۱۵ تیر ۱۴۰۵، ۱۳:۰۰

هر اشک یک قصه - ۱۵

تهران تاب رفتنت را ندارد؛ اگر می‌توانی بمانی، بمان

تهران تاب رفتنت را ندارد؛ اگر می‌توانی بمانی، بمان

حالا همه شاخه به شاخه دست هم داده‌اند تا سایه‌بانی برای زائرانِ آقایِ شهیدشان باشند. اینجا هیچ‌کس دلش نمی‌آید قائدِ شهید امت از تهران برود.

خبرگزاری مهر - مجله مهر: قدم‌هایش سنگین است؛ انگار دلِ تهران هم نیست که آقایِ کشوردوست از میانش برود. خیابان‌هایش کِش آمده، مردمانش چندین هزار برابرِ همیشه شده‌اند. درختانش، که روزی سپر شدند و نگذاشتند نوزادی چندماهه بر زمین بیفتد، حالا هم شاخه به شاخه دست هم داده‌اند تا سایه‌بانی برای زائرانِ آقایِ شهیدشان باشند. اینجا هیچ‌کس دلش نمی‌آید قائدِ شهید از تهران برود.

همان پیرمردِ موسپیدی که روزی، در ایام جوانی، از خراسان به تهران آمد و مبارزات انقلابی و نطق‌های طوفانی‌اش پشتِ دشمن را لرزاند. همان مردی که به وقت حادثه، عصا به دست نگرفت و راست‌قامت، مقابل چشم دنیا، رجزی حسینی خواند؛ که اگر مکتبِ آقایمان حسینی نبود و فاطمی، امروز یزید و شمرِ زمانه پس از شهادتش هلهله نمی‌کردند و شکستِ خود را پس از شهادتِ امامِ امتِ اسلام، این‌گونه به زبان نمی‌آوردند. حالا دارد روی دوش ملت مبعوث شده «جمهوری اسلامی ایران» از تهران می‌رود.

کد مطلب 6880751

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha