۲۶ مهر ۱۳۸۶، ۹:۴۴

/ ادبیات در دانشگاه /

90 درصد دروس اختصاصی دانشجویان ادبیات را آثار کلاسیک تشکیل می دهد / منشا مشکلات رشته ادبیات "کنکور" است

90 درصد دروس اختصاصی دانشجویان ادبیات را آثار کلاسیک تشکیل می دهد / منشا مشکلات رشته ادبیات "کنکور" است

خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب: بحث درباره رشته دانشگاهی زبان و ادبیات فارسی بحثی پردامنه است که هر گوشه آن راه به موضوعی تازه باز می کند. یادداشت ذیل با درنظر گرفتن شرایط حال حاضر این رشته تحصیلی و وضعیت دروس مربوطه در دانشگاه نوشته شده است.

نظام آموزشی خصوصا در سطح آموزش عالی از ضعف های بی شماری رنج می برد و این مسئله تازگی ندارد. متاسفانه این مشکلات به رشته یا دانشگاهی خاص محدود نمی شود و در سطح تمام دانشگاه های کشور شایع است. بنابراین بررسی نقاط ضعف رشته ای خاص به معنای پذیرفتن سیستم آموزشی دیگر رشته ها نیست بلکه مصادق بارز "مشت نمونه خروار" است.

منشا مشکلات رشته دانشگاهی ادبیات، کنکور است

رشته ادبیات فارسی که قصد بررسی آن را داریم، از چندین جهت نسبت به دیگر رشته ها واجد اهمیت بیشتری است. همان طور که می دانیم زبان یک ملت، فرهنگ آن ملت را شکل می دهد؛ بنابراین صدمه رسیدن به زبان فارسی به منزله آسیب دیدن پیکره فرهنگ ماست. در ضمن به صورت طبیعی ایران باید قوی ترین کشور جهان در رشته ادبیات فارسی باشد و بتواند علاوه بر دانشجویان ایرانی، تعداد زیادی دانشجوی خارجی را نیز جذب کند که متاسفانه اوضاع به گونه دیگری است.

منشا مشکلات این رشته - مانند رشته های دیگر - معضلی به نام کنکور است؛ غلط ترین شیوه برای گزینش و انتخاب دانشجو که او را مجبور به انتخاب ناآگاهانه می کند. هر دانش آموز مجاز به انتخاب رشته می تواند 100 رشته - البته در دانشگاه های دولتی - انتخاب کند. دانش آموزان در دوران دبیرستان فرصت آشنایی با رشته های شاخه تحصیلی خود را ندارند، پس چگونه می توانند علاقه حقیقی شان را پیدا کنند و آن را پرورش دهند؟ نتیجه این انتخاب واضح است: "پذیرش دانشجویانی که اصلا قصد انتخاب رشته ای - مانند ادبیات فارسی - را نداشته اند و نمی دانند این رشته چیست." عده ای از دانش آموزان علاقه مند به ادبیات هم زمانی که از مشکلات فراوان آن در دانشگاه آگاه می شوند، ترجیح می دهند رشته های دیگری را انتخاب کنند. آن تعداد محدود از دانش آموزان هم که هوشیارند این رشته را انتخاب کرده اند، پس از ورود به دانشگاه کاملا دلزده می شوند.

هدف از آموزش ادبیات فارسی چیست؟

اما مسئله مهم تری نیز وجود دارد: خود مسئولان و بنیانگذاران این رشته به درستی نمی دانند هدف از آموزش ادبیات فارسی چیست؟ پراکندگی واحدهای درسی، عدم وجود یک نظام هدفمند در این رشته را به وضوح نشان می دهد. زمانی که واحدهای درسی این رشته را در دانشگاه های مختلف بررسی می کنیم، متوجه می شویم که این واحدها از هیچ نقطه خاصی شروع نشده و قرار نیست به جای خاصی هم برسند. شاید اگر این عنوان کلی و وسیع "ادبیات فارسی" به چندین عنوان جزئی تر و مشخص تر تبدیل می شد، بسیاری از این مشکلات برطرف می شد. یا اگر "ادبیات فارسی" را مانند "ادبیات انگلیسی" در دانشگاه آکسفورد به چندین دوره تقسیم کرده و دانشجویان موظف بودند، تنها یکی از این دوره ها - مثلا دوره معاصر - را انتخاب کنند، دانشگاه می توانست به رسالت خود یعنی تربیت کردن متخصص بپردازد. اما در حال حاضر در نتیجه تربیت نکردن افراد متخصص، استادانی مشغول به کار شده اند که بیشتر آنها کرسی خاصی ندارند. یکی از مسائلی که دانشجویان بسیار از آن شکایت می کنند، همین است؛ تعداد محدودی از استادان تنها درس خاصی را تدریس می کنند و دیگران تقریبا تمام واحدهای تخصصی را درس می دهند.

در این نظام پراکنده عجایب زیادی هم دیده می شود؛ برای مثال در دانشگاه تهران دروس پیش نیاز تعریف نشده است. دانشجویان حتی می توانند درسهای شماره دار را هم عملا بدون ترتیب انتخاب کنند. مثلا کسی از آنها نمی خواهد برای انتخاب درس "حافظ 2" ، "حافظ 1" را ابتدا بگذرانند.

اگر برای تدریس متون کلاسیک هم از روشی مناسب استفاده می شد، امکان پرورش چندین کارشناس مسلط به این متون، چندان دور از ذهن نمی نمود. اما متاسفانه روش تدریس همان شیوه نادرست تدریس ادبیات در مدارس است 
طرح درس هم به طور کلی در این رشته مفهوم چندانی ندارد؛ ممکن است دانشجویانی که واحدی خاص را در دو ترم یا با دو استاد مختلف می گذرانند، دو درس کاملا متفاوت را بخوانند. هر استاد بنا به صلاحدید خود مقدار و قسمت هایی از اثر را که باید خوانده شود، انتخاب می کند. به این ترتیب ممکن است یک دانشجو در دو واحد درسی خود تنها یک بخش اثری را دوبار بخواند و دیگر بخش های آن به کلی رها شوند.

مسئله تکرار مباحث در منابع کنکور کارشناسی ارشد و دکتری نیز دیده می شود که بیانگر یک حقیقت تلخ دیگر است؛ خود بانیان این رشته هم اذعان دارند که در طول دوره کارشناسی ارشد، چیزی به معلومات دانشجویان اضافه نمی شود. در غیر این صورت نیازی به این تکرار نبود.

منابع کنکور کارشناسی ارشد و دکترا از شش بخش تشکیل می شود. در بین آنها سه درس تاریخ ادبیات و سبک شناسی، عربی و انگلیسی میان این دو مقطع کاملا تکراری است. در نظم فارسی تنها دفتر دوم مثنوی و جلد دوم شاهنامه چاپ مسکو به منابع کنکور دکترا اضافه شده است و در مقایسه منابع این دو کنکور تنها در هر کدام از بخش های نثر و عروض و بدیع، یک عنوان جدید دیده می شود. جا افتادن بسیاری از آثار مهم و اساسی در این منابع و اکتفا کردن به تنها دو دفتر مثنوی برای داوطلبان ورود به دوره دکتری، خود سئوال برانگیز است و این احساس را به وجود می آورد که انتخاب آنها بیشتر سلیقه ای بوده تا اصولی.

90 درصد دروس اختصاصی دانشجویان را آثار کلاسیک دربر می گیرد

در شرایطی که نظام آموزشی در سطح کارشناسی تا دکتری تا این حد ضعیف و حتی می توان گفت معلول است، ارائه دوره فوق دکتری در دانشگاه اصفهان و بحث برای ایجاد آن در سال آینده در یکی دیگر از دانشگاه ها بسیار غیرمنطقی به نظر می رسد. اگر هدف از این کار بالا بردن سطح سواد و اطلاعات دانشجویان این رشته است، آیا بهتر نبود به جای این کار، دروس دوره کارشناسی تا دکتری با دیدی انتقادی مورد بازبینی قرار می گرفت؟

بیش از 90 درصد دروس اختصاصی دانشجویان را آثار کلاسیک دربر می گیرد. تنها چهار واحد "ادبیات معاصر" و دو واحد "نقد ادبی" تدریس می شود. درسهای مهم و پایه ای مانند زبان شناسی یا واحد اختیاری هستند و یا اصلا در این برنامه گنجانده نشده اند. آشنایی با ادبیات جهان هم برای دانشجویان این رشته ضروری است درحالی که هیچ جایی برای آن درنظر گرفته نشده است. در درس "زبان تخصصی"، می توان به جای مطالعه ترجمه انگلیسی اشعار فارسی - که کاری بیهوده است - تا حدی با ادبیات جهان آشنا شد.

اگر برای تدریس متون کلاسیک هم از روشی مناسب استفاده می شد، امکان پرورش چندین کارشناس مسلط به این متون، چندان دور از ذهن نمی نمود. اما متاسفانه روش تدریس همان شیوه نادرست تدریس ادبیات در مدارس است؛ خواندن متن ها، معنی کردن آنها و در نهایت بیان آرایه های ادبی متون و مسائل پیش پا افتاده ای که حتی چوابگوی نیازهای دانش آموزان دبیرستانی هم نیست. در این برنامه جایی برای تحلیل و تفکر درنظر گرفته نشده است. تفکرات سنتی حاکم بر محیط دانشگاه و به طور خاص این رشته، تمام انگیزه های دانشجوی خلاق را از او می گیرد و این سئوال را مطرح می کند که: "فایده این کار چیست؟ صرف کردن چهار سال از عمر برای فقط برای حفظ کردن چیزهایی که به سرعت فراموش می شوند؟"

حداقل در همین روش غلط معنی کردن متن ها هم اساتید می توانستند به دانشجویان راهکارهایی ارائه دهند که خود آنها هم بتوانند معانی این آثار را به درستی درک کنند.

هرساله تعداد زیادی از دانشجویان از دانشگاه های مختلف کشور در رشته ادبیات فارسی از مقاطع مختلف فارغ التحصیل می شوند و تنها عده محدودی از آنها که خوش شنانس ترند می توانند به استخدام مراکز آموزش و پرورش و یا آموزش عالی درآیند. اما آیا واقعا تنها هدف از این میزان سرمایه گذاری در این رشته همین بوده است؟

--------------

هستی نقره چی

کد مطلب 570434

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha