواند؛ تاریخی که به او یادآوری میکند اینجا ایران است، نه زمینی بیصاحب که هر قدرتی از راه رسید بتواند برایش تصمیم بگیرد. اینجا همان سرزمینی است که رئیسعلی دلواری در آن ایستاد؛ همان جایی است که مردان تنگستان در برابر اشغالگر تا پای آخرین قطره خون جنگیدند و همان جایی است که سالها بعد، شهید تنگسیری از دل همین تاریخ برخاست و در برابر تمامی تهدیدها سر خم نکرد و سرانجام از جان خود در مسیر جاودانگی وطن گذشت.


نظر شما