
به گزارش خبرنگار فرهنگي « مهر» پرفسور"ادگار مورن" جامعه شناس برجسته فرانسوي روز گذشته درنشست بين المللي « هويت، تنوع فرهنگي و حقوق بشر » سخنراني كرد.
وي در آغاز سخنراني خود گفت : بسيار خوشحالم كه در ميان شما هستم و از كرسي حقوق بشر تشكر مي كنم كه مرا به اين نشست دعوت كردند .
وي افزود : واژه فرهنگ، دست كم، سه معنا دارد : انسانشناسانه، جامعه شناسانه ، و فلسفي . ميان دو معناي اول رابطه عميقي وجود دارد . فرهنگ از طريق وجود فرهنگها است كه وجود دارد . ما با فرهنگ رو به رو نيستيم ، بلكه ، با فرهنگها رو به رو هستيم . ما با زبان از طريق زبانها آشنا مي شويم . موسيقي نيز به همين شكل است ، يعني ، ما موسيقي را از طريق موسيقي ها شناخته ايم نه از روي موسيقي . در نتيجه در عين يگانگي متنوع ، و در عين تنوع يگانه هستيم .
وي ادامه داد : اگر ما به چندين هزار سال پيش نگاه كنيم ، وقتي كه انسان در جامعه ابتدايي زندگي مي كرد ، مي بينيم كه هر فرهنگي خدايان و اساطير مربوط به خود را داشت . در اين جوامع ارتباط ميان فرهنگها بسيار كم بود، اما، حدود شش الي هفت هزار سال پيش جوامع تاريخي به وجود آمدند ، كه در آنها كشاورزي ، حكومت، جنگ و ... وجود داشت و از اين طريق مناسبات ميان جوامع بيشتر شد . بسيار مشكل است كه مفهوم فرهنگ و تمدن را از هم جدا كرد . فرهنگ مجموعه اي از عقايد، شيوه زندگي، و اساطير را نشان مي دهد ، ولي تمدن اين گونه نيست ، بلكه وجوه مختلفي از تكنيك ها و فنون در جامعه را نشان مي دهد . تكنيكها مي توانند از جامعه اي به جامعه اي ديگر ، و از فرهنگي به فرهنگ ديگر منتقل شوند مانند صنعت چاپ كه از چين به غرب آمد و با چاپ كتابهاي مختلف موجب ايجاد اصلاحات در آيين مسيحيت شد . فرهنگها ظرفين اين را دارند كه تمدنها را در خود جاي دهند ، اما، نبايد فراموش كرد كه آميختگي ميان فرهنگها موجب دگرگوني آنها مي شود . براي مثال ، مي توان از بومي هاي كانادا كه من خود شاهد آن بودم ياد كرد كه پس از ورود فرهنگ غربي دگرگون شدند .
پرفسور مورن درباره مفاهيم باز و بسته بودن فرهنگها گفت : باز بودن فرهنگها يعني اين كه در و پنجرهاي فرهنگها بايد به روي هم باز باشد، و بسته بودن فرهنگها يعني اين كه تمهيداتي انديشيده شود كه فرهنگها حفظ شوند و از آميختگي آنها با ديگر فرهنگها اجتناب شود . تغيير و دگرگوني مخالف حفظ هويت نيست . هويت مي تواند با تغيير چهره نيز همراه باشد ، براي مثال ، پروانه در فرايند پروانه شدن از حالت پيله به شكل پروانه در مي آيد كه با تغيير چهره همراه است ، اما، در هر دو شكل پروانه ناميده مي شود .
وي افزود : كليه فرهنگهايي كه در سده نوزده و بيست مي بينيم حاصل آميختگي و اختلاط ميان فرهنگ ها است . براي مثال، فرهنگ برزيلي از اختلاط ميان فرهنگ بومي، فرهنگ غربي، و فرهنگ مهاجرين به وجود آمده است . اين نكته بسيار مهم را بايد متذكر شوم كه اصالت در ريشه داشتن نيست ، بلكه در سنتزي است كه از اختلاط ميان فرهنگ ها به وجود مي آيد . ما امروزه در عصر سياره اي به سر مي بريم ، عصري كه از سده شانزدهم شروع شده است . از سده نوزده هژموني و سلطه فرهنگ غربي بر ديگر فرهنگ ها و كشورها موجب پديد آمدن استعمار و استثمار شد ، اما، اختلاط و آميختگي فرهنگ ها موجب پديد آمدن وضعيتي شد كه من از آن با نام فرا فرهنگ ياد مي كنم . براي مثال، مي توان از سينما و موسيقي به عنوان يك واقعيت فرا فرهنگي ياد كرد . ما در فرانسه علاوه بر فيلم هاي آمريكايي ، فيلم هاي چيني و به ويژه ايراني را مي بينيم كه هريك متاثر از فرهنگهاي خود هستند .
مورن اضافه كرد : ما هم اكنون شاهد دو جنبش متضاد و مكمل در اين رابطه هستيم . اين دو جنبش عبارتند از : حفظ اصالت فرهنگ ، و تغيير و جلوه جديدي كه از اختلاط ميان فرهنگها به وجود مي آيد . به نظر من فرهنگ قوي فرهنگي است كه بدون اين كه اصالت خود را از دست بدهد با ديگر فرهنگها مواجه شود . در زمانه ما گرايش بسته بودن رواج دارد . اين بسته بودن را مي توان در علم و فلسفه به عيان رويت كرد . فرهنگ علمي خود را محدود به عينيت كرده و فرهنگ فلسفي نيز نسبت به فرهنگ علمي حالت بسته بودن و نپذيرفتن وجود دارد ، در حالي كه بايد ميان اين دو فرهنگ ارتباط و تعامل وجود داشته باشد .
وي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به طرح گفت و گوي تمدنها كه از سوي رئيس جمهور جمهوري اسلامي ايران در سازمان ملل مطرح شده گفت : گفت و گو ضرورتها و شرايط خاصي دارد كه به برخي از آنها اشاره مي كنم : (1) « ديگر» ي را داراي همان حقوقي بدانيم كه خود مي خواهيم داشته باشيم ؛ (2) مخاطب و طرف گفت و گو را به ويژگي هايي كه از نظر ما منفي هستند تقليل ندهيم ؛ (3) در فهم و در ك « ديگر» ي تمام سعي و كوشش خود را به كار بگيريم . ، فهم با توضيح و تبيين تفاوت دارد ، فهم نزديكي ذهني و احساسي با « ديگر» ي است ؛(4) ابزار فهم « ديگر» ي ، يعني احترام به انسانيت است . امروزه انسان ها مسائل مشتركي از جمله مرگ ، زندگي، وجود خطرات اتمي، آلودگي محيط زيست، و ... دارند كه حاصل تمدن تكنولوژيكي است ، با توجه به اين مسائل ما بايد به ابعاد مختلف انساني توجه كنيم . يعني، هر چند كه ما داراي هويت ملي، منطقه اي ، خانوادگي ، و ... هستيم ، اما، هيچ يك از آنها را نبايد فداي ديگري كنيم . ما بايد سياستي را در پيش بگيريم كه كليه فرهنگها را در بر بگيرد و از سلطه ارزشها غرب بكاهد ، يعني فرهنگ غربي بايد در كنار ساير فرهنگها مطرح باشد نه اين كه بر آن ها سلطه داشته باشد .


نظر شما