خبرگزاری مهر، گروه استان ها- رها افشار: «یک زبان دارم دوتا دندان لق / میزنم تا زنده هستم حرف حق!»؛ این بیت، سالها بالای نام هفتهنامهای قرار گرفت که برای مخاطبانش فقط یک نشریه طنز نبود.
«گلآقا» در دورهای از مطبوعات ایران شکل گرفت که گفتن از قدرت، نقد مدیران و پرداختن به مشکلات جامعه، بیش از هر چیز به شناخت مرزها و پیدا کردن زبان مناسب نیاز داشت؛ زبانی که هم نیش داشته باشد و هم از انصاف دور نشود.
کیومرث صابریفومنی، مردی که «گلآقا» را به نام خود گره زد، هفتم شهریور ۱۳۲۰ متولد شد. او نویسنده، طنزنویس، معلم و مدیر فرهنگی بود؛ اما شهرتش بیش از هر عنوان دیگری با طنز مطبوعاتی و شخصیت «گلآقا» پیوند خورد.
صابری در طول زندگی حرفهای خود تلاش کرد طنز را از یک ابزار صرفاً سرگرمکننده به شیوهای برای نقد اجتماعی و سیاسی تبدیل کند؛ شیوهای که در آن میشد به رفتار مسئولان خندید و همزمان مخاطب را به فکر کردن درباره همان رفتار واداشت.
معلمی که روزنامهنگار شد
مسیر صابری از آموزش و ادبیات آغاز شد. او تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه تهران دنبال کرد و در رشته ادبیات تطبیقی تحصیل کرد. تجربه معلمی و شناخت ادبیات فارسی بعدها در نثر طنز او حضوری جدی پیدا کرد؛ نثری که از یک سو ساده و قابل فهم بود و از سوی دیگر از ظرفیتهای ادبیات کلاسیک، ضربالمثلها و بازیهای زبانی بهره میگرفت.
صابری پیش از انقلاب با مجله «توفیق» همکاری داشت و در همان سالها با فضای حرفهای طنز مطبوعاتی آشنا شد. این تجربه بعدها در شکلگیری زبان مستقل او مؤثر بود؛ با این تفاوت که صابری در سالهای بعد تلاش کرد طنز را با اقتضائات اجتماعی و سیاسی ایران پس از انقلاب پیوند بزند.
پس از انقلاب، مدتی در ساختار اجرایی کشور فعالیت کرد و در دولت موقت مسئولیتهایی در حوزه آموزش و پرورش برعهده داشت. در دولت شهید محمدعلی رجایی نیز به عنوان مشاور فرهنگی نخستوزیر فعالیت کرد. با این حال، مسیر اصلی او بار دیگر به مطبوعات بازگشت؛ جایی که نام «گلآقا» آرامآرام به یکی از شناختهشدهترین امضاهای طنز مطبوعاتی ایران تبدیل شد.
«دو کلمه حرف حساب»؛ آغاز یک راه تازه
نقطه مهم در کارنامه صابری، انتشار ستون «دو کلمه حرف حساب» در روزنامه اطلاعات بود. این ستون که از دهه ۶۰ منتشر شد، به محلی برای طرح مسائل سیاسی و اجتماعی با زبان طنز تبدیل شد.
صابری در این نوشتهها سراغ رفتار دستگاههای دولتی، تصمیمهای مدیران، مشکلات اقتصادی و مسائل روزمره مردم میرفت، اما روش او با نقد مستقیم و خطابه سیاسی تفاوت داشت. او از طنز استفاده میکرد تا نقد را قابل شنیدن کند.
شخصیت «گلآقا» نیز در همین فضا شکل گرفت؛ نامی که بعدها آنقدر شناخته شد که از نویسنده خود پیشی گرفت و به یک برند مطبوعاتی تبدیل شد.
هنر صابری در این بود که میان زبان مردم و زبان رسمی فاصلهای ایجاد نمیکرد. او مسائل پیچیده سیاسی و اقتصادی را به زبان کوچه و بازار ترجمه میکرد؛ به همین دلیل مخاطب احساس میکرد شخصیتهای طنز او، همان آدمهایی هستند که هر روز در زندگی واقعی میبیند.
شاغلام و ممصادق؛ مردم در لباس طنز
یکی از مهمترین ویژگیهای جهان گلآقا، شخصیتهایی بود که بهتدریج در ستونها و کاریکاتورها شکل گرفتند.
«شاغلام»، «مش رجب»، «ممصادق»، «غضنفر» و دیگر شخصیتها، صرفاً ابزارهایی برای خنداندن مخاطب نبودند. آنها هر کدام بخشی از جامعه را نمایندگی میکردند؛ آدمهایی که از گرانی، بروکراسی، تصمیمهای اداری و مسائل اجتماعی حرف میزدند.
صابری با استفاده از این شخصیتها، امکان گفتوگویی خیالی میان مردم و مسئولان ایجاد کرد. نقدی که شاید در قالب یک مقاله رسمی خشک و سنگین میشد، در زبان یک شخصیت عامیانه، شیرین و خواندنی میشد و همین ویژگی به طنز گلآقا قدرت نفوذ میداد.
نثر او نیز از همین منطق پیروی میکرد. استفاده از ظرفیت گلستان سعدی، متون کلاسیک، ضربالمثلها و ترکیبات تازه، به نوشتههایش هویتی میداد که در عین سادگی، از نظر ادبی نیز قابل توجه بود.
هنر صابری؛ نقد بدون هتک
اگر قرار باشد یک ویژگی را بیش از همه در طنز صابری برجسته کرد، شاید باید از «حدشناسی» گفت. او میان طنز، هجو و هزل مرز میگذاشت و معتقد بود طنزپرداز میتواند بسیار تند نقد کند، اما نباید به تحقیر و تخریب شخصیت برسد. به همین دلیل، نوشتههای گلآقا اغلب با وجود صراحت، از ادبیاتی مؤدبانه برخوردار بود.
این رویکرد به صابری امکان داد سالها درباره موضوعات حساس بنویسد و در عین حال ارتباط خود را با طیفهای مختلف مخاطبان و حتی برخی مدیران حفظ کند. طنز او قرار نبود قدرت را دشمن خود بداند؛ قرار بود آن را وادار به دیدن نقاط ضعفش کند.
وقتی مسئولان، سوژه طنز شدند
در میان چهرههایی که بارها در گلآقا به تصویر کشیده شدند، حسن حبیبی جایگاه ویژهای داشت. او که سالها معاون اول رئیسجمهور بود، در بسیاری از شمارههای گلآقا در قالب کاریکاتور و طنز به عنوان نمادی از دولت ظاهر میشد.
این تداوم، به یکی از نشانههای فضای خاص آن دوران تبدیل شد. نشریهای بهطور مستمر یک مقام بلندپایه را سوژه طنز قرار میداد و در عین حال، رابطه به تقابل شخصی تبدیل نمیشد.
حبیبی به واسطه همین حضور مستمر در کاریکاتورهای گلآقا، در ذهن بسیاری از مخاطبان با این نشریه پیوند خورد. این رابطه نشان میداد طنز میتواند منتقد باشد، اما الزاماً خصمانه نباشد؛ همان الگویی که صابری در تمام دوران فعالیتش دنبال میکرد.
طنزی که حتی به بالاترین سطوح رسید
صابری از رابطه خود با مسئولان و تجربههایش در این زمینه خاطرات مختلفی نقل کرده است. یکی از این خاطرات به مطلبی طنز درباره برخی احکام و تغییر دیدگاهها در سالهای پایانی عمر امام خمینی(ره) بازمیگردد؛ مطلبی که بنا بر روایت صابری، به بیت امام رسید و با واکنش خنده ایشان مواجه شد.
او همچنین ارتباطی مستمر با آیتالله خامنهای داشت و نشریه گلآقا را برای ایشان ارسال میکرد. در یکی از نامههایی که از سوی رهبر انقلاب خطاب به صابری منتشر شده، بر اهمیت طنز صادقانه و دلسوزانه در آشکار کردن نقاط ضعف جامعه تأکید شده است.
برای صابری، این ارتباطها به معنای کنار گذاشتن نقد نبود؛ برعکس، او تلاش میکرد ثابت کند نقد زمانی اثرگذارتر است که از مسیر ادب، انصاف و شناخت مخاطب عبور کند.
تولد یک نشریه
در سال ۱۳۶۹، هفتهنامه «گلآقا» منتشر شد و تجربه صابری از ستون طنز روزنامهای به یک مجموعه مطبوعاتی گسترده تبدیل شد. نشریه خیلی زود توانست طیف وسیعی از مخاطبان را جذب کند.
نویسندگان و طنزنویسانی مانند ابوالفضل زرویی نصرآباد، منوچهر احترامی، عباس خوشعمل کاشانی، عمران صلاحی و دیگر چهرههای شناختهشده ادبی و طنز با آن همکاری کردند. احمد عربانی و دیگر کاریکاتوریستها نیز نقش مهمی در شکل دادن به هویت تصویری نشریه داشتند.
گلآقا متن و تصویر را در کنار یکدیگر قرار داد و کاریکاتور سیاسی و اجتماعی را به یکی از ارکان اصلی خود تبدیل کرد. در نتیجه، بسیاری از شمارههای نشریه نه فقط به واسطه مطالب، بلکه به دلیل جلدها و کاریکاتورهایشان در ذهن مخاطبان ماندگار شدند.
ستونهایی مانند «دو کلمه حرف حساب» و «پیر ما گفت» در کنار شخصیتهای ثابت، جهانی را شکل دادند که مخاطب هر شماره با آن احساس آشنایی میکرد.
یک اتفاق خانوادگی در سایه شهرت پدر
زندگی شخصی صابری نیز خالی از تلخی نبود. او دو فرزند داشت؛ آرش و پوپک. آرش در سال ۱۳۶۴ بر اثر سانحه تصادف از دنیا رفت؛ حادثهای که داغی سنگین بر خانواده گذاشت.
پوپک صابریفومنی پس از درگذشت پدر مسئولیت هفتهنامه گلآقا را برعهده گرفت و تلاش کرد این مجموعه و میراث مطبوعاتی پدرش را ادامه دهد.
پایان گلآقا و آغاز یک میراث
صابری در آبان ۱۳۸۱، در تصمیمی ناگهانی انتشار هفتهنامه گلآقا را متوقف کرد. او دلیل این تصمیم را مسائل شخصی عنوان کرد و درباره جزئیات آن توضیح بیشتری نداد.
توقف گلآقا پایان حضور یک نشریه بود، اما پایان تأثیر صابری بر طنز مطبوعاتی ایران نبود. در سالهایی که پس از آن گذشت، بسیاری از طنزنویسان و نشریات طنز از تجربهای که او بنیان گذاشته بود تأثیر گرفتند؛ تجربهای که نشان داد طنز سیاسی میتواند هم مخاطب گسترده داشته باشد و هم از نظر ادبی و حرفهای جدی گرفته شود.
کیومرث صابریفومنی پس از سالها مبارزه با بیماری سرطان خون، صبح ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۳ در بیمارستان مهر تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.
او رفت، اما «گلآقا» در حافظه مطبوعات ایران باقی ماند؛ نه فقط به عنوان نام یک مجله، بلکه به عنوان شیوهای از نقد کردن. شیوهای که میگفت برای گفتن «حرف حق» همیشه لازم نیست فریاد زد؛ گاهی یک لبخند، یک کنایه و حتی یک «دندان لق» میتواند حرفی را به گوش برساند که صدای بلند از گفتنش ناتوان است.


نظر شما