زنان ساده كامل
" زنانگي و احساسات زنانه" ، شاخص ترين درونمايه آثار زنان شاعر سپيد سراست. در رابطه با ادبيات مردانه و زنانه مباحث متعددي مطرح شده است . پيش از بررسي نمونههاي شعري، خوب است كه نظرات زن شاعري را بخوانيم كه هر چند خود شعر سپيد نگفته اما خط شكن بوده است.« سيمين بهبهاني» در اين زمينه ميگويد : « شايد اين زنانه - مردانگي در ادبيات هم مصداق داشته باشد ، اين تفاوت را بايد در حد تفاوت ميان دو سبك مثلاً رئاليسم و سوررئاليسم تصور كنيم . نميتوان گفت كدام با ارزش تر است .
جهان بيني ، شيوه نگارش و نحوه بيان احساس زن با مرد بي شك متفاوت است و همين تفاوت ويژگيهاي دلپذيري براي اثر هر يك از آنها به وجود ميآورد، اما اين تفاوت موجب نميشود ادبيات مردانه را بر ادبيات زنانه ترجيح د هيم يا برعكس.» (7)
در هر حال حسهاي زنانه در ادبيات و به وجود آمدن ادبيات زنانه در ايران با نامي آشنا گره خورده است. «فروغ فرخزاد»
هاشم كروني شاعر معاصر - نگارنده - كه يادداشت ادبي خود را دراختيارمهر قرار داده است ، در ادامه مي نويسد : " فروغ " شايد بيش از همه شاعران زن تاريخ به اهميت جايگاه خويش به عنوان يك زن شاعر واقف بود. شايد او ميخواست محتوا و سوژه شعرش به گونه اي باشد كه مخاطبان بتوانند با شاعر آن همزاد پنداري كنند (8)
و ميدانست بايستي خواننده حرف او را باور كند، لذا تلاش داشت تا خويش را بنويسد و حاصل اين تلاش ورود عناصر و احساسات و ساخت درونمايهاي تازه به ادبيات ما بود، حس و حال تازه اي به نام « زنانگي» و نگاه كردن به جهان به عنوان يك زن : مرا پناه دهيد اي زنان ساده كامل / كه از وراي پوست سرانگشت هاي نازكتان / مسيرجنبش كيف آور جنيني را / دنبال مي كند / و درشكاف گريبانتان هوا / به بوي شير تازه مي آميزد ... ( فروغ فرخزاد)
اين حس تا قبل از فروغ، جايي در ادبيات ما نداشته است. در نخستين كنگره نويسندگان ايران كه در تيرماه 1325 و همزمان با دهههاي آغازين انقلاب نيما برگزار شد تنها نام پنج زن به عنوان شاعر ونويسندهي مدعو در بين دعوت شدگان وجود دارد.
شايد حسي ترين سروده در ميان اين چند نفر، سرودهي « ژاله سلطاني » باشد كه حس و نگاه آن هيچ تفاوتي با ديگر سروده هاي مردان همان جمع ندارد .
بنهم سر به گوش تو آرام بفرستم براي دوست پيام
توببر سوي او پيام مرا گو: تو اي تلخ كرده كام مرا
گاه گاهي ز لطف شادم كن من به ياد توام تو يادم كن
يا چو او را ببيني اي گل من نگهش كن فقط مگوي سخن
كه خموشي زبان راز بود عشق از اظهار بينياز بود
(ژاله سلطاني)
حال اين سطرها را با نمونه قبل يا اين نمونه مقايسه كنيد :
گوشواري به دو گوشم مي آويزم / ازدو گيلاس سرخ همزاد / و به ناخن هايم ، برگ گل كوكب مي چسبانم ... ( فروغ فرخزاد) .
اما به راستي چرا فروغ چنين بيپروا به سراغ احساسات زنانه خويش رفته است. شايد آنگونه كه پيش از اين نيز گفتيم و گفته اند : «زماني ميتوان در شعر به بيان صادقانه عشق و تجسم آن پرداخت كه از درون وجود آدمي بجوشد. فروغ نخستين زن بود كه از درون خويش و از درون زنانگي خويش به خود و جهان نگريست.» (9)
اما اين حس پس از فروغ به يكي از تمهاي اصلي شعرهاي زنان سپيد سرا تبديل ميشود. زنانگي گاه در قالب روزمرگيهاي يك زن خود را نشان ميدهد. البته با تخيلي شاعرانه و قابل تامل:
ابري برميدارم
آسمان ته گرفته را ميسابم
اين شب تميز را روي ميز تو
تا هر چه بخواهي در آن بكشي
(ليلي گلهداران)
روي پاهايم خواب رفتهاي؟ / سنگيني ات را سقط كرده ام / من رخت چرك هاي تو را ميشورم / … نه ( رزا جمالي )
گو شواره را كه انداختي در كشو / ملافهها را در سبد / و تاريكي را تكاندي از ايوان / مرده ام كمي كنار دست هايت / درانتهاي شبي كه آمدم (آزيتا قهرمان)
* ادامه دارد
پي نوشت ها :
7- گفتگو با سيمين بهبهاني - يك سايت اينترنتي
8- ساعت حركتها دقيق ترند- رسول يونان- روزنامه ايران شماره 2681 – 12 دي 1382 – صفحه فرهنگ وانديشه
9- شور رهايي در شعر فروغ- محمود فلكي- اينترنت


نظر شما