۲۰ فروردین ۱۴۰۵، ۲۱:۲۱

اربعین رهبر شهید ایران، از جنس مقاومت مردم «کشور دوست»

اربعین رهبر شهید ایران، از جنس مقاومت مردم «کشور دوست»

روایتی از حضور تاریخی ایرانیان در چهلم رهبر شهید انقلاب که داغ این مردم روز به روز تازه‌تر می‌شود و به راستی که این مردم کشور دوست ترین مردم جهانند.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: چشمانم را به صفحه تلویزیون می‌دوزم، خبرها پشت سرهم ذهنم را مورد هدف خود قرار می‌دهند؛ از آتش بس تا نقض آن، مذاکرات و شروطش و صحبت‌های مختلف کارشناسان و تحلیل‌گران که هرکدام نظرات متفاوتی درباره شرایط موجود دارند. صدای گوینده خبر که مسیرهای عزاداری را برای چهلم رهبر شهید انقلاب اسلامی در تهران اعلام می‌کند، من را از افکارم بیرون می‌کشد.

به آرامی با خودم می‌گویم: «حالا دقیقا چهل روز است که سایه شوم جنگ بر سر این کشورمان افتاده و خوک صفت‌هایی با خود خیال عبث اشغال و به چنگ آوردن این مرز و بوم را کشیده اند. چهل روزی که برایمان شبیه به چهل‌سال گذشت.»

تصویری از رهبر شهیدمان بر روی صفحه تلویزیون نقش می‌بنند. خیره به تصویر، فکر می‌کنم، این چه داغی است که باور نمی‌تواند آن را قبول کند؟ صدای زنگ در، افکارم را بهم می‌ریزد. در را که باز می‌کنم مرد جوانی که ظرف کوچکی از حلوا در دست دارد، می‌گوید: «برای چهلم حضرت آقا، بفرمایید...» ظرف را از دستانش می‌گیرم و هنگامی که در را نیمه بسته می‌کنم، دوباره صدایم می‌کند: «در ضمن یادتون نره امشب بیاید میدون. اگر دوست داشتید با دسته ما بیاید. به نیابت از آقا، از اینجا تا میدون رو زیارت عاشورا می‌خونیم.» لبخندی میزنم و در را می‌بندم. به حلوا نگاه می‌کنم و دوباره در افکارم غوطه ور می‌شوم؛ اصلا این چگونه غمی است که به‌جای خستگی و فرسودگی، مقاومت را طلب می‌کند؟

اربعین رهبر شهید ایران، از جنس مقاومت مردم «کشور دوست»

در سکوت بازگشت از میدان به خانه می‌رسم و همانند هرشب با ترسی که مدت زیادی است در وجودم خانه کرده، به سمت اتاقم می‌روم. گوش‌هایم را خوب تیز می‌کنم تا بتوانم با اولین صداهای انفجار متوجه خطر شوم چرا که تمامی قرار و مدارهای سیاست‌مردان برایم رنگ باخته است؛ آرام در گوشه ای می‌نشینم و به آسمان شب تهران نگاه می‌کنم که ستارگان را در دل خود جای داده، خیره به آن نگین‌های درخشان شب می‌گویم: «چهل روز است که نیستی و این داغ هنوز تازه است.»

اربعین رهبر شهید ایران، از جنس مقاومت مردم «کشور دوست»

صبح، لباس‌های مشکی ام را که تبدیل به لباس‌های همیشگی‌ام در این چندروز شده اند را می‌پوشم و به سمت خیابان کارگر منتهی به خیابان جمهوری، به راه می‌افتم. نزدیک خیابان که ‌می‌شوم با دیدن سیل جمعیت در میانه‌ای می‌ایستم. خیابان به‌قدری شلوغ است که انتهای آن به سختی دیده می‌شود. نگاهم را در میان مردم می‌گذرانم. آنچه توجه‌ام را در یک نگاه به خود جلب می‌کند، حضور نسل‌های جدید این سرزمین است. نسل‌هایی که شاید به‌درستی وجود رهبر شهید را درک نکرده باشند، اما اکنون در میانه میدان یکی از قدرتمندترین سربازان او هستند.

اربعین رهبر شهید ایران، از جنس مقاومت مردم «کشور دوست»

کودکانی که در آغوش مادر و پدرشان عکس رهبر شهید را در دست گرفته و یا با قدم‌های کوچکشان در مسیر ادامه دادن انقلاب پای می‌گذاشتند. نگاهم را از سربازان آینده این خاک می‌گیرم و سرم را به سمت آسمان ایران بالا می‌برم، خورشید درست در میان آسمان می‌درخشد و نورش از میان پرچم های برافراشته بر دوش مردم به صورتم میخورد؛ دیدن پرچم‌ها برایم تداعی‌گر این است که این مردم صف به صف آمده اند تا بگویند: «آقاجان سفر به خیر و خیالت از این زمین فانی و خاکی تخت که ما هستیم. سالیان سال است که شما بودی و از ما محافظت می‌کردی و خیالمان آسوده بود و اکنون نوبت ماست تا از کشور و آرمان‌هایمان دفاع کنیم، خیالت آسوده باشد.» صدای یکپارچه ( دست خدا عیان شد، خامنه ‌ای جوان شد) به گوشم می‌خورد و دوباره توجهم را به سمت جمعیت معطوف می‌کند؛ جمعیتی که امروز در اربعین ایشان با دسته های عزاداری و سینه‌زنی روانه خیابان‌ها شدند تا سوگوارانه بیرق ایران را به همان صورت که به رهبر جدید انقلاب وعده داده اند، بالا نگه دارند و بیعتی تازه کنند.

اربعین رهبر شهید ایران، از جنس مقاومت مردم «کشور دوست»

ناگهان صدای به غم نشسته کسی توجه من‌را به سمت خود جلب می‌کند:« خدایا ما یتیم شدیم، پدر از دست دادیم.» نگاهش که به نگاهم می‌خورد قدمی جلوتر می‌آید و بی‌آنکه مخاطبش را دقیق مشخص کند با صدایی رسا ادامه می‌دهد: «حضور این جمعیت رو می‌بینید؟ خروش چهل روزه مردم در میادین رو چی؟ در باران و سرما؟ همه این‌ها معجزه‌ای از خون رهبر شهیدمونه؛ بجز خون او چه کسی می‌تونست این مردم رو برای چهل شب به کف خیابون بیاره؟ مردم باور نکنید سیدعلی رفته. او در میان ماست و مارو میبینه و ما انتقام خون ایشون رو با کمک خداوند خواهیم گرفت...»

اربعین رهبر شهید ایران، از جنس مقاومت مردم «کشور دوست»

سخنانش با صدای (ای لشکر صاحب زمان آماده باش، آماده باش) که از بلندگوهای شهر طنین می‌اندازد، نصفه می‌ماند و من خیره به جمعیت، نفسی را احساس می‌کنم که شاید همان نفسی است که در هشت‌سال دفاع مقدس در جبهه مردان خدا میپیچید. همان نفسی که از آن امام خمینی(ره) بود و اکنون از آن امام شهیدمان است که مردم را این چنین سلحشورانه به خط مقدم ایستادگی در برابر ظلم و ستم فرا می‌خواند.

اربعین رهبر شهید ایران، از جنس مقاومت مردم «کشور دوست»

دمی بعد به گل‌های شبو در دستان مردم نگاه می‌کنم. گویی این گل ها نیز تمثیلی از تمامی گل‌های جوانی است که در این چهل روز همراه با اماممان، شهید شدند و خونشان آغازگر حماسه‌هایی بی بدیل در این مرزوبوم گشت. چشمانم را می‌گردانم و زمزمه می‌کنم:« کدام صحنه را روایت کنم، تا حق این عزاداری ادا شود؟» در همین‌حین نگاهم به دختر بچه‌هایی می‌افتد که با لباس‌های مدرسه به این عزاداری آمده اند. دخترانی که هرکدامشان نماینده ای از دانش آموزان دبستان شجره طیبه در میناب هستند. همان هایی که در یک روز با پدر این ملت به آغوش خداوند پر کشیدند و آرزویشان چیزی جز ایرانی مستقل و صلح در جهان نبود. اما همان کشورهای داعیه دار دموکراسی که دموکراسیشان نمادی از ریختن خون جهانیان است از غزه تا لبنان و ایران است، حتی تاب شنیدن آرزوهای کودکانمان را هم نیاوردند.

اربعین رهبر شهید ایران، از جنس مقاومت مردم «کشور دوست»

هرچقدر که به خیابان کشور دوست نزدیک‌تر می‌شوم، قدم‌هایم به‌خاطر سیل جمعیت سخت تر برداشته می‌شود. به همین خاطر در گوشه ای می‌ایستم و نگاهم را در میان ملت ایران می گذرانم. لحظه به لحظه حضور در این میدان، روایت‌گر صحنه‌هایی است که کلام از وصفش عاجز می‌ماند چرا که هرگز چنین سوگِ مقاومت طلبی را در عمرخود ندیده بودم و اکنون میفهمم که خون رهبرشهید بود که به ملت استقامتی مثال زدنی در برابر ابرقدرتان متوحش، بخشید و به راستی که این مردم در هنگام سختی مبعوث شدند تا اجازه ندهند قطره‌ای از خون شهدا پایمال شود.

اربعین رهبر شهید ایران، از جنس مقاومت مردم «کشور دوست»

درهمین حین صدای اعلان تلفن همراهم من را از تماشای این دریای غرور فارغ می‌سازد. پیامی از یک بیت شعر است« چقدر جای تو خالی است ای نوید بهار، بیا ببین که چه اندوهگین رسیده بهار...» شعر را زیرلب می‌خوانم و چشمانم برروی پرچم بزرگ ایران‌مان خیره می‌ماند و با خود زمزمه می‌کنم: «به راستی که این مردم کشور دوست ترین مردم جهانند.»

کد مطلب 6796649

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha