یادداشت مهمان، فاطمه بنویدی، عضو هیئت علمی فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران: آموزش معمولاً با مدرسه، کتاب درسی و انتقال دانستهها تداعی میشود؛ اما تجربههای جمعی سالهای اخیر نشان دادهاند که یادگیری فقط در کلاس و زیر سقف مدرسه اتفاق نمیافتد بلکه گاهی ناشی از حضور در موقعیتهایی است که در آن، کودکان و بزرگسالان همزمان تجربه حضور، همبستگی، پرسشگری و مسئولیتپذیری را از سر میگذرانند؛ بیآنکه لزوماً در قالب یک «برنامه درسی رسمی» قرار گرفته باشند. در دل بسیاری از موقعیتهای روزمره، از کلاس درس گرفته تا رویدادهای اجتماعی، نوعی یادگیری ژرفتر جریان دارد؛ یادگیریای که به ظهور فرد بهمثابه انسانی پاسخگو، مسئول و دارای صدا در جهان مربوط است. یکی از تجربههایی که ما را به این فهم از آموزش نزدیک میکند، تجمعات شبانه پس از جنگ تحمیلی سوم است؛ تجربه حضور در فضایی که بدون برنامهریزی رسمی و بیرون از ساختار مدرسه، امکان گفتوگو، مشارکت و تجربه مشترک فراهم میکند و نشان میدهد که یادگیری چگونه در بستر روابط انسانی و کنش جمعی شکل میگیرد. تجمعات شبانه برای بسیاری از خانوادهها فرصتی فراهم میکند تا مفاهیم دینی و ملی را بدون برنامهریزی رسمی و در دل تجربهای جمعی به کودکان منتقل کنند. این تجربه این پرسش را پیش میکشد که چنین شیوهای از آموزش چگونه قابل فهم است و چه پشتوانه نظری میتواند آن را توضیح دهد.
برای فهم بهتر موضوع میتوان از کتاب «فراسوی یادگیری» اثر گرت بیستا نظریهپرداز شناخته شده عرصه آموزش استفاده کرد؛ اثری که نگاه رایج به آموزش را به چالش میکشد و فهمی تازه از آموزش ارائه میدهد. در بسیاری از نظامهای آموزشی، آموزش به انتقال دانش و مهارت تقلیل مییابد و موفقیت آن با میزان دستیابی به اهداف از پیش تعیینشده سنجیده میشود. در این چارچوب، معلم منبع دانایی و دانشآموز دریافتکنندهای منفعل است؛ نگاهی که ابعاد انسانی، اخلاقی و رابطهمند آموزش را نادیده میگیرد. در مقابل، بیستا آموزش را فرایندی میداند که باید به ظهور انسان بهعنوان سوژهای مسئول در جهان بینجامد؛ فرایندی که از دل مواجهه، گفتوگو و پاسخگویی به دیگری شکل میگیرد و انسان را با این پرسش روبهرو میکند که چگونه در میان دیگران ظاهر شود و جایگاه خود را بیابد.
در نظام آموزشی ما آموزش عمدتاً بر انتقال دانش و مهارت استوار است و ارزشهای دینی، ملی و فرهنگی بیشتر در قالب برنامههای درسی رسمی آموزش داده میشوند. بااینحال، تجربه تجمعات شبانه نشان میدهد که این مفاهیم میتوانند از طریق تجربههای زیسته و مشارکت جمعی نیز منتقل شوند؛ تجربهای که به افراد امکان میدهد بهمثابه انسانهایی یکتا و مسئول در جمع حضور پیدا کنند. در چنین موقعیتی، یادگیری صرفاً جذب اطلاعات نیست، بلکه پاسخی خلاقانه به موقعیتهای پیشبینیناپذیر است؛ لحظهای که فرد ناچار میشود نسبت خود را با جهان و دیگران بازاندیشی کند و واکنشی تازه نشان دهد. بنابراین یادگیری به نوعی آفرینش و ورود تازه به جهان تبدیل میشود.
چنین حضوری تنها در بستر رابطه با دیگران شکل میگیرد. انسان موجودی رابطهمند است و هویت او در تعامل با دیگری آشکار میشود. ازاینرو آموزش باید فضایی فراهم کند که در آن افراد بتوانند سخن بگویند، شنیده شوند و در تعامل با دیگران خود را آشکار کنند. پرسشهایی مانند «چه میاندیشی؟»، «موضع تو چیست؟» و «چگونه پاسخ میدهی؟» پرسشهایی اصیل آموزشیاند، زیرا افراد را به تفکر درباره هویت و مسئولیت خود فرامیخوانند.
تجمعات شبانه چنین فضایی را ایجاد میکنند و کودکان و بزرگسالان را در موقعیتی قرار میدهند که در میان تفاوتها و دیدگاههای گوناگون به حضور درآیند. در واقع پذیرش تکثر یکی از شروط اساسی چنین آموزشی است. جهان انسانی سرشار از تفاوتهاست و یادگیری زمانی رخ میدهد که فرد با دیگریِ متفاوت مواجه شود و ناچار شود موقعیت خود را بازاندیشی کند. در این معنا، تکثر نه مانع یادگیری بلکه زمینه آن است. این ایده با مفهوم «عمل» در اندیشه هانا آرنت نیز پیوند دارد؛ جاییکه انسان از طریق کنش و سخن گفتن در میان دیگران هویت خود را آشکار میکند. عمل تنها در حضور دیگران ممکن است و آزادی نیز در همین فضای مشترک و عمومی تحقق مییابد. بنابراین آموزش میتواند فضایی باشد که در آن افراد امکان کنش، گفتوگو و تجربه آزادی را پیدا کنند. در چنین چارچوبی، مدرسه باید همچون جهانی کوچک فهم شود که در آن یادگیرندگان بتوانند تجربه، مشارکت و کنش را بیازمایند. نقش معلم نیز دیگر صرفاً اجرای برنامه درسی نیست، بلکه مسئولیتی اخلاقی در قبال «پا به جهان نهادن» انسانهایی یکتا است.
یکی از راههای پیش رفتن در این مسیر، آموزش مشارکتی و بهرهگیری از هنر است؛ زیرا هنر بر تجربه، تعامل و نقشآفرینی استوار است و به افراد امکان میدهد معنا را در تعامل با دیگران بیافریند. در بسیاری از فعالیتهای هنری، ارزش اصلی در فرایند تعامل و تجربه مشترک نهفته است، نه صرفاً در محصول نهایی. از اینرو هنر میتواند بستری برای تجربه مشارکت، خلاقیت و ظهور فردی باشد. از سوی دیگر، تجربه تجمعات شبانه نشان میدهد که یادگیری میتواند در بستر روابط اجتماعی و مشارکت جمعی شکل بگیرد و افراد از خلال عمل مشترک معنای مسئولیت و همبستگی را درک کنند. در چنین فضایی، ارزشهای دینی و ملی نه بهصورت دانشی ذخیرهشده، بلکه در زندگی روزمره و تجربههای مشترک معنا پیدا میکنند. این تجربه یادآور میشود که آموزش بیش از آنکه فرایندی برای «دادن» باشد، فرایندی برای پرسیدن، گفتوگو و مشارکت در ساختن معناست؛ فرایندی که در آن افراد در تعامل با یکدیگر به آگاهی اجتماعی دست مییابند و امکان حضور مسئولانه در جهان را پیدا میکنند. از اینرو است که آمیختگی هنر و تجمعات شبانه نه یک آمیختگی دستوری و تصنعی که آمیختگی طبیعی و بدون برنامهریزی است.
حال اگر بخواهیم این تجربه را برای نگهداشت و انتقال آماده سازی کنیم باید بپرسیم که چگونه میتوان آن را در آموزش عمومی بهکار بگیریم. بهعبارتی، اگرچه تجمعات شبانه تحتتأثیر یک رخداد بیرونی ـ مانند شور حماسی یا نگرانی از جنگ ـ شکل گرفته است اما خارج از آن فضا هم، میتوانیم فرمها و الگوهایی را که در این تجربه پدیدار شده است را استخراج و صورتبندی کنیم.
آموزشوپرورش میتواند از تمرکز صرف بر انتقال برنامهریزیشده دانش و مهارت فاصله بگیرد و با بازطراحی برنامه درسی و سازمان مدرسه، زمینه تجربه کنش، گفتوگو و مشارکت واقعی دانشآموزان را فراهم کند. در این راستا برنامههای درسی باید بهگونهای سامان یابند که علاوه بر اهداف شناختی، موقعیتهای مواجهه با تفاوت، پرسشگری و اظهار موضع شخصی را نیز در بر بگیرند و مدرسه را به عرصهای برای «بهحضور درآمدن» دانشآموزان در میان دیگران بدل سازند. البته شرط واقعگرایی، پذیرش این نکته است که این رویکرد ممکن است در عمل برای تمام دروس و مفاهیم قابل اجرا نباشد و بیشتر بهکار آموزش مفاهیم دینی، ملی، میهنی و فرهنگی در دروس مرتبط میآید. مثل بعضی مفاهیم مندرج در دروس «فارسی»، «مطالعات اجتماعی»، «هدیههای آسمانی» و «از ایرانمان دفاع میکنیم». در این چارچوب لازم است که نقش معلم از مجری محتوای ازپیشتعیینشده به تسهیلگر فرایند ظهور سوژه انسانی، گفتوگوی جمعی و مسئولیتپذیری اجتماعی تغییر یابد.
همچنین تقویت فعالیتهای هنری، فرهنگی و جمعی ــ که بر تجربه، همکاری و خلق مشترک استوارند ـ میتواند بستر مناسبی برای شکلگیری هویت فردی و اجتماعی دانشآموزان فراهم کند. بر این اساس، پیشنهاد میشود مشخصاً ارزشهای دینی، ملی و فرهنگی جدا از قالب آموزش نظری، در زیست روزمره مدرسه، مناسبتها و کنشهای جمعی تجربه و درونی شوند تا آموزش از سطح انباشت اطلاعات فراتر رود و به امکانی برای آغازهای تازه و حضور مسئولانه دانشآموزان در جهان بدل شود.


نظر شما