بقایی ماکان: شیفتگی به دنیای غرب عامل تضعیف هویت ملی است
دکتر محمد بقایی ماکان درباره وابستگی متفکران ما به مدرنیته گفت: باید توجه داشت که مدرنیته مانند بسیاری از اصطلاحاتی که از فرهنگ غرب سربرآورده مفهومی متناسب با همان فرهنگ دارد که تطبیق آن با فرهنگ شرقی تقریبا نامعقول است. در مدرنیته آنچه اصل قرار میگیرد عقلگرایی است حال آنکه در فرهنگ شرقی عشق و معنویت نیز دارای چهره بسیار بارزی هستند.
وی افزود: از اینروست که مدرنیته را در فرهنگ شرقی میباید به تجددگرایی تبدیل کرد. یعنی حرکتی که با اقدامات نوگرایانه چهرههایی مانند میرزا حسن خان رشدیه، آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان، زین العابدین مراغهای ، طالبزاده تبریزی و امثال اینها آغاز شد و به خصوص پس از تأسیس دارالفنون نضج گرفت که منجر به بیداری نسبی جامعه ایرانی شد که بر دو اساس جای داشت یعنی عقل و معنویت.
نویسنده کتاب " تصحیف غربزدگی" ادامه داد: حال آنکه مدرنیته فاقد عنصر ثانوی است. نتیجه اینکه در ایران آنچه به مدرنیته تعبیر میشود در واقع تجددگرایی به معنای مذکور است. چنانچه در یک نگاه کلی به روشنفکران پس از مشروطیت و مقایسه آنها با روشنفکران عصر روشنگری و سدههای پسین در دنیای غرب این تفاوت به صورتی ناخودآگاه مشهود است. بنابراین دو اصطلاح مذکور را باید از یکدیگر تفکیک کرد و مدرنیته را به غرب وانهاد و برای جامعه ایرانی از اصطلاح تجددگرایی استفاده نمود.
قراملکی: قداست زدایی از باورهای مقدس نتیجه مدرنیته است
دکتر احد فرامرزقراملکی نیز گفت: اگر مواجهه ما با مدرنیته مواجهه آگاهانه، هوشیارانه و انتقادی نباشد دقیقا الگو پذیری را خواهیم داشت این الگو پذیری میتواند در ه سطح مختلف جامعه آسیب بزند . قداست زدایی از باورهای مقدس اولین قربانی این آسیبها خواهد بود.
رئیس گروه اخلاق حرفهای دانشگاه تهران در مورد بروز و ظهور مدرنیته در جامعه ما نیز اظهار داشت: سازمانهای ما از آن حیث که سازمان هستند اساسا یک هویت غربی دارند یعنی سازمانهای امروزی ما یک هویت مدرنیته را در بر گرفتهاند و هرجا سازمانی شکل میگیرد مبانی فلسفی مدرنیته را به صورت بسیار طبیعی با خود میآورد.
این محقق و پژوهشگر حوزه فلسفه اخلاق یادآور شد: اما در میان این سازمانها به نظر میرسد سازمانهایی که آموزشی و پژوهشی هستند در این زمینه نمود بیشتری پیدا میکنند، در حوزه مدرنیسم ما جبهه بزرگی به نام دانشگاهها را داریم که این دانشگاهها به نسل اول و دوم و سوم تقسیم شدهاند.
عبدالکریمی: متفکران ایرانی مغلوب مدرنیته شدهاند
دکتر بیژن عبدالکریمی با ذکر نام برخی متفکران مطرح کشور که طی سالهای اخیر به مدرنیته گرایش یافته اند، گفت: این گروه به نوعی براین باور هستند که مقاومت در برابر عقلانیت مدرن چندان کار آسانی نیست.
عبدالکریمی در مورد اینکه وابستگی به مدرنیته در جامعه ما به چه شکل بروز و ظهور پیدا کرده است نیز گفت: وابستگی به مدرنیته را در اندیشمندان و متفکرانمان میبینیم در آثارشان به خوبی این وابستگی مشهود است. این وابستگی در جامعه و رفتار مردم هم به وضوح دیده میشود جامعه ما شدیدا جهت گیری به سمت مدرنیته دارد.
ثقفی: ارمغان مدرنیته برای کشورهای ضعیف از دست دادن اصالت است
دکتر سید محمد ثقفی نیز گفت: مدرنیته یک پروژه نبود بلکه یک پروسه بود و ما چه بخواهیم و نخواهیم همه کشورها را فرا گرفت . روسیه مصر و ایران که روشنفکران فراماسونر داشتند مدرنیته را در غذا، لباس ، ساختمان و... وارد کردند. این سبب شد که یک حالت دوگانگی بین سنت و مدرنیته در کشور بوجود بیاید و در نتیجه مدرنیته در عمق کشور جا نگرفت چنانچه بعضی روشنفکرن میگفتند که از نوک مو تا ناخن پا باید غربی شد.
این محقق و پژوهشگر حوزه جامعه شناسی دین در ادامه تصریح کرد: دوگانگی بین سنت و آداب و رسوم سنتی و فرهنگ اصیل اسلامی و مشرق زمین با مدرنیته پدید آمد که اگر مدرنیته را مساوی با غربی شدن نمیگرفتیم این دوگانگی بوجود نمیآمد و فقط پیشرفتهای صنعتی و علمی را از اروپاییان اخذ میکردیم.
ثقفی در مورد تبعات منفی این اسارت هم گفت: مدرنیته دو چهره داشت یکی ایجاد دانشگاه و کارخانه و خیابان و تکنولوژی بود و دیگر قشر روشنفکر و تکنو کرات که وابسته به بیگانگان بودند را در خود بوجود آورد. استعمار نتیجه مدرنیته بود و گرفتن اصالت و اعتماد به نفس از کشورهای توسعه نیافته ارمغان مدرنیته است.
پورحسن: مدرنیته اراده را از انسان سلب کرد/ لزوم برخورد انتقادی با مدرنیته
دکتر قاسم پورحسن هم گفت: مدرنیته در ایران اول با مفاهیمش وارد شد یعنی ما در یکصد سال اخیر با مفهوم آزادی و لیبرالیسم و دموکراسی آشنا شدیم، مدتها طول کشد که با پدیدههای آن مواجه شویم .فقط صحبت از مدرنیته میشد و با مفهوم آن با مظاهر مدرنیته سروکار داشتیم آن را بطور مستقیم لمس نکردیم. پدیده مدرنیته تضادهایی با دین و خدا و رابطه انسان با خدا در جامعه بوجود میآورد باید با نقد آن برخی مؤلفهها و بنیادهایش را پذیرا باشیم.
این استاد دانشگاه در مورد تبعات منفی این وابستگی هم گفت: در تمام ساحتهای فکر و فرهنگ وابستگی بدون بررسی انتقادی جامعه را به انفعال میکشاند و باعث میشود که پدیدهها و مظاهر آن فکر در جامعه تحقق پیدا نکند. خاستگاه مدرنیته در غرب با نوعی وازدگی از دین و کلیسا و شرایط خاصی بوجود آمد ولی در جامعه ما دین و فرهنگ و سنت پیوند نزدیکی با حیات ما دارند و این باعث شده که در تبعیت محض از مدرنیته دچار چالش شویم. باید یک توازن و تعادل و تناسب در باب مدرنیته قائل شویم. باید بدنبال بررسی انتقادی بنیادهای مدرنیته و انطباق آن با شرایط خود باشیم.
پورحسن در پایان تصریح کرد: تمام کشورهایی که بدون بررسی انتقادی مدرنیته را پذیرفتند نوعی بازگشت به فرهنگ خودی را در آنها میبینیم. بنابراین نمیتوان بطور مطلق پیرو مدرنیته شد و هیچ راهی به جز تفکر انتقادی نسبت به مدرنیته وجود ندارد.


نظر شما